
گروه سیاسی| پس از جنگ 40 روزه، مردم در دفاع از ایران و در محکومیت حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل چنان به خیابان آمدند و چندماه هر شب در خیابان ماندند که شاید هیچ تحلیلگر بسیار خوشبینی هم تصور نمیکرد این میزان همبستگی در میان مردم در برابر دشمن خارجی به وجود آید. نکته جالب آن است که اینبار نه یک گروه سیاسی با افکاری و رویکردی مشخص بلکه آحاد ملت در خیابان بودند؛ حتی آنان که نقدهای به شدت تندی به نظام سیاسی داشتند. اما آنها هم در دو راهی ایران یا دشمن خارجی بر سر معنای ایران، تمامیت ارضی و محکومیت کشتهشدن انسانهای بیگناه ایستادند و به خیابان آمدند تا نشان دهند انسجام ملی یک معنای لزوما سیاسی نیست که بشود بر سر آن مناقشه کرد. در این میان گروههای سیاسی نیز همراه با مردم بودند و در عین وجود اختلافات متعدد بر سر موضوعات داخلی و دیپلماتیک یکسره علیه حمله بیگانه به کشور موضعگیری و آن را محکوم کردند و خواستار حضور مردم در خیابان شدند؛ خیلی از چهرههای سیاسی نیز به خیابان آمدند تا نشان دهند با هر تفکری باید پای ایران ایستاد.
در این میان اما نقش اصلاحطلبان قدری کمرنگ به نظر رسید. اصلاحطلبان در سالهای اخیر یک رویکرد دوگانه را در پیش گرفتهاند؛ به این نحو که آنها در قبال مسائل اجتماعی به شدت وارد میدان میشوند، بر مسئولان نقدهای تند و تیزی مطرح میکنند و حتی کار را تا جایی پیش میبرند که بعضا مواضع ایشان مشابه مواضع نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور میشود اما در مسائل امنیت ملی و جنگ یا سکوت میکنند یا به قدری مواضعی ضعیف میگیرند که چنین تصور میشود آیا محکومیت جنگ آن هم صرفا در یک بیانیه از سر رفع تکلیف است؟ جبهه اصلاحات ایران حتی در بیانیههای بعد از جنگ 12 روزه و بیانیه اخیرشان در تبریک رهبری آیتالله سید مجتبی خامنهای مقدمهای کوتاه در محکومیت جنگ نوشت و بعد به سرعت همان مواضع پیشین را اتخاذ کرد.
بیانیه پرحاشیه بعد از جنگ 12 روزه
بیانیه 11 بندی جبهه اصلاحات بعد از جنگ 12 روزه نشان از انفعال این اصلاحطلبان در محکومیت همهجانبه جنگ و تأکید آنها بر همان اختلافات پیشینشان با حکومت داشت. شاید نقدهای آنها در جای مناسب خود میتوانست محل بحث و نظر قرار بگیرد اما عمده انتقادها به اصلاحطلبان آن بود که در شرایط تحمیل یک جنگ همهجانبه و ترور مقامات ارشد نظامی و دانشمندان هستهای چرا همچنان رویکرد جبهه اصلاحات حکایت از تأکید بر مناقشات داخلی دارد. اگر به چند بند از آن بیانیه دقت کنیم، این موضوع بیشتر روشن میشود. توجه به این بندها حتما باید با پیشزمینه آن باشد که این بیانیه بعد از یک جنگ همهجانبه نوشته است.
برای مثال در یکی از بندها آمده بود که توسعه ملی باید با گفتمان رفاه عمومی باشد نه مبانی ایدئولوژیک یا در یکی دیگر از بندها از ضرورت بازگشت نیروهای نظامی به پادگانها و خروج آنها از اقتصاد سخن گفته میشد یا حذف قوانین تبعیضآمیز در حوزه زنان یکی دیگر از نکات مورد اشاره بود. فرای همه اینها، جبهه اصلاحات به نظام توصیه میکرد که غنیسازی اورانیوم را به طور داوطلبانه متوقف کند؛ دقیقا همان موضوعی که آمریکا و اسرائیل به عنوان یکی از اهداف دلخواهشان در پی حمله به ایران جستوجو میکردند. شاید بخشی از این مواضع در جای خود میتوانست درخور بحثهای جدی باشد و حتی راهبردهایی هم دربارهاش ارائه شود اما پرسش آن است که چرا اصلاحطلبان در میانه جنگ نیز بیش از محکومیت حمله خارجی بر محکومکردن مسئولان در داخل تأکید دارند؟
بیانیههای بعد از جنگ 40 روزه
جبهه اصلاحات با آغاز جنگ 40 روزه، در بیانیهای که به مناسبت به رهبری رسیدن آیتالله سید مجتبی خامنهای صادر کرد نیز بار دیگر بر همان مواضع اصرار کرد. در آن بیانیه حمله اسرائیل و آمریکا محکوم شده بود اما به عنوان راهکار باز هم مطرح شد. یکی از موارد در آن بیانیه آن بود که فرصتهای زیادی از دست رفته است؛ از جمله بیتوجهی به بیانیه 11 بندی جبهه اصلاحات بعد از جنگ 12 روزه. جبهه اصلاحات در شرایطی که مردم در میانه میدان بودند، به مردم توصیه کرد که باید شکاف میان حاکمیت و مردم پر شود. از طرفی در شرایطی که موشکهای آمریکا و اسرائیل در جایجای ایران فرود میآمد، در این بیانیه مطرح شده بود که انتخاب رهبری جدید میتواند پیام صلح در جهان داشته باشد و باید از ظرفیتهای دیپلماتیک بهره برد. این بیانیه نسبت به بیانیه بعد از جنگ 12 روزه معتدلتر بود اما در ابتدای همین بیانیه نیز تأکید شده بود که فرصتسوزیهای زیادی رخ داد از جمله بیتوجهی حاکمیت به بیانیه 11 بندی جبهه اصلاحات بعد از جنگ دوازده روزه.
جبهه اصلاحات در بیانیه اوایل تیرماه خود نیز که در دفاع از تیم مذاکرهکننده صادر کرد، از واقعیتهای موجود سخن نگفت و در تحلیل آنچه رخ میدهد، نوشت: «جبهه اصلاحات ایران تأکید میکند که مذاکرات ایران و آمریکا با دو مانع مهم مواجه است: نخست، بیاعتمادی عمیق و انباشتهشده میان دو طرف و دوم، تلاشهای رژیم صهیونیستی، جنگطلبان و کاسبان تحریم که از تداوم تنش و بحران سود میبرند و در پی ناکام گذاشتن هرگونه مسیر تفاهم و کاهش تنش هستند. از این رو، ضروری است که طرفین از هرگونه اقدام یا موضعگیری که پیام تردید و فقدان اراده جدی برای دستیابی به توافقی جامع و پایدار را به طرف مقابل منتقل میکند، پرهیز کنند و با هوشمندی و تدبیر، روند مذاکرات را از تأثیرگذاری مخالفان و اقدامات تخریبی مصون نگاه دارند». در همین بیانیه نیز تأکید اصلاحطلبان آن است که تحت هر شرایطی باید به توافقی ماندگار با آمریکا دست یافت؛ در حالی که اشاره نمیکنند که آمریکا اساسا اهل توافق نیست؛ کمااینکه حملات روزهای اخیر این کشور به مناطق زیادی در ایران نشان داد آمریکا حتی به تفاهمنامهای ابتدایی هم پایبند نیست؛ چه رسد به توافقی ماندگار!
مواضع سید محمد خاتمی در میانه جنگ
سید محمد خاتمی نیز بعد از جنگ 12 روزه سعی کرد تقریبا همین شیوه را در پیش بگیرد. او هم پس از آن جنگ نوک پیکان حمله خود را به عرصه داخلی گرفت و گفت: «پس از جنگ ۱۲ روزه، انتظار میرفت برای قدردانی از مردم، گشایشهای بیشتری ایجاد شود اما در همه این زمینهها اگر وضع بدتر نشده باشد، بهتر نشده است. احضار و فراخواندن و حتی محاکمه بسیاری از سیاسیون و اصحاب رسانه و فکر و حتی شخصیتهای معتبر زیادتر شده است».
البته رویکرد خاتمی بعد از جنگ 40 روزه قدری منطقیتر از جبهه اصلاحات ایران بود؛ چه آنکه او در بیانیهای نوشت: «رژیم تروریستی صهیونیستی که در شرارت و جنابت علیه بشریت و آدم کشی بخصوص طی دو سال اخیر روی همه جنایتکاران تاریخ را سفید کرده است، در اقدام تروریستی دیگر، تنی چند از فرماندهان برجسته نظامی و شخصیتهای علمی و اجتماعی در ایران را به شهادت رساند و علاوه بر آن تعدادی از غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان را به خاک و خون کشاند».
صراحت در موضوعات اجتماعی، به ویژه در 1401
موضوع وقتی عجیبتر میشود که به مواضع اصلاحطلبان در بحران اجتماعی-سیاسی سال 1401 نگاه کنیم؛ تردیدی نیست که در آن سال هزینههای گزافی بر جامعه تحمیل شد که میشد چنین نشود. در همان زمان هم بسیاری این هشدار را دادند که باید رویکردهای اجتماعی اصلاح شود و تقابلهای خیابانی بر سر موضوع حجاب برچیده شود. این نقدها وجود داشت اما بیانیه جبهه اصلاحات یک قدم بیش از همه این نقدها بود. اصلاحطلبان در بیانیهای که در میانه رخدادهای سال 1401 نوشتند، مطرح کردند که این اعتراضات، «فرانسلی»، «فراجنسیتی»، «فرامنطقهای»، «فراطبقاتی» و «فراقومی» و برای بازپس گرفتن «زندگی» است.
اصلاحطلبان مدعی شدند که «این اعتراضات و مطالبات، برآمده از سالها سیاستِ انکار، سیاست به رسمیت نشناختن، مسائل انباشته حل ناشده، تحقیر شهروندان متکثر و سرکوب زندگی است». خاتمی نیز در همان ایام موضع گرفت. حساب رسمی توئیتر خاتمی، به نقل از او نوشت: «آیا این فاجعه و رویدادهای پرتکرار مشابه آن کافی نیست که برای خدا، برای آبروی اسلام و رعایت انتظارات بهحق مردم و حال بدی که در تنگناهای معیشتی و مواجهه با انواع فسادهای ویرانگر و ناکارآمدیها دارند از این شیوه و رفتارهای خلاف قانون، منطق و شرع دست برداشته شود و بیش از این زمینه مشوه شدن چهره اسلام و نظام را فراهم نیاورند و با پدیدآورندگان این حوادث برخورد مناسب صورت گیرد؟!»
نقدهای تند و تیز سیاسی
اصلاحطلبان در مسائل سیاسی نیز همواره با صراحت موضع گرفتهاند؛ از جمله درباره انتخابات که هر بار یا اعلام تحریم انتخابات میکنند، یا تهدید حاکمیت به مشارکت مشروط یا آنکه شروط برای چگونگی برگزاری انتخابات تعیین میکنند. آنها حتی درباره ممنوعالتصویری خاتمی نیز سالها اعتراض کردند و رسانههایشان یکسره این موضوع را به عنوان یکی از مهمترین مسائل کشور عنوان میکردند یا آنکه اصلاحطلبان کوچکترین ایرادات در دولتهای اصولگرا را بسیار پررنگ جلوه میدادند و حملاتی منسجم را به دولتهای متبوع جبهه اصولگرایی سازمان میدادند.
دوگانگی در رفتار و یک پرسش مهم
شاید بسیاری از نقدهای اصلاحطلبان در حوزههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی درست نیز باشد اما مسئله آن است جبهه اصلاحات، سید محمد خاتمی و عمده اصلاحطلبان در موضعگیریهایشان اهم و مهم میکنند؛ به این معنی که میکوشند در موضوعات اجتماعی و سیاسی به صریحترین شکل ممکن اعلام نظر کنند؛ حال آنکه در محکومیت جنایات دشمن بیگانه با لکنت سخن میگویند. از سوی دیگر در ایام اخیر مشاهده نشد که به جز تعداد محدودی از اصلاحطلبان میانهرو، سران اصلاحات در تجمعات شبانه حاضر شوند و همراه با عموم مردم علیه آمریکا و اسرائیل سخن بگویند. اصلاحطلبان وقتی هم درباره مسائل سیاست خارجی حرف میزنند، عمدتا درباره ضرورت توافق و رسیدن به صلح با دشمن خارجی اعلام موضع میکنند. این رویکرد دوگانه اصلاحطلبان اکنون باعث شده است که بسیاری بپرسند آیا اصلاحطلبان مواضع خود را صرفا برای یک طبقه خاص با رویکرد خاص سیاسی-دیپلماتیک مطرح میکنند یا واقعا میخواهند به عنوان نیروهایی داخل نظام، در درجه اول منافع ملی را در رویکرد خود لحاظ کنند؟




