روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | ماههای سال کوتاه شدهاند. قبلاً 12 ماه بیشتر از اینها طول میکشید و فرصت بیشتری برای زندگی داشتی اما مدتی است احساس میکنم سالها آب رفتهاند و دارند کمفروشی میکنند؛ مثل بستههای چیپسِ سر خالی و بطریهای دوغِ تا نیمه پر شده. روزهای اول فروردین فکر میکنی کوهی از اسفناج روبهرویت است که نمیدانی با آن چه کنی
اما کمکم اسفناجهای پخته شروع میکنند به جمع شدن و در نهایت میبینی تنها یک حجم سبزِ اندک در بشقابت باقی مانده. احتمالاً این هم از ویژگیهای بالا رفتن سن است. فکر میکنی به زودی سالهای پر نور جوانیات را از دست خواهی داد و باید کارنامهات را بیشتر از قبل پر کنی؛ پس به ماههای بیشتری نیاز داری. مثلاً چرا یکسال 19 ماه نباشد؟
صفحههای تقویم تندتند ورق میخورند. عکسهای کنار سفره هفت سین به سرعت میرسند به تصویر آتشِ چهارشنبه سوری. ظرف میوهای که از گوجه سبز و چاقاله بادام پر بود در چند چشم بر هم زدن تغییر رنگ میدهد به نارنجیِ پرتقال و نارنگی. شاید بعضی روزها دیر شب شوند
اما ماهها بیهیچ حساب و کتابی در حال دویدناند و بهار را میرسانند به سوز زمستان. شمع روی کیکها تندتند عوض میشوند و خودت را میبینی که در حال نزدیک شدن به عددهایی هستی که زمانی دور و ریز بودند و حالا درشت و نزدیکتر میشوند. زمان کم است و دیدنیها، یادگرفتنیها، تجربه کردنیها، خوردنیها، رفتنیها، خواندنیها و شنیدنیها زیاد. ما به سالهای طولانیتر، جوانی و سلامتیِ کشدارتر و پول هنگفتتری نیاز داریم.

