هفت صبح، ملک میرمهدی| هر سرزمینی شاعری دارد که بیش از آنکه با شهرت شناخته شود، با نجابت کلماتش در حافظه زمان باقی می‌ماند. خراسان، در کنار نام‌های بزرگی که تاریخ ادبیات فارسی را ساخته‌اند، محمد قهرمان را نیز در دامان خود پرورده است؛ شاعری که عمرش را میان نسخه‌های خطی، غزل‌های پرمضمون و واژه‌های اصیل سپری کرد و بی‌هیاهو به یکی از استوارترین ستون‌های شعر معاصر تبدیل شد. دهم تیر، سالروز تولد مردی است که راه دیگری را برای ماندگاری برگزید. او در روزگاری زندگی کرد که بسیاری از شاعران در پی تجربه‌های تازه بودند، اما مسیر خودش را با آرامش ادامه داد؛ راهی که از حافظ و صائب می‌گذشت و به زبان امروز می‌رسید. محمد قهرمان، گذشته را تکرار نکرد؛ آن را دوباره زنده کرد و جانی تازه به آن بخشید.

‌غزل؛ خانه همیشگی او


محمد قهرمان از همان سال‌های نوجوانی با شعر مأنوس شد. تحصیل در رشته حقوق، ایستگاهی کوتاه در زندگی‌اش بود و سرنوشت، او را به کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رساند؛ جایی که نزدیک به سه دهه، مأمن پژوهشگران و دوستداران ادبیات شد. روزهایش میان کتاب‌های کهن می‌گذشت و شب‌هایش با غزل‌هایی که هر کدام بوی تأمل و تجربه می‌دادند. غزل‌های او تصویری روشن از جهان درونی شاعری است که احساس را با وقار بیان می‌کند. وقتی می‌سراید:
«هر که رفت از دیده می‌گویند از دل می‌رود / دلبر ما از نظر دور است و از دل دور نیست»خواننده با شاعری روبه‌رو می‌شود که از دل سنت سخن می‌گوید، اما زبانش همچنان زنده و امروزی است. تصویرها در شعر او آرام شکل می‌گیرند و عاطفه، بی‌هیچ اغراق، در تار و پود بیت‌ها جاری می‌شود.

 

پاسدار گنجینه‌ای به نام سبک هندی


محمد قهرمان را بسیاری با پژوهش‌هایش نیز می‌شناسند. سال‌ها از عمر او صرف تصحیح دیوان شاعران بزرگ سبک هندی شد؛ آثاری از صائب تبریزی، کلیم همدانی، صیدی تهرانی و دیگران، با دقت و وسواس او در دسترس اهل ادب قرار گرفت. این تلاش، خدمتی بزرگ به میراث شعر فارسی بود؛ خدمتی که نسل‌های بعدی پژوهشگران همچنان از آن بهره می‌برند. دوست دیرینش مهدی اخوان ثالث، او را از چیره‌دست‌ترین غزل‌سرایان این شیوه می‌دانست و محمدرضا شفیعی کدکنی نیز بارها از جایگاه ممتازش در احیای سبک هندی سخن گفته است. قهرمان، دشواری را هدف شعر نمی‌دانست. زیبایی در نگاه او از شفافیت می‌آمد؛ همان ویژگی که باعث شد غزل‌هایش با وجود عمق اندیشه، روان و خوش‌خوان باقی بمانند.

 

صدای تربت‌حیدریه در شعر فارسی


اگر غزل، خانه اصلی محمد قهرمان بود، شعر محلی اتاق روشن آن خانه به شمار می‌آمد. او لهجه تربتی را با همان لطافت و اصالت وارد شعر کرد؛ واژه‌هایی که در گفت‌وگوهای روزمره زندگی می‌کردند، در شعرش به میراثی ماندگار تبدیل شدند. سال‌ها دوبیتی‌ها، اصطلاحات و واژه‌های بومی را گرد آورد تا بخشی از حافظه فرهنگی خراسان در گذر زمان رنگ نبازد. با این همه، شعر او در محدوده جغرافیا متوقف نماند. دغدغه‌های انسانی، گذر عمر، امید، عشق و حسرت در غزل‌هایش حضوری پررنگ دارند. آنجا که می‌گوید:

«رهنوردان را به پای سعی منزل دور نیست
موج‌ها را دست از دامان ساحل دور نیست»


انگار خلاصه‌ای از نگاه خودش به زندگی را پیش چشم مخاطب می‌گذارد؛ نگاهی که امید را در دل دشواری جست‌وجو می‌کند.
شاید بهترین توصیف برای محمد قهرمان را بتوان در یکی دیگر از بیت‌های خودش یافت:


«جان را به صیقل عشق از تیرگی برآور / پیوند جاودان کن با صبح و شام خود را.»


او دقیقاً همین کار را با زبان فارسی انجام داد؛ سال‌ها واژه‌ها را صیقل زد، غبار را از چهره متون کهن کنار زد و غزل را با همان وقار دیرینه به نسل تازه سپرد. امروز، سالروز تولدش، فرصتی است برای یادآوری شاعری که اعتبارش را از هیاهو نگرفت؛ از کیفیت شعر، فروتنی شخصیت و عشقی که تا واپسین روزهای زندگی به زبان فارسی داشت، به دست آورد.