روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی | در دنیایی که کرونا در آن، نزدیک به یکسال است، آدمها را به عددها تبدیل کرده؛ چه باک اگر آدمی هم یک روز، عدد را به بازی بگیرد و برای خودش خوشی بتراشد. مخصوصا برای کسانی که هر روز باید حواسشان به عددهای دیگری هم باشد: از شاخص بورس تا قیمت دلار و سکه.
این درست کاری بود که برخی شنبه هفتهای که در پایان آن هستیم انجام دادند. بازی با عددها. دلخوشی از کنار هم قرار گرفتن چهار۹٫ کسانی هم سرزنششان کردند ولی مادام که عددها به کسی ضربهای نزند، چرا از کنار هم قرار گرفتن آن شاد نباشیم. این هفته تصمیم گرفتیم برویم به تاریخهای دیگر رند و ببینیم در آن روزگاران، روزهای رندمان را چطور رند کردیم. روایت، روایتی شیرین است از هر یازده سال و یک ماه و یک روز، در این قرن.
نهم آذر هزاروسیصدونودونه یا همان ۹/۹/۹۹ هم گذشت و فضای مجازی پر شد از تبریکهایی به مناسبت این روز «رُند» و حرفوحدیثهایی درباره «زایمان» در این روز خاص. در پایان هفتهای که این آخرین روز سده چهاردهم در آن قرار داشت، بد ندیدیم نگاهی کنیم به همه روزهای رُند این قرن و آنچه در این روزها گذشته و شرایط اجتماعی و سیاسی که در آن داشتیم. برای این کار روزهای رند را با همین الگوی نهم آذر امسال انتخاب کردیم (و به طور مثال روز اول بهمن ۱۳۱۱ یا ۱/۱۱/۱۱ را بررسی نکردیم و به جای آن ۱/۱/۱۱ را بررسی کردیم)
*** ۱/۱/۱۱؛ اولین اسکناس ملی
اولین بانکی که در ایران تاسیس شده، بانک جدید شرقی است. در سال ۱۲۶۶٫ یک سال بعد از آن بانک دیگری تاسیس شد به نام بانک شاهنشاهی که امتیاز آن برای رویتر معروف بود (موسس خبرگزاری رویترز و البته کسی که در دولت قاجاریه در ازای مبلغی اندک، امتیازهای گرانبهایی گرفت). انحصار انتشار اسکناس در ایران هم برای همین بانک شاهنشاهی بود تا اینکه در سال ۱۳۰۷ بانک ملی ایران تاسیس شد و دو سه سال بعد، امتیاز نشر اسکناس در کشور را از همان بانک شاهنشاهی آقای رویتر خرید. ممکن است بگویید تا اینجای کار، ربطی به اولین تاریخ رندمان نداشت.
ولی باید این مقدمه را میگفتم تا اینکه بگویم بانک ملی در اول فروردین سال ۱۳۱۱، نخستین اسکناس خود را منتشر کرد. در این روز، واحد پول ملی ایران هم از قران به ریال تبدیل شده است. قران برای حدود ۱۰۰ سال واحد پول ملی ایران بود و هر ۱۰ قران یک تومان میشد و بعدا تصمیم گرفته شد که هر ۱۰ ریال یک تومان باشد. از شرایط سیاسی این دوران هم بگوییم که شاه مملکت، رضا پهلوی بود و نخست وزیرش، مهدی قلی خان هدایت یا مخبرالسلطنه. مهدی قلی خان یکی از چهرههای فرهیخته سیاست ایران است و کتابی در زمینه موسیقی و نیز کتاب خاطراتی روزمره دارد که در نوع خود برای آن زمان کار بدیعی بود. در تهران این روزها بیمارستان و مسجد هدایت، از یادگارهای به جا مانده از اوست.
*** ۲/۲/۲۲؛ ناراحتی سفیر کبیر از کاریکاتور
دو سال از زمان رفتن رضا پهلوی و اشغال کشور به دست متفقین میگذرد. در عرصههای فرهنگی و هنری دهه ۱۳۲۰ به آزادی معروف است اما دست کم از حیث مطبوعاتی و در ابتدای این دهه این گزاره صادق نیست چرا که شاهد قوانین و قواعد مختلف برای کنترل مطبوعات همچنین موجی از توقیف روزنامهها هستیم. برای اینکه فضای کلی آن دوران که توام بود از کنترل مطبوعات و زیر سلطه بودن مملکت، دستتان بیاید؛ به نامهای میپردازیم به تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۲۲ از ریدر بولارد، وزیر مختار و سفیر بریتانیا در ایران (که از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴ عالیترین مقام دیپلماتیک بریتانیا بود) به نخست وزیر وقت علی سهیلی. نامه ظاهرا آن قدر مهم بوده که در روز جمعه ارسال شده است.
موضوع نامه یک کاریکاتور بود که ظاهرا در آن بولارد در کنار ریچارد کیسی (وزیر مشاور وقت کابینه جنگ چرچیل در امور خاورمیانه) کشیده شده بود. وزیر مختار بریتانیا نوشته بود که این کاریکاتور توهینی به آنها بوده و خواستار آن شده بود که علاوه بر توقیف تهران مصور، «صاحب روزنامه و سردبیر آن و کسی که کاریکاتور را تهیه کرده و طبعکننده روزنامه» نیز تنبیه شدید و فوری شوند و علاوه بر آن نخست وزیر نیز از او پوزشی مناسب به عمل آورد. اطلاعات درستی درباره سردبیر و طراح آن کاریکاتور نداریم ولی صاحب روزنامه در آن زمان، احمد دهقان بود. کسی که قبل از آن، مدیر تماشاخانه تهران و بعد از آن نماینده مجلس شد و در سال ۱۳۲۹ ترور شد.
*** ۳/۳/۳۳؛ سرقت با پونتیاک
کمتر از یک سال از یک داغ تاریخی گذشته است: کودتای بیست و هشتم مرداد. شاه به کمک آمریکاییها به قدرت بازگشته ولی هنوز، نخست وزیر یک نظامی است: فضلالله زاهدی. در چنین شرایطی، فضای اجتماعی و سیاسی چندان تحرکی ندارد پس بیایید با هم خبری حوادثی بخوانیم از یک سرقت که ۳/۳/۳۳ منتشر شده است. ماجرا این است که چند روز متوالی ۳ نفر ناشناس مقابل منزلی در خیابان بیات رفت و آمد میکردند. این خیابان بیات را به درستی نمیدانیم کجای تهران است. در کامرانیه، شهرری و حتی غرب تهران خیابان بیات داشتیم.
به هر حال، صاحبخانه صبح خانه را ترک میکند و بعدازظهر میآید و میبیند اشیای سبک وزن قیمتی او همگی دزدیده شدند. شکایت میکند و همان سه نفر ناشناس را میگیرند که اسمهایشان بوده: محمود معروف به چهار ابرو، شخص دیگری معروف به جیب چهار ابرو و اصغر جغل. بعد میفهمند که راپورت خانه را رجب معروف به قصاب که از سارقان سابقهدار بوده داده و اموال مسروقه را که در چهار چمدان کوچک و بزرگ به یک اتومبیل پونتیاک منتقل کرده بودند را به احمد معروف به قاچاقچی فروختهاند. خلاصه که ماجرا زود ختم به خیر میشود. حالا یا ماموران آن زمان آگاهی فرزتر بودند یا شهر کوچکتر بوده و پیگیری سرقت راحتتر.
*** ۴/۴/۴۴؛ بیا برویم کوچینی
چهارم تیر ۱۳۴۴ هم جمعه بوده است ولی سری زدیم به روزنامه اطلاعات پیش از آن و حقیقت این است که چیزی از تاریخ رند ندیدیم. ولی خب به هر حال ابتدای دوره هویدا بود و ایران به لطف برنامههای دانشگاه هاروارد و البته عدم دخالت شاه در امور اقتصادی، در میانه دههای بود که تقریبا درخشانترین دهه اقتصادی تاریخش است. این رونق اقتصادی، خود را بیش از هر چیز در بخش خدمات نشان میدهد. در همین روزنامه اطلاعات آگهی افتتاح رستوران کوچینی را میبینیم.
رستورانی که ویدا قهرمانی آن را بنا به روایت آدرسهای پیش از انقلابی در تقاطع بلوار با خیابان کاخ (تقاطع فعلی بلوار کشاورز با خیابان فلسطین) تاسیس کرد و پاتوقی برای موسیقی شد به طور ویژه برای فرهاد. در همین سال، کافه قنادی فرانسه و رستوران رفتاری هم در تهران افتتاح شدند؛ دو برند مشهور دیگر که تا همین امروز پابرجا ماندهاند. در سینماها، فردین با دو فیلم جهنم زیر پای من (به کارگردانی رضا صفایی) و قهرمان قهرمانان (به کارگردانی سیامک یاسمی) روی پرده سینما است و البته در تهران میشد فیلمهای مهمی مثل لورنس عربستان را بر پرده سینما آریا دید. در سیاست هم حقیقتا خبری نیست. تیتر یک روزنامه اطلاعات مربوط به کودتا در الجزایر است و عکس آن مربوط به سفر محمدرضا و فرح پهلوی به ولگاگراد در شوروی.
*** ۵/۵/۵۵؛ خداحافظی با المپیک
ایران سه دوره در مسابقات فوتبال المپیک شرکت داشته است: ۱۹۶۴ توکیو، ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال. پس از آن هر چهار سال ما در حسرت این رقابت بینالمللی باقی ماندیم هر چند که جام جهانی و جام ملتها در فوتبال اهمیتی بیشتر نسبت به المپیک دارند. خاطره ما از ۵ مرداد ۱۳۵۵، خاطره حضور و البته حذف از المپیک مونترال است و در واقع خداحافظی با المپیک. ما در دو رقابت المپیکی قبلی نتوانسته بودیم به دور بعد از دور گروهی صعود کنیم.
اما در رقابتهای مونترال شانس یارمان بود که به لطف ضعف تیم کوبا، در گروهی سه تیمه (شامل ایران و لهستان و کوبا) دوم شدیم و به دور بعد راه پیدا کردیم. ما هر چند در بازی با لهستان، با گل دقیقه ۶ علی پروین جلو افتادیم ولی بعد از آن ظرف سه دقیقه دو گل از لهستان خوردیم و گل سوم را هم در دقیقه ۷۵ خوردیم تا گل شگفت انگیزحسن روشن در دقیقه۷۹ فایدهای نداشته باشد ولی باز هم دلمان خوش بود چون غلامحسین مظلومی در بازی اولمان مقابل کوبا، تک گل پیروزی ما را زده بود و با برد لهستان مقابل کوبا، ما توانستیم به دور بعد صعود کنیم.
مسابقه حذفی مقابل شوروی روز ۳ مرداد ساعت ۱۲ ظهر به وقت مونترال برگزار شد و خبر آن ۵ مرداد در روزنامه اطلاعات منتشر شده است. آلکساندر مینایف در دقیقه ۴۰ روی خروج اشتباه ناصر حجازی گل نخست را میزند و باز هم در دقیقه ۶۷، ناصر حجازی نمیتواند ضربه سر ویکتور زیوایاهینتساف را کنترل کند تا پنالتی پرویز قلیچ خانی در دقیقه ۸۲ سودی نداشته باشد و ما از المپیک حذف شویم.
بعد از آن بازی البته، به سبک این روزهایمان ما اعتراض کردیم که یک بازیکن شوروی، به نام ورمیف، حق بازی نداشته ولی این اعتراض پذیرفته نشد تا مثل امروز در روزنامه اطلاعات بخوانیم: «نفوذ قدرت بزرگی نظیر شوروی، اجازه نمیدهد پاسخ اعتراض ایران مثبت باشد». تا یادمان نرفته البته بگوییم که به دلیل تغییر مبدا تاریخ در این سال، عملا از نظر رسمی تاریخ رندی وجود نداشت چرا که تاریخ رسمی ۵/۵/۲۵۳۵ بود ولی تاریخ مردم رند بود و همان ۱۳۵۵٫
*** ۶/۶/۶۶؛ جنگ واقعی با آمریکا
در روزهایی هستیم که کمتر از یک سال بعد از آن جنگ به پایان میرسد اما از سوی دیگر در این روزها، طرف مقابل ما، نه فقط عراق که آمریکا است. آمریکا دو سه سالی است که به بهانه تامین امنیت کشتیرانی خود را در جنگ داخل کرده و عملا جنگی موازی با جنگ زمینی در مناطق غربی کشور، در مناطق آبی جنوب کشور برپا است که در اصطلاح به آن جنگ نفتکشها میگویند. حدود بیست روز پس از این تاریخ رند، یکی از تلخترین اتفاقات در این جنگ برای ما رخ میدهد.
پس از آنکه ایران موفق شد توسط موشکهای کرم ابریشم پایانه نفتی البکر را منهدم کند و صادرات نفت عراق را از این اسکله متوقف کند؛ آمریکاییها با حمله به قایقهای سپاه در جزیره فارسی، باعث شهادت شهید نادر مهدوی شدند. آنها البته بغضی قدیمی از مهدوی داشتند چرا که او مجری عملیات مینگذاری نفتکش بریجتون بود که عملا هیمنه دریایی آمریکا را به بازی گرفته بود. در آن روزها البته ایران، سوگی هم به دل داشت و آن هم سوگ زائران حجی بود که یک ماه قبلتر در مراسم حج و در درگیری با نیروهای امنیتی سعودی به شهادت رسیده بودند.
*** ۷/۷/۷۷؛ به یاد نیمرخ
هفتم مهر ۱۳۷۷ بود خاتمی رئیسجمهور بود و از گفتوگوی تمدنها حرف زده بود و ایران در خرداد آن سال توانسته بود در جامجهانی آمریکا را شکست دهد. در روزگار جدید، تلویزیون هم نونوار شده بود و برای «نسل سوم» که در آن زمان تازه داشت مورد توجه قرار میگرفت برنامهای ساخته بود به نام نیمرخ. (تاریخ آغاز برنامه ۱۳۷۴ بود) تقریبا همه تصویر نسل ما از آن روز، از آن برنامه است و یکی به دوهای امیرحسین مدرس با حسین رفیعی که نامش در آن برنامه «فَ فَ» بود که تقریبا مثل آنچه این روزها از سیامک انصاری در تبلیغات تلویزیونی میبینید؛ هر روز به ما آن تاریخ رند را با لهجه خاص خود (هپت هپت هپتاد و هپت) یادآوری میکرد. نیمرخیها گفته بودند که در آن تاریخ میخواهند برنامه را تمام کنند ولی مخاطب آن قدر با این برنامه ارتباط برقرار کرده بود که بسیاری با گریه و زاری، تلویزیون را از این کار منصرف کردند.
*** ۸/۸/۸۸؛ یک رُند واقعی
راستش را اگر بخواهید، تاریخ رند و برنامهریزی برای زایمان و اینها از یازده سال پیش آغاز شد. از زمان این تاریخ. تاریخی که دست بر قضا، میلاد امامرضا (ع) که امام هشتم هم بود در آن قرار گرفته بود. شاید یادتان نیاید ولی آن روزها علاوه بر ماجرای زایمان و اینها، مسئله سفر به مشهد هم یک ماجرا شده بود و قیمت بلیت هواپیمای مشهد سر به فلک میکشید. خیلیها هم بسیاری از کارهای مهمشان را گذاشته بودند برای آن تاریخ و مثلا شرکت پدیده از همان روز فروش سهامش را آغاز کرد. از نظر سیاسی اما، فضای کشور فضای مطلوبی نبود. اعتراضات به نتیجه انتخابات ۱۳۸۸ همچنان ادامه داشت و البته نمیدانستیم که وقایع دی ماه، از روز عاشورا تا نهم دی را نیز در پیش داریم.
*** ۹/۹/۹۹؛ حس دوگانه تلخ و شیرین
صبح نهم آذر ۹۹ از خواب بیدار شدیم. با حسی دوگانه از تلخی و شیرینی. تلخی از در آغاز دومین هفته قرنطینه کرونایی در اغلب نقاط کشور و چندین ساعت پس از آنکه بار دیگر یک ترور، امنیت کشور را نشانه رفته بود و در اوج گرانی مایحتاج عمومی از پوشک تا گوجه و هویج و در روزهایی که حتی نوجوانان حواسشان به دلار است و شیرینی از روزی که گفته شد ازدواج در آن رکورد زده است و هرچند برخی برای رسیدن به این تاریخ عجله کردند ولی بسیاری هم، با برنامه قبلی توانسته بودند، نوزادشان را در این روز به دنیا بیاورند و حسی خوب از این سال سیاه برای خود بسازند. حالا باید به انتظار نخستین تاریخ رندی بنشینیم که ۱ فروردین ۱۴۰۱ است. تا آن روز، هر چه میخواهد شده باشد؛ فقط خدا کند که کرونا رفته باشد.



