روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | فریدون جم عجیبترین سرنوشت را در میان ژنرالهای دوره محمدرضا داشته است. پسر محمود جم نخستوزیر دوران انتهایی رضاشاه بود و مادرش هم از خانواده نواب هندی. تباری آذری داشت و دایی او نقش مهمی در محاکمه و اعدام شیخ فضلالله نوری ایفا کرده بود. فریدون در 18 سالگی برای تحصیل در دانشکده نظامی سن سیر به فرانسه میرود.
همان جایی که علی رزمآرا هم درس خوانده بود. اما رضاشاه که میخواست هرطورشده دو دخترش را قبل از ازدواج محمدرضا با فوزیه، شوهر دهد، فریدون را برای اشرف در نظر گرفت و علی قوام را برای شمس. شمس اما دبه کرد و در اولویت سن بیشتر، فریدون جم را برای خود برداشت و علی قوام را به سمت اشرف پاس داد.
شمس 20ساله و اشرف 18 ساله. پس فریدون به تاخت به تهران بازگشت تا بقیه تحصیلاتش را در تهران انجام دهد و داماد خانواده سلطنتی بشود. در این سالها محمدرضا هم سرش با فیروزه ساعد مراغهای گرم بود. برادرزاده همان صدر مراغهای معروف که بعدها تا مقام نخست وزیری هم بالا میآید.
فیروزه دختری بینهایت زیبا بود که با مقرری ماهانه 300 تومان، همنشین محمدرضای بسیار جوان تازه از سوئیس برگشته شده بود و به شکل رسمی درکاخ سعدآباد سکونت داشت و حتی با رضاشاه به گردش روزانه هم میرفت. شاید امید داشت که ملکه ایران باشد که خب امیدی واهی بود. وقتی محمدرضا وصلتش با فوزیه در مسیر رسمی شدن قرار گرفت، فیروزه از کاخ رانده شد و با مقادیر معتنابهی طلا و ریال و دلار عازم اروپا شد.
مشهور است که 500 هزار تومان از دربار تحویل گرفته بود. در آن سالها حقوق یک ستوان ارتش 55 تومان در ماه بود! زندگی هردو داماد رضاشاه با عروسهای زیادهخواه به سنگلاخ افتاد. فریدون به همراه رضا شاه و البته شمس پهلوی راهی ژوهانسبورگ و جزیره موریس شد و از قرار خیلی دل به همسرش یعنی شمس نمیداد.
در سال 1323 و بلافاصله پس از مرگ رضاشاه این دو نفر از هم جدا شدند و شمس با مهرداد پهلبد (مین باشیان) که یک نوازنده ویولن از خانوادهای متوسط بود ازدواج کرد. جالب این که فریدون جم از قرار چشمش دنبال فیروزه ساعد مراغهای بوده! همان معشوقه محمدرضای بسیار جوان.
فیروزه از ایتالیا به ایران بازگشته بود و با تاجری به اسم ایپکچی ازدواج کرده بود و بعد هم طلاق گرفته بود اما از قرار همچنان زیبا محسوب میشده است. پس فریدون جم در سال 1326 با او ازدواج میکند! فریدون جم از این پس به زندگی نظامی خود میچسبد و در دانشگاه نظام در لندن تحصیلاتش را کامل میکند و به تدریج به عنوان یک چهره نظامی معتمد دوباره به خاندان پهلوی نزدیک میشود و همراه فیروزه در مهمانیهای دربار ظاهر میشود.
خوشچهره بوده و از این امتیاز در کنار دانش علمی و البته اعتبار نظامیاش برای رابطه با بانوان مختلفی استفاده میکند. در سال 1348 پس از ماجرای منازعه مرزی ایران با عراق بر سر اروندرود در سن 55 سالگی به ناگهان جانشین تیمسار آریانا میشود و به فرماندهی کل ارتش ایران میرسد و عنوان ارتشبد را دریافت میکند.
در این سالها او در کنار خاتم و نصیری، سه ژنرال معتمد محمدرضا محسوب میشوند. اما یکی دو اشتباه پیاپی کارنامه سیاسی او را بر باد داد. اول این که در مورد تصمیم محمدرضا برای جدایی بحرین مخالفت علنی میکند و محمدرضا آن قدر عصبانی میشود که او را خزعبلگو و مزخرفگو مینامد. دومین مورد که حکم تیر خلاص را داشت اینگونه روایت شده است:
تمجید آمریکاییها از فریدون جم کار او را سخت کرد. یک نظامی که مورد علاقه خارجیها باشد شاه را دچار مالیخولیا میکرد. اتفاق بدتر وقتی رخ داد که روزی در جلسهای با حضور سران سایر نیروها، تیمسار جم درباره نارضایتی شاه از طرز کار بعضی از قسمتهای ارتش صحبت میکند و میافزاید چنین ملاحظاتی از جانب اعلیحضرت، او را نه فقط از نظر حرفهای، بلکه از نظر عاطفی هم رنج میدهد زیرا وی برای اعلیحضرت نه تنها به عنوان فرمانده خود احترام قائل است، بلکه ایشان را همچون «برادری» دوست دارد.
همین سخنان وی در این جلسه سرنوشت این تیمسار بلند مرتبه کشور را بر هم ریخت. روز بعد علم وزیر دربار به دیدن جم میرود و میگوید اعلیحضرت از گستاخی جم بسیار ناراحت شده است. جم با ناباوری میپرسد کدام گستاخی؟ و علم پاسخ میدهد گستاخی اینکه او شاه را «برادر» خود خوانده است!
جم پس از آن میداند که دیگر ریاستش بر ستاد ارتش پایان یافته و اندکی بعد نیز وی را وادار میکنند تا استعفا دهد و با وساطت اردشیر زاهدی به سفارت اسپانیا برود.او در اسپانیا و در اوقات فراغت دوتا مشغله داشت. ترجمه و رسیدگی به شرایط پسرش کامران. او در اسپانیا مجموعه اشعار فریدون توللی را به اسپانیایی ترجمه کرد(او بر زبانهای فرانسه و انگلیسی و اسپانیایی مسلط بود) اما مشغله اصلیاش رسیدگی به کامران بود که دچار اعتیاد شده بود
و به عنوان تک پسر لوس خانواده، از ضرب و شتم مادر خود (فیروزه) ابایی نداشت و شرایط کابوسواری را برای فریدون جم ایجاد کرده بود. فریدون جم در سال 57 پست وزارت دفاع در کابینه بختیار را قبول نکرد و در لندن به زندگی نه چندان آسودهاش ادامه داد و در سالهای پس از انقلاب ابتدا پسرش کامران را از دست داد و بعد فیروزه ساعد که در سال 1385 میمیرد و بالاخره فریدون جم که در سال 1387 و در سن 94 سالگی به ملاقات مرگ میرود.

