روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی| قریب به شصت سال پیش و پس از اعتراض امام خمینی به انقلاب سفید شاه در جریان یک سخنرانی، ایشان بازداشت شد و قیامی در شهرهایی از ایران، از تهران گرفته تا شیراز و مشهد به وجود آمد و قریب به صد نفر در جریان آن به شهادت رسیدند. این قیام را مبدا انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ می‌دانند. در آستانه سالروز این روز مهم در تاریخ معاصر، حوادثی که منجر به این قیام شد و نیز اندکی از تاریخ پس از آن را مورد بررسی قرار دادیم. در واقع یک بازه زمانی از پاییز سال ۱۳۴۱ تا پاییز سال ۱۳۴۳٫

«بسم‌الله الرحمن الرحیم‌. حضور مبارک اعلی‌حضرت همایونی‌. پس از اهدای تحیت و دعا، به‌طوری که در روزنامه‌ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رای‌دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن‌ها حق رای داده است. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود.
الداعی: روح‌الله الموسوی»

این نامه که در کمال احترام از سوی یک آیت‌الله ۶۰‌ساله خطاب به محمدرضا پهلوی ۴۳‌ساله نوشته شده بود، به قلم آیت‌الله العظمی خمینی است. تاریخ این تلگراف؛ هفتم مهر سال ۱۳۴۱ است. حدودا یک سال و نیم از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجع عام شیعیان جهان در آن زمان گذشته است و آیت‌الله خمینی، یکی از شاگردان مبرز او، در آستانه مرجعیت است. کسی که رسم دو روحانی شناخته شده آن دوران در تعامل با رضا پهلوی و محمدرضا پهلوی را می‌پسندد، یعنی آیات سید‌حسن مدرس و ابوالقاسم کاشانی و البته فاصله خود را با نهضت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی حفظ می‌کند.

دلیل اعتراض چیست؟ لایحه‌ای به‌نام «انجمن‌های ایالتی و ولایتی». انجمن‌های ایالتی و ولایتی همان شوراهای شهر و روستای امروزی خودمان هستند ولی دلیلی که باعث مخالفت روحانیون ارشد شده بود دو چیز بود: ۱٫ در این لایحه به زنان حق رأی داده می‌شد و ۲٫ شرط مسلمان بودن و سوگند به قرآن از شرایط انتخاب شوندگان حذف شد. ممکن است این روزها مسئله مخالفت با حق رای زنان، به چشم مخاطب، عجیب بیاید ولی باید گفت که در آن روزها کشورهایی بودند که حق رای به زنان نداده بودند. مثلا سوئیس در سال ۱۹۷۱ در سطح فدرال به زنان حق رای داد یا شش کشور حاشیه خلیج‌فارس، یعنی عمان، قطر، بحرین، کویت، امارات و عربستان به‌ترتیب از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۱۵ به زنان حق رای دادند.

مسئله دوم هم برای روحانیون حساس بود به این دلیل که روحانیت شیعه تصور می‌کرد (و این تصور با قرائن تاریخی هم درست درآمد) که حکومت پهلوی در بهترین حالت متوجه تضاد یهودیت (صهیونیستی) و بهائیت با شیعه نیست و در بدترین حالت، در حال ترویج این دو فرقه به‌عنوان یک گرایش مذهبی با پشت پرده‌های سیاسی است. نشانه‌اش را باید در نخستین سندی دید که از ساواک در مورد آیت‌الله خمینی وجود دارد. حدود یک ماه قبل از آن تلگراف یعنی در ۱۲ شهریور ۱۳۴۱٫ طبق سند ساواک «آیت‌الله خمینی به یکی از سردفتران اسناد رسمی تهران که اخیراً به قم رفته و با وی ملاقات کرده، اظهار داشته است:

«…من با هیچ‌یک از کشورهای مسلمان رابطه‌ای ندارم… ولی موقعی که اختلافاتی بین همان کشورهای اسلامی و حکومت یهود به‌وجود می‌آید، چاره‌ای جز جانبداری از حکومت‌های اسلامی ندارم. و اگر دولت ایران، رابطه خود را با کشور اسرائیل قطع کند، آن‌وقت روحانیت ایران یک‌صدا بر ضد تحریکات کشورها… علیه حکومت شیعه ایران، قیام خواهند نمود… ما با اسرائیل و بهایی‌ها نظر مخالف داریم و تا روزی که مسئولین امر، دست از حمایت این دو طبقه برندارند، ما به مخالفت با آنها ادامه می‌دهیم.»اما چه شده است که بهائیت و یهودیت در ابتدای دهه ۴۰ به‌عنوان دو تهدید پیش چشم روحانیت شیعه و به‌طور مشخص آیت‌الله خمینی آمده است؟

بهائیت در دهه ۲۰ و ۳۰ در ایران تا جایی به‌عنوان یک تهدید مطرح شده بود که بخشی از خطبه‌های خطیب معروف آن روزها یعنی محمدتقی فلسفی به نقد بهائیت اختصاص داشت. بعد از یکی از سخنرانی‌های او در اردیبهشت ۱۳۳۴، گنبد سازه حظیرهالقدس (بهشت)، که یک مرکز اداری برای بهائیان در تهران بود؛ تخریب شد. دو سال قبل از آن «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» برای مبارزه با بهائیت تاسیس شده بود و همه این‌ها به دلیل آن بود که اعضای این فرقه، دست بازی در حاکمیت آن دوران داشتند. در میانه دهه سی، حبیب ثابت پاسال که یکی از اعضای این گروه بود توانسته بود تلویزیون در ایران راه بیندازد و حرف‌هایی هم در مورد مالکیت او بر پپسی‌کولا زده می‌شد و حتی ادعا می‌شد که بانک صادرات هم برای بهائیان است.

یهودیت هم طبیعتا در آن زمان، یک تهدید جدی بود. ۱۵ سال از اشغال فلسطین توسط یهودیان صهیونیست و به کمک بریتانیا گذشته بود ولی جهان عرب و بلکه اسلام همچنان در التهاب ماجرای فلسطین بود. مخصوصا با توجه به آنکه در مصر، جبهه اصلی مقابله با فلسطین یک ناسیونالیست عرب به‌نام جمال عبدالناصر آمده بود و با الهام از مبارزات ملی شدن صنعت نفت در ایران، حدود ۶ سال قبل از آن زمینه ملی شدن کانال سوئز را هم فراهم کرده و البته نبردی نیز با اسرائیل در آن زمان از سر گذرانده بود.

در چنین شرایطی است که مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی معنا پیدا می‌کند. آیت‌الله خمینی در صف اول مبارزه با این لایحه است و از مهرماه که لایحه ارائه می‌شود تا آذر ماه که لایحه رسما پس گرفته می‌شود؛ از تمامی ظرفیت خود، اعم از نامه، تلگراف و سخنرانی برای مقابله با این لایحه استفاده می‌کند. یک ماه بعد، یک طرح جدید از سوی دولت و البته این‌بار دربار ارائه می‌شود. طرحی به‌نام انقلاب سفید یا «انقلاب شاه و مردم» با شش ماموریت: اصلاحات ارضی، ملی کردن جنگل‌ها و مراتع، فروش کارخانه‌های دولتی به بخش خصوصی، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها، اعطای حق رای به زنان و ایجاد «سپاه دانش».

این‌بار هم آیت‌الله خمینی آغازگر مبارزه با این انقلاب بود. به‌نظر می‌رسد که اصلی‌ترین دلایل مخالفت، «اصلاحات ارضی» و تقسیم‌بندی جدید زمین‌های کشاورزی و اعطای حق رای به زنان بود. این بخشی از پیام ایشان به جمعی از متدینین تهران در بهمن ۱۳۴۱ است:
«اینان اگر برای ملت می‌خواهند کاری انجام دهند چرا به برنامه اسلام و کارشناسان اسلامی رجوع نکرده‌ و نمی‌کنند تا با اجرای آن برای همه طبقات زندگی مرفه تامین شود و در دنیا و در آخرت سعادتمند باشند؟!

چرا صندوق تعاونی درست می‌کنند که حاصل دسترنج زارع را ببرند؟! با تاسیس این چنین صندوق تعاونی، بازار ایران به‌کلی از دست می‌رود و بازرگانان و کشاورزان به خاک سیاه می‌نشینند؛ و در نتیجه سایر طبقات نیز به همین روز مبتلا می‌شوند. اگر ملت ایران تسلیم احکام اسلام شوند و از دولت‌ها بخواهند برنامه مالی اسلام را با نظر علمای اسلام اجرا کنند، تمام ملت در رفاه و آسایش زندگی خواهند کرد.»
با این حال در ۶ بهمن ۱۳۴۱، رفراندومی برگزار شد و دولت ادعا کرد که اکثریت شرکت‌کنندگان به اصول این انقلاب رای دادند. در پاسخ آیت‌الله خمینی در پیامی، نوروز سال ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کرد:

«چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه می‌خواهد با تمام کوشش به هَدمِ احکام ضروریه اسلام قیام؛ و به‌دنبال آن مطالبی است که اسلام را به‌خطر می‌اندازد. لذا این جانب عید نوروز را به‌عنوان عزا و تسلیت به امام عصر- عجل‌الله تعالی فرجه- جلوس می‌کنم و به مردم اعلام خطر می‌نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند. و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.» سال ۱۳۴۲ به این ترتیب به شدت ملتهب آغاز شد.

روز دوم فروردین، مصادف بود با ۲۵ شوال و سالروز شهادت امام صادق. در منزل آیت الله خمینی در محله یخچال قاضی مراسم عزایی بود و برخی از ماموران مخفی تلاش کردند مراسم را به هم بزنند اما نتوانستند. عصر آن روز اما در مراسمی که آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی در مدرسه فیضیه برقرار کرد، درگیری شدیدی بین ماموران رژیم و طلاب به وجود آمد و بسیاری زخمی و مجروح شدند. امام خمینی از این واقعه به عنوان «جنایات غیر انسانی دستگاه حاکمه» یاد کرد. پس از آن دولت برای فشار به روحانیون، طلاب را به خدمت زیرپرچم فراخواند ولی آیت الله خمینی دست بردار نبود و مدام علیه شاه و نخست‌وزیرش علم اعتراض می‌کرد تا اینکه تقویم به روز ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ رسید. روز عاشورا و آن سخنرانی معروف:

«آقا! من به شما نصیحت می‌کنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند…من نمی‌خواهم تو این‌طور باشی؛ نکن. من میل ندارم تو این‌طور بشوی، نکن! این قدر با ملت بازی نکن! این‌قدر با روحانیت مخالفت نکن…امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده‌اند در سازمان امنیت و گفته‌اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می‌خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می‌خواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست تمام گرفتاری ما.»

ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد، یعنی حدود یک روز بعد، چند مأمور در تاریکی شب و پس از محاصره خانه امام در قم، به درون خانه ریختند و او را دستگیر کرده و ابتدا به بازداشتگاه باشگاه افسران (یکی از ساختمان‌های وزارت خارجه در مجموعه میدان مشق کنونی) و س‍پس غروب روز بعد، به زندان قصر تهران بردند. امام خمینی در همین زندان قصر، یک تلگراف خطاب به یکی از علمای تهران دارد که نشان می‌دهد نگرانی ایشان از بهاییت چقدر جدی بوده است.

«ملاحظه فرمودید در بعضی از مطبوعات قید اسلام و رجولیت (مرد بودن) را وزیر دادگستری در طرح خود از قضات لغو نموده؛ ملاحظه فرمودید دولت دو هزار نفر از فرقه ضاله (بهاییت) را برای رفتن به لندن و حضور در مجلس و محفل ضد اسلامی تذکره داد و به هر یک پانصد دلار ارز داد و در بلیت هواپیما به هر یک قریب هزار و دویست تومان تخفیف دادند. گفته شد به ثابت پاسال در یک معامله شرکت نفت تخفیفی داده که بیست و پنج میلیون تومان نفع آن بوده برای همین مقصد. این است وضع مملکت و وضع ما. آیا در این امور نباید علمای اسلام فکری کنند؟ آیا تکلیفی برای ما نیست؟»

صبح که مردم از خواب بیدار شدند متوجه شدند که مبارزه ۹ ماهه آیت الله خمینی با رژیم به دستگیری و زندانی شدن ایشان منجر شده است. این‌گونه بود که در شهرهای مختلف و به طور مشخص در سه شهر قم، تهران و ورامین، مردم بیرون آمدند و با شعارهایی مثل «یا مرگ یا خمینی» نسبت به این اقدام اعتراض کردند. اعتراضات با سرکوب نیروهای امنیتی به رهبری نخست وزیر وقت یعنی اسدالله علم به خون کشیده شد. روایت رسمی آن زمان در مورد تعداد کشته‌شدگان در این واقعه، ۳۲ نفر است اما سایت ۱۵ خرداد، می‌گوید که فهرست ۱۳۰ نفر از قربانیان آن تظاهرات را تهیه کرده است.

امام خمینی از نیمه خرداد تا ۴ تیر آن سال در زندان قصر و پس از آن تا ۱۱ مرداد، در پادگان ولیعصر کنونی که آن زمان عشرت‌آباد نام داشته، بازداشت بود. پس از آن، ایشان به خانه‌ای در محله داودیه و پس از آن به خانه دیگری در محله قیطریه منتقل شد تا تحت نظر ماموران باشد.
در این میانه، اعلامیه‌ای به امضای علما و مراجع گرانمایه و بزرگی رسید که مرجعیت ایشان را تایید کرده بودند و خواستار آزادی ایشان شده بودند.

این اعلامیه باعث شد تا مجازات شدیدی که در ابتدا تصور می‌شد رژیم برای امام خمینی در نظر گرفته شده، کنار گذاشته شود اما زمینه آزادی امام را کناره‌گیری کابینه علم در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ فراهم کرد. پس از استعفای علم حسنعلی منصور، نخست‌وزیر شد و تلاش کرد آن فضای پرتنش را تمام کند. ۱۷ فروردین دکتر جواد صدر، وزیرکشور، در قیطریه به دیدار خمینی رفت و از طرف دولت آزادی کامل ایشان را اعلام کرد و ۱۸ فروردین، امام خمینی با احترام به خانه خود در قم بازگردانده شد.

با این حال، مبارزه امام خمینی با رژیم به پایان نرسید و مثلا در همان روز آزادی، آیت الله خمینی در پیامی به مردم ایران گفته است: «تاسف بالاتر تسلط اسرائیل و عمال اسرائیل است بر بسیاری از شئون حساس مملکت و قبضه نمودن اقتصادیات آن، به کمک دولت و عمال دستگاه جبار. اسرائیل با دوَل اسلامی در حال جنگ است، و دولت ایران با کمال دوستی با او رفتار می‌کند و همه نحو وسایل تبلیغ و ورود کالاهای آن را فراهم می‌سازد.»

نقطه عطف این مبارزه در سال ۱۳۴۳ در آبان آن سال بود که این بار اعتراضی به لایحه کاپیتولاسیون بود. کاپیتولاسیون یعنی نظامی که در آن یک دولت، موافقت می‌کند که اگر اتباع کشور طرف قرارداد جرمی مرتکب شدند؛ در کشور خودشان محاکمه شوند. امام خمینی در پاسخ به این لایحه سخنرانی کرد و آن سخنرانی را هم این‌گونه آغاز کرد:

«من تاثرات قلبی خودم را نمی‌توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر ایران را شنیده‌ام خوابم کم شده است [گریه حضار]. ناراحت هستم [گریه حضار]. قلبم در فشار است [گریه حضار]. با تاثرات قلبی روزشماری می‌کنم که چه وقت مرگ پیش بیاید [گریه شدید حضار]. ایران دیگر عید ندارد [گریه حضار]. عید ایران را عزا کرده‌اند [گریه حضار]؛ عزا کردند و چراغانی کردند [گریه حضار]؛ عزا کردند و دسته جمعی رقصیدند [گریه حضار]. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند و باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانی‌ها را منع می‌کردم؛ می‌گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند [گریه حضار]؛ بالای سر خانه‌ها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.» و همین سخنرانی باعث شد که امام را ۱۳ آبان آن سال به ترکیه تبعید کردند.

شرح عکس:این عکس را ژرژ مناژر، عکاس فرانسوی از بازار تهران، در خرداد سال ۱۳۴۲ گرفته است. پرچم‌‌های سیاه و تصویر امام خمینی روی آن‌ها دیده می‌شود

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.