هفت صبح| صبحی معمولی در یکی از دفترهای نشر تهران. پشت میزی که تا چند سال پیش روی آن فرهنگ‌های قطور، یادداشت‌های کاغذی، نسخه‌های چاپی کتاب و مدادهای رنگی جا خوش کرده بودند، امروز لپ‌تاپی روشن قرار دارد. فایل PDF کتاب در چند ثانیه بارگذاری می‌شود، چند دستور کوتاه نوشته می‌شود و اندکی بعد، صدها صفحه متن فارسی روی نمایشگر ظاهر می‌شود. اتفاقی که روزگاری شبیه داستان‌های علمی‌تخیلی بود، امروز به بخشی از واقعیت صنعت نشر ایران تبدیل شده است. هوش مصنوعی دیگر وعده آینده نیست، وارد اتاق مترجمان شده، کنار میز ناشران نشسته و آرام‌آرام قواعد بازی را تغییر می‌دهد.

 

پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا این فناوری وارد بازار ترجمه خواهد شد یا خیر. پرسش این است که مترجم ایرانی در این میدان تازه چه جایگاهی خواهد داشت، خالق متن، ویراستار خروجی ماشین یا متخصصی که باید تعریف تازه‌ای از حرفه خود ارائه کند. بازار ترجمه ایران سال‌ها با سرعت بالا کتاب منتشر کرده است. انتشار هم‌زمان چند ترجمه از یک اثر، رقابت بر سر رسیدن زودتر به قفسه کتاب‌فروشی‌ها و فشردگی زمان تولید، ویژگی آشنای این بازار بوده است. اکنون همان سرعت، بستری مناسب برای ورود هوش مصنوعی فراهم کرده، ابزاری که خسته نمی‌شود، شب و روز نمی‌شناسد و در زمانی کوتاه هزاران واژه را جابه‌جا می‌کند. با این همه، ترجمه چیزی فراتر از جابه‌جایی واژه‌هاست، همین نکته، نقطه‌ای است که آینده این حرفه را پیچیده‌تر از بسیاری از پیش‌بینی‌ها می‌کند.

 

هوش مصنوعی پشت در نماند


تا همین چند سال پیش، بسیاری از فعالان نشر از هوش مصنوعی با فعل آینده حرف می‌زدند، فناوری‌ای که «خواهد آمد». امروز آن آینده از راه رسیده است. در بعضی انتشارات، ابزارهای هوش مصنوعی برای بررسی کتاب‌های خارجی، تهیه ترجمه اولیه، ارزیابی آثار یا آماده‌سازی متن استفاده می‌شوند. در برخی مجموعه‌ها حتی فردی پشت سیستم می‌نشیند که مأموریتش ترجمه نیست، مدیریت خروجی هوش مصنوعی است.


علی مجتهدزاده، مترجم، در گفت‌وگو با هفت صبح همین نقطه را مهم‌ترین سوءبرداشت درباره این فناوری می‌داند. او می‌گوید: «هوش مصنوعی در بحث ترجمه راه نیست، رسیده است. همین امروز ناشرانی در کشور هستند که اپراتور گذاشته‌اند پای سیستم و کتاب‌ها را با هوش مصنوعی ترجمه می‌کنند. این اتفاق الان دارد می‌افتد، نه چند سال دیگر.» او باور دارد بسیاری از واکنش‌های احساسی، از نپذیرفتن یک واقعیت سرچشمه می‌گیرد، «هوش مصنوعی یک ابزار است. همان‌طور که نرم‌افزارهای ویراستاری یا تایپ صوتی ابزار بودند. مترجم جدی از این ابزار استفاده می‌کند، جای خودش را به آن نمی‌دهد.»شاید همین نگاه، مهم‌ترین تفاوت نسل تازه مترجمان با نسل گذشته باشد. نسل جدید، بیش از آنکه در اندیشه مقابله با فناوری باشد، به دنبال یافتن راهی برای همزیستی با آن است.

 

نخستین قربانیان، مترجمان میان‌مایه


بخش بزرگی از نگرانی‌ها به سرنوشت مترجمانی مربوط می‌شود که سال‌ها ترجمه را در سطحی مکانیکی انجام داده‌اند، ترجمه‌ای که بیشتر بر معادل‌یابی واژه‌ها استوار بود تا بازآفرینی متن.
مجتهدزاده در این‌باره نگاه روشنی دارد. او می‌گوید: «مترجمی که تنبل است، هوش مصنوعی تنبل‌ترش نمی‌کند. مترجم جدی از این ابزار استفاده خواهد کرد. چیزی که حذف می‌شود، مترجم میان‌مایه است، چون کاری که انجام می‌داد، ترجمه مکانیکی بود و ماشین این کار را سریع‌تر انجام می‌دهد.»


او برای توضیح این تغییر، مثال جالبی از صنعت خودرو می‌آورد:«وقتی تویوتا تولید انبوه خودرو را آغاز کرد، رولزرویس مغازه‌اش را نبست. رولزرویس هنوز وجود دارد، چون محصولش با دست ساخته می‌شود و ارزش دیگری دارد. در ترجمه هم همین اتفاق می‌افتد. همیشه کسانی هستند که برای کیفیت بیشتر هزینه می‌کنند.» این مثال، تصویری روشن از آینده بازار ترجمه ارائه می‌دهد، بازاری دو لایه که در یک سوی آن ترجمه‌های سریع، ارزان و ماشینی قرار دارند و در سوی دیگر، مترجمانی که متن را دوباره خلق می‌کنند و برای هر جمله تصمیمی آگاهانه می‌گیرند.

 

ترجمه یعنی امضا داشتن


خوانندگان حرفه‌ای کتاب، مترجمان بزرگ را با سبک نوشتنشان می‌شناسند. بسیاری از مخاطبان، پیش از انتخاب نویسنده، نام مترجم را نگاه می‌کنند. دلیل این اعتماد، دانستن دو زبان نیست، حاصل سال‌ها تجربه، شناخت ادبیات، تسلط بر لحن و توانایی ساختن متنی است که در فارسی نفس می‌کشد.ترجمه ادبی مجموعه‌ای از انتخاب‌های ظریف است، انتخاب آهنگ جمله، ریتم روایت، شوخ‌طبعی، سکوت، کنایه، موسیقی واژه‌ها و فضایی که میان سطرها شکل می‌گیرد. همین عناصر هستند که یک متن را از ترجمه ماشینی جدا می‌کنند.


مجتهدزاده با اطمینان می‌گوید: «خبر خوب این است که هوش مصنوعی هنوز نمی‌تواند جای مترجمان صاحب‌سبک را بگیرد. خبر بهتر این است که فکر می‌کنم هیچ‌وقت هم نتواند. همیشه کار دست، امضای خودش را دارد. یک جاهایی در متن، رد آدم پیدا می‌شود، چیزی که ماشین قادر به ساختنش نیست.»


با این حال، او آینده را کاملاً بی‌خطر هم نمی‌بیند، «من احتمال می‌دهم در آینده، هوش مصنوعی جای بخش بزرگی از ما را بگیرد. برای همین باید یا مهارت تازه‌ای یاد بگیریم یا سراغ ناشرانی برویم که هنوز کیفیت برایشان اهمیت دارد، همان ناشرانی که رولزرویس می‌سازند، نه تولید انبوه.» این جمله شاید مهم‌ترین تصویر از آینده ترجمه در ایران باشد، آینده‌ای که در آن ارزش مترجم، بیش از هر زمان دیگری به کیفیت نگاه، دقت خواندن و امضای شخصی او وابسته خواهد بود.

 

ترجمه‌ای که کارخانه‌ای می‌شود


بازار نشر ایران سال‌هاست با یک معادله آشنا زندگی می‌کند، کتاب باید زودتر از رقبا منتشر شود. در چنین بازاری، سرعت همیشه امتیاز مهمی بوده است. هوش مصنوعی دقیقاً روی همین نقطه دست گذاشته، سرعتی که گاهی فاصله میان خرید حق انتشار یک کتاب تا آماده شدن نسخه فارسی را از چند ماه به چند ساعت کاهش می‌دهد.این تغییر، معادلات اقتصادی نشر را نیز دگرگون خواهد کرد. ناشری که پیش‌تر برای ترجمه اولیه یک کتاب هفته‌ها زمان صرف می‌کرد، امروز می‌تواند متن خام را در زمانی بسیار کوتاه دریافت کند و انرژی تیم خود را روی بازبینی، ویرایش و پرداخت نهایی بگذارد.

 

مجتهدزاده معتقد است این اتفاق را باید در ادامه همان مسیری دید که فناوری بارها در حرفه‌های دیگر پیموده است. او می‌گوید: «روزی که تایپ صوتی آمد، تایپیست‌هایی که تمام روز متن تایپ می‌کردند، آرام‌آرام کارشان را از دست دادند. یا قبل‌تر، روتوش عکس با مداد انجام می‌شد و آدم‌ها ساعت‌ها روی یک نگاتیو کار می‌کردند. با آمدن فتوشاپ، آن شیوه کنار رفت، چون بخش مکانیکی کار را نرم‌افزار انجام داد.» از نگاه او، ترجمه نیز وارد همین مرحله شده است، مرحله‌ای که بخش تکرارشونده و قابل پیش‌بینی کار به ماشین سپرده می‌شود و سهم انسان، جایی آغاز می‌شود که خلاقیت، سلیقه و شناخت فرهنگی اهمیت پیدا می‌کند.

 

هر فناوری، یک مقاومت تازه


تاریخ فرهنگ، بارها چنین لحظه‌ای را تجربه کرده است. دستگاه چاپ، نسخه‌نویسان را نگران کرد. ماشین تحریر، خوشنویسان را به فکر فرو برد. رایانه، حروف‌چینی سربی را به موزه‌ها فرستاد. اینترنت، دایره‌المعارف‌های چندجلدی را از مرکز توجه بیرون آورد. با این همه، هیچ‌کدام از این تحولات، فرهنگ را متوقف نکردند، شکل تولید آن را تغییر دادند.مجتهدزاده برای توضیح این روند، به نمونه‌ای از تاریخ چاپ ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: «یک زمانی خوشنویس‌ها روزنامه را با دست روی سنگ می‌نوشتند. همان برگه‌ها امروز خودش اثر هنری است، ولی دستگاه چاپ آمد و آن شیوه را کنار زد. اگر قرار بود همچنان همان روش ادامه پیدا کند، امروز روزنامه‌ای با این حجم منتشر نمی‌شد.»


او باور دارد مخالفت با هوش مصنوعی، شباهت زیادی به مقاومت‌هایی دارد که هر فناوری تازه در آغاز مسیر خود با آن روبه‌رو می‌شود. «اگر بخواهیم همیشه به گذشته بچسبیم، باید دوباره قلم نی دست بگیریم و همه چیز را با همان روش قدیمی انجام بدهیم. دنیا جلو رفته و ما هم باید یاد بگیریم با ابزارهای تازه کار کنیم.» این نگاه، بیش از آنکه از شیفتگی نسبت به فناوری سخن بگوید، از پذیرش واقعیتی حرف می‌زند که دیگر امکان نادیده گرفتنش وجود ندارد.

 

آینده از آنِ مترجمانی است که نویسنده دوم می‌شوند


شاید بزرگ‌ترین تغییری که هوش مصنوعی در ترجمه ایجاد می‌کند، ارزشمندتر شدن کیفیت باشد. هر اندازه تولید متن خام آسان‌تر شود، اهمیت مترجمی که بتواند به یک اثر هویت فارسی ببخشد نیز بیشتر خواهد شد.سال‌هاست خوانندگان حرفه‌ای، ترجمه‌های مهدی سحابی، عبدالله کوثری، نجف دریابندری یا محمد قاضی را به دلیل انتخاب واژه‌ها، موسیقی جمله‌ها و لحن روایت دنبال می‌کنند. آنچه این مترجمان را ماندگار کرده، دانستن زبان خارجی نیست، توانایی ساختن متنی است که در فارسی زندگی می‌کند.


مجتهدزاده نیز بر همین نکته تأکید می‌کند: «هوش مصنوعی می‌تواند یاد بگیرد، می‌تواند الگوها را تقلید کند، ولی از خودش چیزی خلق نمی‌کند. پیچ ماجرا همین‌جاست. همیشه یک امضا در متن وجود دارد که متعلق به انسان است.»شاید آینده مترجم، بیش از هر زمان دیگری به نویسنده شباهت پیدا کند، کسی که متن را دوباره می‌سازد، لحن را بازآفرینی می‌کند، ارجاعات فرهنگی را می‌شناسد و می‌داند هر جمله در زبان مقصد باید چگونه نفس بکشد. در چنین وضعیتی، مترجم دیگر رقیب ماشین نیست، کاری انجام می‌دهد که ماشین هنوز راهی برای رسیدن به آن پیدا نکرده است.

 

پایان یک حرفه  یا آغاز یک تعریف تازه؟


ورود هوش مصنوعی به صنعت ترجمه، بسیاری از پرسش‌های قدیمی را دوباره زنده کرده است، از حقوق مترجمان گرفته تا کیفیت آثار، جایگاه ناشران و آینده بازار کتاب. پاسخ قطعی برای این پرسش‌ها وجود ندارد، چون فناوری با سرعتی پیش می‌رود که پیش‌بینی را دشوار کرده است. با این حال، یک نکته امروز روشن‌تر از همیشه به نظر می‌رسد، دوران ترجمه‌ای که فقط بر جابه‌جایی واژه‌ها استوار بود، رو به پایان است. هر مترجمی که بتواند نگاه، دانش، تجربه و صدای شخصی خود را وارد متن کند، همچنان مخاطب خواهد داشت. هر کس هم که ترجمه را به عملی مکانیکی تقلیل دهد، دیر یا زود با رقیبی روبه‌رو می‌شود که خسته نمی‌شود، دستمزد نمی‌خواهد و در چند دقیقه کاری را انجام می‌دهد که روزگاری هفته‌ها زمان می‌برد.

 

شاید آینده ترجمه، بیش از آنکه میدان رقابت انسان و ماشین باشد، عرصه رقابت دو نوع نگاه باشد، نگاهی که ترجمه را یک عملیات فنی می‌بیند و نگاهی که آن را آفرینش دوباره یک اثر می‌داند. هوش مصنوعی، هر اندازه پیشرفته شود، هنوز کتابی را عاشقانه نخوانده، با یک جمله نخندیده، از یک پاراگراف بغض نکرده و در سکوت میان دو واژه مکث نکرده است. شاید دقیقاً همین فاصله، همان جایی باشد که مترجم انسانی، هنوز می‌تواند از آن عبور کند و اثری بیافریند که خواننده، حضور یک ذهن زنده را در هر صفحه احساس کند.