روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | سوررئالترین قسمت جشن عروسی، زمان شام است. وقتی که همه یکدفعه دست از چرخیدن و رقصیدن و عکس گرفتن و حرف زدن و جیغ و هیاهو کشیدهاند و با بشقابی در دست، دنبال جایی خلوت برای نشستن میگردند. چنگ میزنند به صندلیای که پشتش کتی آویزان نیست، نفس راحتی میکشند، اولین قاشق را در دهان میگذارند و در سکوت زل میزنند به بشقاب چند رنگ غذایشان.
قاشقی دیگر به سمت حفره گشوده صورت میرود و نوک چنگال بین سرزمینهای خوراکی توی ظرف مرز ایجاد میکند. کشکبادمجان را هُل میدهد کنار و دانههای برنج سفید را گوشهای مرتب میکند و جوجهکباب را به گوشهای میفرستد تا با خورشت فسنجان قاطی نشود.
در زمان شام موسیقی کرکننده قطع میشود و کسی حرف نمیزند. بحثهای شوخی و جدی ناتمام میماند، آدمهای هیجانزده سر به زیر میشوند و همه نگاهها روی بشقابهاست.
در زمان شام، مهمانهای جشن تبدیل به غریبههایی میشوند که انگار هرگز پیش از این یکدیگر را ندیدهاند. دیگر برای کسی اهمیت ندارد فلانی که در دوردستها، نزدیک میز شام تکیه داده به دیوار و غذایش را ایستاده میخورد، شغلش چیست و کی ازدواج خواهد کرد. دیگر کسی برای خوشمشرب و اجتماعی بودن تلاش نمیکند. تنها چیزی که در این دقایق ارزش آشنایی دارد، جوجهکباب آبداری است که باید زیر دندان لهش کرد.
کسی از بحرانهای سیاسی، خرج آرایشگاه، دور بودن راه و ترافیک حرف نمیزند؛ اگر کلامی ردوبدل شود تنها درباره کیفیت کرمکارامل و سس سالاد است و تنها پرسشی که ممکن است مطرح شود این است: «دارم میرم نوشابه بیارم، چیزی میخوای؟»
سکوتی که در دقایق خوردن شام حکمفرما میشود و فاصلهای که بین آدمها میافتد، حقیقت زندگی انسان معاصر است.
آدمها چند ساعتی را کنار هم میگذرانند، معاشرت میکنند، لبخند میزنند، وسط روزمرگیهایشان دنبال خاطره بانمکی برای تعریف کردن در جمع میگردند، دست دور گردن هم میاندازند و عکس یادگاری میگیرند تا بعدها به خودشان یادآوری کنند اوقات خوشی را گذراندهاند. اما بالاخره در زمان شام بهخود برمیگردند؛ به خلوت، سکوت، پر کردن شکم و اگر شد باز کردن دکمه بالای شلوار.
همه دورهم جمعشدنها با هدف خوردن است. جمع شدن میز شام مساوی است با تمام شدن عمر مهمانی. بعد از دور شدن بشقابها، مهمانها دوباره یکدیگر را بهیاد میآورند و آخرین لبخندهای متظاهرانه شب را میزنند، با اینکه اطمینان دارند تا عروسی یا عزایی دیگر یکدیگر را نخواهند دید، «به امید دیدار زود» میگویند و از هم دور میشوند و بهسوی تنهایی مطلوبشان میرانند.



