هفت صبح، ابوعلی گلزاری / ‌‌عضو شورای راهبردی سازمان محیط زیست | گاهی یک تصویر، بیش از هزاران صفحه گزارش کارشناسی سخن می‌گوید. تصاویر منتشرشده از محل دفن پسماندهای شهرستان تالش، که در آن سرنگ‌ها، ست‌های سرم، تجهیزات پزشکی و سایر پسماندهای بیمارستانی در میان زباله‌های شهری رها شده‌اند و دام‌ها آزادانه در میان آنها چرا می‌کنند، صرفاً یک خبر تلخ محلی نیست؛ این تصاویر، آینه‌ای از یکی از عمیق‌ترین چالش‌های نظام مدیریت پسماندهای پزشکی کشور است. واکنش افکار عمومی به این تصاویر، بیش از آنکه ناشی از مشاهده چند سرنگ یا کیسه زباله باشد، ناشی از شکسته شدن یک اصل بنیادین بود؛ اصلی که بر اساس آن، مردم انتظار دارند مراکز درمانی نه منشأ خطر، بلکه مأمن سلامت باشند. هنگامی که پسماندهای ناشی از فرآیند درمان، خود به تهدیدی علیه سلامت انسان، دام و محیط‌زیست تبدیل می‌شوند، اعتماد عمومی نیز آسیب می‌بیند.

 

ریشه اختلافی که نزدیک به دو دهه ادامه دارد


آنچه امروز در تالش مشاهده شد، صرفاً محصول یک خطای اجرایی یا قصور یک مجموعه محلی نیست؛ بلکه ادامه مسیری است که ریشه آن به بیش از دو دهه قبل بازمی‌گردد. از اوایل دهه ۱۳۸۰ و هم‌زمان با اجرای قانون مدیریت پسماندها، اختلافی میان وزارت بهداشت، سازمان حفاظت محیط‌زیست، شهرداری‌ها و متخصصان مدیریت پسماند درباره انتخاب فناوری مناسب برای بی‌خطرسازی پسماندهای پزشکی شکل گرفت. در آن زمان، وزارت بهداشت استقرار سامانه‌های اتوکلاو در بیمارستان‌ها را راهکار اصلی می‌دانست.

 

استدلال این بود که اتوکلاو با استفاده از بخار اشباع، بدون ایجاد آلاینده‌های هوا، می‌تواند بخش عمده پسماندهای عفونی را بی‌خطر کند و از انتشار دیوکسین‌ها و فوران‌ها که در زباله‌سوزهای غیراستاندارد ایجاد می‌شود جلوگیری کند. در مقابل، بخشی از کارشناسان سازمان حفاظت محیط‌زیست و مدیریت شهری معتقد بودند که اتوکلاو، اگرچه فناوری موثری برای استریل‌سازی پسماندهای عفونی است، اما پاسخگوی همه انواع پسماندهای پزشکی نیست و کشور به شبکه‌ای از تأسیسات منطقه‌ای با فناوری‌های مکمل، از جمله زباله‌سوزهای مرکزی مجهز به سامانه‌های پیشرفته کنترل آلاینده، نیاز دارد. امروز و با گذشت بیش از بیست سال، تجربه جهانی نشان داده است که هر دو دیدگاه بخشی از واقعیت را بیان می‌کردند. مسئله اصلی، انتخاب میان «اتوکلاو» یا «زباله‌سوز» نبود؛ مسئله، طراحی یک نظام حکمرانی یکپارچه برای مدیریت پسماندهای پزشکی بود؛ نظامی که بتواند برای هر نوع پسماند، مناسب‌ترین فناوری را انتخاب کند و کل زنجیره را از تولید تا دفع نهایی تحت نظارت موثر قرار دهد.

 

آیا زباله‌سوز در دنیا واقعاً منسوخ شده است؟


یکی از رایج‌ترین گزاره‌هایی که طی سال‌های گذشته در ایران بارها تکرار شده، این است که «زباله‌سوز در دنیا منسوخ شده است». این گزاره، به‌صورت مطلق، با واقعیت‌های فنی و سیاست‌های بین‌المللی همخوانی ندارد. آنچه بسیاری از کشورها کنار گذاشتند، زباله‌سوزهای کوچک، قدیمی و فاقد سامانه کنترل آلاینده بود؛ تجهیزاتی که به دلیل احتراق ناقص، می‌توانستند موجب انتشار دیوکسین‌ها، فوران‌ها، فلزات سنگین و ذرات معلق شوند و سلامت انسان و محیط‌زیست را تهدید کنند. اما این به معنای حذف فناوری احتراق نبود. بسیاری از کشورها به جای صدها زباله‌سوز کوچک بیمارستانی، به سمت تأسیسات متمرکز منطقه‌ای حرکت کردند. به این ترتیب، جهان فناوری احتراق را کنار نگذاشت؛ بلکه آن را استاندارد، متمرکز و تحت نظارت سخت‌گیرانه قرار داد.

 

اتوکلاو؛ فناوری موثر، اما نه برای همه پسماندها


در مقابل، اتوکلاو نیز یکی از مهم‌ترین فناوری‌های غیرسوز در مدیریت پسماندهای پزشکی است و سازمان جهانی بهداشت استفاده از آن را برای بخش عمده پسماندهای عفونی معمول مناسب می‌داند. اما باید میان «بی‌خطرسازی» و «امحا» تفاوت قائل شد. اتوکلاو با استفاده از بخار اشباع، میکروارگانیسم‌ها را غیرفعال می‌کند، اما ماهیت فیزیکی یا شیمیایی پسماند را از بین نمی‌برد. پس از پایان فرآیند، سرنگ، تیغ جراحی، ست سرم و بسیاری از تجهیزات پزشکی همچنان وجود دارند و تنها در صورت انجام صحیح خردسازی، کنترل بیولوژیکی و مدیریت مناسب پس از فرآیند، خطر انتقال عفونت کاهش می‌یابد. همچنین، بر اساس راهنماهای سازمان جهانی بهداشت، اتوکلاو برای گروهی از پسماندها از جمله داروهای تاریخ‌گذشته، داروهای سیتوتوکسیک و شیمی‌درمانی، بسیاری از مواد شیمیایی خطرناک، بافت‌ها و اندام‌های انسانی و برخی پسماندهای پاتولوژیک، گزینه مناسبی محسوب نمی‌شود. از همین رو، در اغلب نظام‌های پیشرفته مدیریت پسماند، اتوکلاو بخشی از راه‌حل است، نه تمام آن.

 

چرا ایران تقریباً به‌طور کامل به سمت اتوکلاو رفت؟


حرکت ایران به سمت اتوکلاو، در زمان خود دلایل قابل توجهی داشت. نخست، نگرانی‌های جدی درباره انتشار دیوکسین‌ها و سایر آلاینده‌های سمی از زباله‌سوزهای بیمارستانی کوچک که عمدتاً فاقد سامانه‌های استاندارد کنترل آلاینده بودند. دوم، هزینه بالای احداث و بهره‌برداری از زباله‌سوزهای استاندارد و دشواری تأمین زیرساخت‌های لازم برای پایش مداوم آنها. سوم، گرایش جهانی دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ به کاهش استفاده از زباله‌سوزهای کوچک و توسعه فناوری‌های غیرسوز. اما در عمل، در بسیاری از نقاط کشور، اتوکلاو از یک فناوری تخصصی برای بخشی از پسماندها، به راه‌حل تقریباً واحد برای همه انواع پسماندهای پزشکی تبدیل شد. این در حالی است که هیچ‌یک از اسناد سازمان جهانی بهداشت یا برنامه محیط‌زیست سازمان ملل، استفاده از یک فناوری واحد برای تمام پسماندهای پزشکی را توصیه نمی‌کنند.

 

 جهان امروز به کدام سمت حرکت می‌کند؟


جهان امروز از دوگانه «اتوکلاو یا زباله‌سوز» عبور کرده است. در اتحادیه اروپا، ایالات متحده، کانادا، ژاپن و بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، اصل اساسی، انتخاب فناوری متناسب با نوع پسماند است. پسماندهای عفونی معمول ممکن است با اتوکلاو یا سایر فناوری‌های غیرسوز بی‌خطر شوند؛ اما پسماندهای دارویی، سیتوتوکسیک، شیمیایی و برخی پسماندهای پاتولوژیک، معمولاً به تأسیسات تخصصی با دمای احتراق بالا یا سایر روش‌های اختصاصی ارسال می‌شوند. کشورهای منطقه نیز به تدریج به همین سمت حرکت کرده‌اند. 

 

تالش؛ شکست فناوری نبود، شکست حکمرانی بود


اگر تصاویر منتشرشده از تالش بیانگر وضعیت واقعی محل دفن باشند، مسئله اصلی نه ناکارآمدی اتوکلاو است و نه برتری زباله‌سوز. آنچه شکست خورده، زنجیره مدیریت است. وقتی سرنگ، تجهیزات پزشکی و سایر اقلام قابل شناسایی در محل دفن مشاهده می‌شوند و دام‌ها به آنها دسترسی دارند، نشان می‌دهد که دست‌کم یکی از حلقه‌های اصلی، شامل تفکیک در مبدأ، بی‌خطرسازی، کنترل کیفیت، خردسازی، حمل، رهگیری یا نظارت، به‌درستی عمل نکرده است. حادثه تالش باید به‌عنوان فرصتی برای بازنگری در سیاست‌های ملی مدیریت پسماندهای پزشکی تلقی شود، نه صرفاً حادثه‌ای که با چند اقدام عمرانی خاتمه یافته است.