
هفت صبح| اواسط مرداد سال 1400 بود که استوار یاسر طاهری؛ مامور کلانتری گاندی هنگام گشت زنی در خیابان جردن توسط دو فرد ناشناس به شهادت رسید. شهید طاهری حین گشت زنی به جوانی که با یک کوله پشتی در روی دوشش بود، مظنون شد. جوان مظنون با دیدن مأموران خودش را به وانتی که آن طرف خیابان منتظرش بود، رساند. اما در ابتدا ادعا کرده بود که خانهاش در همان نزدیکی است ولی بار دیگر برای برداشتن ماشین وانت به آن منطقه نزدیک شد. در این شرایط استوار یاسر طاهری دواندوان خودش را به وانت رساند و موفق شد در لحظه آخر خودش را به قسمت بار وانت برساند.
درحالیکه این مأمور وظیفهشناس به راننده وانت دستور ایست میداد، اما او سرعت ماشین را بیشتر میکرد تا اینکه در ترافیک مسیر شمال به جنوب بزرگراه مدرس راه فرار وانت بسته شد. با توقف وانت، استوار طاهری از قسمت بار پیاده شد و سراغ راننده وانت رفت، اما ناگهان یکی از سرنشینان خودروی متهمان با کلت کمری از پشت 3گلوله به استوار طاهری شلیک کرد و همزمان سرنشینان گریختند. با گذشت 3سال از این حادثه تلخ، تیمهای ویژه پلیس همچنان در تعقیب عامل این جنایت بودند تا اینکه سرانجام به اطلاعاتی درباره مخفیگاه قاتل فراری دست پیدا کردند. شواهد نشان میداد که متهم در شهریار مخفی شده است. در این شرایط مأموران تیم عملیات ویژه پلیس راهی آنجا شدند و قاتل فراری در درگیری با پلیس به ضرب گلوله کشته شد اما همدست او به دام افتاد.با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست متهم در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی نماینده دادستان کیفرخواست صادر شده از سوی دادسرا را قرائت کرد که مطابق آن برای متهم حاضر در دادگاه شش عنوان اتهامی از جمله شروع به قتل، مشارکت در قتل، حمل سلاح غیرمجاز، ایراد ضربات غیرمنتهی به فوت، سرقت و معاونت در سرقت ایراد شده بود. سپس مادر شهید به عنوان تنها ولی دم پرونده تقاضای قصاص قاتل فرزندش را کرد.بعد از آن نوبت به نماینده نیروی انتظامی رسید که با حضور در دادگاه گفت:«سربازی که در شب شهادت استوار طاهری همراه او بود متهم حاضر در دادگاه را شناسایی کرده است.پیش از آن نیز مشخصات عاملان جنایت در پرونده درج شده بود که با ویژگیهای متهم کاملا مطابقت دارد.همچنین خودروی کشف شده از مخفیگاه متهمان تصادف سنگین داشته و جای گلوله روی بدنه آن بود که این با شرایط لحظه وقوع جنایت سازگار است.»
تیراندازی بعد از قتل
این فرد ادامه داد:«دو سال بعد از شهادت استوار طاهری و در حالی که متهمان هنوز متواری بودند، در شهرک ناز فردیس با یک مامور دیگر نیز درگیر شدند.مامور پلیس به همراه دو سرباز در حال گشت زنی در منطقه ویلایی و اعیان نشین شهرک ناز بودند که به خودروی سمند متهمان مظنون شدند.با توجه به اینکه در آن منطقه به راحتی اجازه تردد برای خودروها وجود ندارد، ظن مامور به خودروی سمند بیشتر شده و به سرباز دستور دور زدن میدهد که همان موقع مشاهده میکند فردی از لای بوتهها بیرون پرید و داخل یک کوچه رفت.مامور با چراغ خاموش وارد کوچه میشود و وقتی متهمان متوجه حضور او میشوند اقدام به فرار با حرکات مارپیچ میکنند.خودروی متهمان از حوزه استحفاظی مامور خارج شده و وارد یک منطقه نظامی میشود.
در همان حال مامور با یک کلت کمری به سمت خودرو تیراندازی میکند تا متهمان وادار به توقف شوند اما همچنان به حرکت خود ادامه میدهند.این بار مامور با کلاش به سمت ماشین تیراندازی میکند که خودرویشان در اثر کوبیده شدن به دیوار متوقف میشود و مامور به سرباز دستور توقف داده و پیاده میشود و پشت دیواری پناه میگیرد تا با تیراندازی متهمان را وادار به توقف کند. او در آن لحظه متوجه نشده بود که خودش هم تیر خورده اما صدای نالههای سرباز متوجه زخمی شدن او میشود. در همان حین متهمان به سمت خودروی پلیس حمله کرده و اقدام به سرقت آن میکنند که با اقدام به موقع مامور و سربازان در این کار ناکام میمانند اما از زخمی بودن مامور و سرباز استفاده کرده و از مهلکه میگریزند.»
سرقت پلاک خودرو
بعد از نماینده نیروی انتظامی، فرد دیگری که بابت سرقت پلاک خودروی خود از متهم شکایت داشت پشت تریبون حاضر شد و گفت:«روز حادثه در حال مسافرکشی با ماشین مادرزنم بودم که وقتی سر ظهر خسته شدم خودرو را کنار زدم و مشغول ناهار خوردن شدم.یکدفعه متوجه شدم پلاک خودرو تغییر کرده و به برادرم زنگ زده و موضوع را گفتم که او هم گفت سریع موضوع را به پلیس گزارش بده.وقتی موضوع را گزارش کردم به من گفتند پلاکی که روی خودروی تو نصب شده متعلق به یک خودروی کادیلاک سرقتی است.»
انکار اتهام
سپس نوبت به متهم رسید که برای دفاع از خود پشت تریبون رفته و ضمن انکار تمام عناوین اتهامی خود گفت:«همدستم به نام سهیل حدود بیست سالی از من کوچکتر بود و من از طریق برادرش با او دوست شده بودم. روز حادثه او را در محلهمان یعنی اندیشه شهریار دیدم که گفت میخواهد به دیدار یکی از دوستانش در لویزان تهران برود.از من خواست همراهش بروم و من هم قبول کردم.از اتوبان صدر به سمت مدرس جنوب رفتیم که سهیل گفت نیاز به دستشویی دارد و کنار اتوبان نگه داشت و پشت بوتهها رفت. بعد دیدم با عجله داشت فرار میکرد و گفت مامور دنبالم کرده است. من به او گفتم چرا فرار میکنی ماشین را نگهدار تا با پلیس حرف بزنیم اما او گوش نمیداد. من فریاد میزدم و حتی به او فحاشی هم کردم اما او بیاعتنا به من با سرعت میراند.در مسیر کنترل ماشین از دستش در رفت و به مانعی برخورد کرد.همان موقع من از ماشین بیرون پریده و فرار کردم.دیگر نمیدانم بین او و مامور چه گذشت.»
متهم ادامه داد:«حدود دو سالی میشد که از سهیل بیخبر بودم تا اینکه او را در محله دیدم.غمگین و افسرده به نظر میرسید و به محض اینکه سر حرف باز شد زیر گریه زد و گفت مادرم فوت کرده و پدرم من را رها کرده است.میگفت پدرش گفته سهیل با کارهایش آبروی خانواده را برده است.بعد گفت که مغازه و داراییاش را هم از دست داده و الان بیپول و تنهاست.من خیلی دلم برایش سوخت و گفتم من کنارت هستم و هر کاری بخواهی برای تو میکنم.برای همین مدتی با او مراوده داشتم تا اینکه یک روز از من خواست برای ملاقات با یک خانم همراهش به شهرک ناز فردیس بروم.وقتی به شهرک ناز رسیدیم دوباره درگیری سهیل با ماموران آغاز شد اما من در جریان مسلح بودنش نبودم و وقتی اقدام به درگیری مسلحانه کرد باز به او فحاشی کردم و گفتم پدرت حق داشت تو را ترک کند.اصلا نمیدانم دلیل کارهایش چه بود.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.








