روزنامه هفت صبح، محمد صابری| هر طوری هم که تصور کنیم، نمی‌توانیم میان کاراکتر سرباز دست‌وپاچلفتی و ساده در «یه تکه نان» با شخصیت‌های عجیب و غریبی که در همین صفحه فهرست‌شان کرده‌ایم، رابطه‌ای منطقی پیدا کنیم!‌ حتی سرباز به عنوان اولین نقش هم هیچ، اساساً‌ چه نسبتی می‌توان میان کاراکترهای غالبا سرخوش و گاه تاحدودی حتی آرامی که هومن سیدی در این سال‌ها به‌عنوان بازیگر ایفاگر نقش‌شان بوده است با کاراکترهای عصیانگر و مجنونی که در مقام کارگردان آن‌ها را به تصویر درآورده است، برقرار کرد؟

هومن سیدی گویی در مقام کارگردان، سودایی به‌کل متفاوت از کارنامه بازیگری‌اش در سر دارد و اگر بخواهیم صریح‌تر نظر بدهیم، وسوسه اصلی او در سینما کارگردانی است و بازیگری گویی برایش از سر تفنن است. سینما برای سیدی، از جنس خلق است و تفاوتی هم ندارد برایش که در مسیر خلق آنچه برای خودش جذابیت دارد، از تجربه‌های ماندگار در حافظه‌اش هم وام بگیرد.

هر چقدر هم که عده‌ای بخواهد کارنامه سینمایی هومن سیدی را به واسطه شباهت جنس کارهایش به برخی فیلم‌های خارجی، از جنس کپی‌کاری توصیف کنند، بازهم نمی‌توان توانمندی او را در به تصویر درآوردن آنچه در ذهن خود دارد کتمان کرد. سیدی حتما یکی از پنج کارگردان نسل جدید سینمای ایران است که هنوز بهترین فیلم خود را نساخته و نمی‌توان آینده سینمای ایران را بدون آن‌ها تصور کرد. به بهانه آغاز اکران «جنگ جهانی سوم» آلبوم خاطرات خود از آثار هومن سیدی را ورق زده‌ایم.

شکیب/ محسن تنابنده
«جنگ جهانی سوم»‌ تجربه‌ای متفاوت در کارنامه هومن سیدی به حساب می‌آید که در آن سویه‌های اجتماعی و مرتبط با جامعه ایرانی کمرنگ‌تر شده و بیشتر شاهد روایت جهانشمول درباره تحول یک انسان هستیم.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
شکیب یک کارگر ساده است که فیلم با تلاش او برای یافتن کار آغاز می‌شود. او که تمام خانواده‌اش را در حادثه زلزله از دست داده است در طول داستان متوجه می‌شویم که نزدیک‌ترین و تنها همدمش یک زن روسپی است. زنی که البته کرولال است و به راحتی نمی‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند اما شکیب به دلیل آنکه مادر خودش کرولال بوده است، زبان ارتباط با او را بلد است و همین رابطه زبانی آرام‌آرام موجب نزدیکی این دو به یکدیگر می‌شود. شکیب با تمام نیازمندی خود می‌خواهد حامی لادن باشد.

عملکرد بازیگرش چگونه است؟
حتی اگر جایزه بهترین بازیگری در بخش افق‌های جشنواره ونیز را هم شکار نمی‌کرد، بازهم نقش‌آفرینی در «جنگ جهانی سوم» یکی از درخشان‌ترین تجربه‌ها در کارنامه بازیگرانی محسن تنابنده به حساب می‌آمد. او به حق حالا یکی از معتبرترین جوایز بازیگری را به واسطه ایفای نقش «شکیب» به ویترین سینمای ایران اضافه کرده است. تنابنده که پیش‌تر هم علاقه خود به ایفای نقش‌های متنوع و غیرتکراری را ثابت کرده بود، این‌بار هم به خوبی توانسته از پس چالش ایفای نقش یک کارگر ساده که دست به تصمیمی تراژیک می‌زند، بربیاید.

چرا متمایز است؟
شکیب سرشار از غرورهای فروخورده است اما در مواجهه با سلسله اتفاقاتی که در طول داستان با آن‌ها مواجه می‌شود، آرام‌آرام تبدیل به فردی دیگر می‌شود. فردی که شاید اگر خودش هم قرار بود بدون تجربه‌هایی که از سرگذراند، با او مواجه شود، بعید بود او را به جا بیاورد. چرخش شخصیت «شکیب» از فردی مورد ستم قرار گرفته به فردی که قصد دارد حق خود را از همه اطرافیانش بگیرد، نمونه‌‌های دیگری هم در سینما داشته است اما آنچه در «جنگ جهانی سوم» به تصویر درآمده، به اندازه خودش متمایز و تکان‌دهنده است.

نکته ویژه؛
تنها چند هفته بعد از قاچاق فیلم «برادران لیلا»‌ به‌عنوان یکی از مهمترین فیلم‌های سال گذشته سینمای ایران، نسخه باکیفیت فیلم «جنگ جهانی سوم» هم در فضای مجازی منتشر شد تا تازه‌ترین فیلم هومن سیدی هم قربانی قاچاق شود. فیلمی که اگر اهل سینما هستید، تردید نکنید که باید آن را در سالن سینما تماشا کنید و از امروز این فرصت فراهم است.

نوری/ نوید محمدزاده
سریال «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی را می‌توان یکی از موفق‌ترین سریال‌های شبکه نمایش خانگی در زمینه جلب رضایت همزمان مخاطبان عام و خاص به حساب آورد.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
تصور کنید دو دوست هم‌مدرسه‌ای به دلیل برخی حسادت‌ها و دلخوری‌های دوران تحصیل، بعد از سال‌ها و در بزرگسالی تصمیم به تسویه حساب با یکدیگر بگیرند! همین ایده به ظاهر ساده خط اصلی داستان «قورباغه» را شکل داده است. رامین و نوری همین دو دوست قدیمی هستند. نوری دوست دست و پاچلفتی دوران قدیم است که حالا تبدیل به فردی قدرتمند در جریان فعالیت کارتل‌های مواد مخدر شده و به همین پشتوانه پول زیادی به جیب زده است. همین جایگاه هم باعث حسادت رامین نسبت به او شده است.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
نوید محمدزاده در نقش نوری بسیار قدرتمند ظاهر شده است. نوری شخصیتی پیچیده و چند لایه دارد. او کاراکتری تیزهوش و در عین حال فرصت‌طلب دارد که به خوبی می‌تواند اطرافیان خود را در راستای منافع خود به خدمت بگیرد. همین جایگاه و نسبتی که او با اطرافیانش دارد، ویژگی‌هایی جنون‌آمیز به این شخصیت بخشیده است. محمدزاده به‌خوبی توانسته است در عین آرامش در ایفای نقش و بیان دیالوگ‌ها، خشونت ذاتی و بی‌رحمی این کاراکتر در لحظه‌های خاص را هم برای مخاطب باورپذیر ارائه کند و این کار ساده‌ای برای یک بازیگر نیست.

چرا متمایز است؟
شخصیت «نوری» را در حالت عادی به سختی می‌توان دوست داشت اما کیفیت اجرای این نقش توسط نوید محمدزاده و مهمتر از آن کارگردانی و شخصیت‌پردازی هومن سیدی در مقام نویسنده و کارگردان این شخصیت را تبدیل به کاراکتری جذاب برای مخاطب کرده است. کاراکتری که با تمام ویژگی‌های منفی و شرارتی که در وجود خود دارد، سرنوشتش برای مخاطب حائز اهمیت است. نوری گذشته‌ای سرشار از سرکوب و تحقیر داشته و همین ویژگی او را تبدیل به مجسمه‌ای از حسرت‌ها کرده است؛ حسرت‌هایی که بی‌رحمانه باید جبران شوند!

نکته ویژه؛
سریال «قورباغه» اولین تجربه نقش‌آفرینی نوید محمدزاده در یک سریال شبکه نمایش خانگی بود. حضور او در این سریال در همان مرحله پیش‌تولید، حرف‌وحدیث‌های بسیاری به همراه داشت که فصل مشترک آن‌ها گمانه‌زنی درباره دستمزد میلیاردی نوید محمدزاده بود. او از همان زمان به‌عنوان گران‌ترین بازیگر شبکه خانگی معرفی شد و حاشیه‌های این عنوان تا همین سریال تازه او یعنی «آکتور» هم ادامه دارد.

رامین/ صابر ابر
سریال «قورباغه» با حاشیه‌های بسیاری هم به تولید و پخش رسید تا جایی که فیلم در همان گام ابتدایی تا مرحله توقیف هم پیش رفت اما سرانجام با حداقل اصلاحات پخش شد.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
اشاره کردیم که داستان سریال «قورباغه» از یک تقابل به‌ظاهر ساده میان دو دوست هم‌مدرسه‌ای آغاز می‌شود و درباره کاراکتر نوری که حالا به قدرت و پول کلان رسیده است هم توضیح دادیم. رامین اما که شرایط اقتصادی بسیار نامناسبی دارد حالا تصمیم می‌گیرد با دزدی از دوست سابقا دست و پا چلفتی خود، سهمی از سرمایه نوری را از آن خود کند. رامین به‌شدت تودار است و علاقه‌ای ندارد درباره تصمیماتش با دیگران هم‌فکری و مشورت کند زیرا تجربه به او ثابت کرده است که هیچ‌کس قابل اعتماد نیست.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
شخصیت پیچیده رامین با تمام سرخوردگی‌های درونی و عصیانگری‌های بیرونی، آنقدر شخصیت متفاوتی است که صابر ابر مسیر دشواری برای ایفای آن پیش‌رو داشته است و انصافا هم به بهترین شکل از پس آن برآمده است. صابر ابر که علاقه ویژه‌ای به ایفای نقش‌های خاص در کارنامه‌اش دارد، این‌بار یکی از جذاب‌ترین تجربه‌ها را در کارنامه‌اش ثبت کرده است. او هم در مواجهه با نوری و هم در مواجهه با فرانک، دوقطبی‌های بسیار جذابی را خلق کرده است که بخش عمده‌ای از جذابیت سریال را به دوش می‌کشد.

چرا متمایز است؟
رامین را می‌توان شخصیتی دانست که در عین اشراف به ضعف خود، نمی‌خواهد ضعیف و آسیب‌پذیر باشد. رامین هم خلافکار است و می‌خواهد از راه خلاف و غیرقانونی به درآمد کلان برسد و هم تلاش دارد برای این اعمال خلاف خود، اصول و قواعد اخلاقی وضع کند! همین ویژگی‌ها هم او را تبدیل به کاراکتری متمایز و جذاب کرده است. او هر چند از سر منفعت سراغ از عشق سابق خود می‌گیرد اما حواسش هست که فاصله‌اش با او را حفظ کند تا در مسیر تازه زندگی‌اش تنها برای ریسک‌هایش هزینه بدهد نه برای قلب و احساساتش!

نکته ویژه؛
اگر دو کاراکتر اصلی سریال «قورباغه» را رامین و نوری بدانیم، قتل نوری و مرگ او به‌نوعی یک پایان قطعی برای یکی از این دو کاراکتر بود. با این حساب اگر وسوسه ساخت دنباله‌ای برای این تجربه موفق به جان هومن سیدی بیفتد، احتمال حلقه وصل این دو فصل باید کاراکتر رامین باشد. کاراکتری که هنوز هم سودای بزرگ‌تر و قدرتمندتر شدن دارد.

فرانک/ سحر دولتشاهی
از نکات جالب درباره سریال «قورباغه» طرح این موضوع از سوی برخی عوامل تولید آن بود که در حال مذاکره با نتفلیکس برای پخش جهانی آن بوده‌اند اما این مذاکرات هیچگاه به سرانجام نرسید.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
فرانک در فرازهای ابتدایی سریال «قورباغه» صرفا یک رفیق است، یک رفیق قدیمی که حالا به دلایلی رابطه‌اش با رامین دستخوش فرازوفرودهایی شده و آن‌ها را از هم دور کرده است. فرانک در یک آزمایشگاه مشغول به کار است و این همان پشتوانه‌ای است که رامین برای تحقق برنامه‌های خود به آن احتیاج دارد و همین مسئله هم باردیگر این دو رفیق قدیمی را در مسیر یکدیگر قرار می‌دهد. فرانک آرام‌آرام چهره‌ای متفاوت از خود را در مواجهه با رامین و تصمیماتش از خود بروز می‌دهد تا مشخص شود، او هم بیش از هرچیز به دنبال منافع است.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
اغراق نیست اگر بگوییم نقش‌آفرینی سحر دولتشاهی در سریال «قورباغه» یکی از قله‌های هنرنمایی او در فیلم‌های سینمایی و سریال‌های خانگی به حساب می‌آید. دولتشاهی به‌خوبی توانست کاراکتر فرانک را در مختصاتی پرچالش به تصویر درآورد. کاراکتری که گاه در اوج بروز احساسات عاشقانه است و گاه چنان منافعش چشمش را کور می‌کند که دست به هر اقدامی می‌زند. تبدیل کردن کاراکتری تا این اندازه متزلزل و نامتعادل به یک کاراکتر باورپذیر برای مخاطب، کار ساده‌ای نبود که دولتشاهی به خوبی از پس آن برآمد.

چرا متمایز است؟
نکته جالب درباره شخصیت فرانک در داستان «قورباغه» کیفیت تقابل و مواجهه او با رامین است. فرانک که معشوقه سابق و هم‌دانشگاهی رامین بوده است، در مواجهه با این دوست قدیمی، گاهی گرفتار احساسات می‌شود و تصمیم می‌گیرد او را در مسیر رسیدن به اهدافش همراهی کند اما از آنجایی که خودش نیز در زمانی نه‌چندان دور و پیش از مشغول شدن در یک آزمایشگاه رسمی، دستی برآتش تولید مواد داشته است، در مقاطعی خود را رقیب رامین می‌یابد و حتی تصمیم به دور زدن او برای منفعت بیشتر می‌گیرد!

نکته ویژه؛
سحر دولتشاهی همزمان با پخش سریال «قورباغه» سریال «می‌خواهم زنده بمانم» به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی را هم در ویترین شبکه نمایش خانگی داشت و همین اتفاق باعث شد که او عنوان یکی از بهترین بازیگران این عرصه در سال 99 را از آن خود کند. او در این دو فیلم با دو کاراکتر کاملا متفاوت از هم، بسیار قدرتمند ظاهر شد.

شاهین/ نوید محمدزاده
«مغزهای کوچک زنگ‌زده» را هومن سیدی در سال 96 کارگردانی کرد. فیلمی که در امتداد تجربه‌های قبلی او همچون «سیزده»، «اعترافات ذهن خطرناک من» و «خشم و هیاهو» روایتی از آدم‌های خاص بود.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
داستان فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» به‌ظاهر داستانی ساده درباره دو برادر به نام‌های شکور و شاهین است اما موقعیت خاص این دو برادر است که زمینه شکل‌گیری درام و سرنوشت تراژیک آن‌ها را فراهم می‌آورد. شاهین برادر کوچک‌تر است که نه فقط از نظر سن و سال که از نظر اعتبار و جایگاه در میان افراد طبقه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، به‌شدت زیر سایه برادر بزرگ‌تر خود قرار دارد و در تلاش است تا خود را به او اثبات کند. از جایی به بعد اما ورق برمی‌گردد و با عیان شدن واقعیت، او تصمیم به انتقام می‌گیرد.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
نقش «شاهین» از آن نقش‌هایی است که بعید است الان بتوانیم او را در قالب بازیگر دیگری جز نوید محمدزاده تصور کنیم. بریده‌های ویژه‌ای از نقش‌آفرینی نوید محمدزاده در «مغزهای کوچک زنگ‌زده» در فضای مجازی دست به دست شده است که یکی از شاخص‌ترین آن‌ها همان لحظه‌ای است که متوجه گذشته خود و دروغی که خانواده‌اش به او گفته‌اند می‌شود و در اوج استیصال و بغض می‌گوید: «من الان دهن کی رو باید سرویس کنم؟ من باید کی رو پیدا کنم؟ از کی بپرسم کس و کارت هستم یا نه؟ زندگی‌تون رو سیاه می‌کنم.»

چرا متمایز است؟
آنچه کاراکتر شاهین را در حافظه مخاطبان ماندگار کرده است، کنشگری پایانی او در واکنش به تمام آن چیزی است که اطرافیان بر او تحمیل کرده بودند. او زمانی که متوجه واقعیت‌ها درباره زندگی گذشته خود می‌شود، دیگر حاضر نمی‌شود چشم‌بسته تن به شرایط بدهد و ترجیح می‌دهد بر هرآنچه غلط می‌داند، برآشوبد. او حتی در نقش منجی ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد خواهرش را که در معرض جدی‌ترین تهدیدها از سوی خانواده است، از مهلکه فراری دهد و زمینه خلاص شدن او از آن شرایط دیوانه‌وار را فراهم می‌کند.

نکته ویژه؛
یکی از نکات جالب درباره نقش «شاهین» در کارنامه نوید محمدزاده، سهم ویژه گریم در شکل‌گیری این کاراکتر است. این نقش یکی از معدود نقش‌های کارنامه محمدزاده به حساب می‌آید که حتی برای بیان خاص کاراکتر، از افزونه‌های خاص در دهان او استفاده شده بود تا علاوه‌بر شکل و فرم متفاوت لب و دهانش، شاهد گفتار متفاوت او هم باشیم.

شکور/ فرهاد اصلانی
زوج شکور و شاهین در فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» را می‌توان از زوج‌های متفاوت در سینمای ایران دانست؛ دو برادر که حتی در ابراز علاقه و پشتیبانی از یکدیگر هم اهل ترحم و مهربانی نیستند!

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
اشاره کردیم که داستان اصلی «مغزهای کوچک زنگ‌زده» درباره دو برادر است و درباره ویژگی‌های برادر کوچک‌تر هم نوشتیم، «شکور» اما همان برادر بزرگ‌تر است که فراتر از خانواده، به‌عنوان بزرگ‌تر در جمع یک باند بزرگ تبهکار شناخته می‌شود. او عادت دارد حرف آخر را بزند و چیزی شبیه ساختار یک گروه مافیایی برای خود سروسامان داده است اما این قدرت پوشالی آرام‌آرام و با اتفاقی غیرمنتظره دستخوش تزلزل می‌شود. «شکور» یک بزرگ‌تر بی‌رحم و بی‌مغز است که هرچند مدعی مراقبت از خانواده است اما سرانجام ستون خانواده را به باد می‌دهد.

از بازیگرش چه می‌دانیم؟
فرهاد اصلانی هر چند به معنای واقعی کلمه بازیگری توانمند است اما در برخی نقش‌ها غیرمنتظره ظاهر می‌شود. شکور هم یکی از همین نقش‌ها در کارنامه او به حساب می‌آید. اصلانی به خوبی توانسته است کاراکتر خودبزرگ‌پندار و تبهکار شکور را در جلد یک برادر بزرگ‌تر به تصویر درآورد. او هم نسبت به شاهین تحکم دارد و هم نسبت به همه آن کودکان زبان‌بسته‌ای که در سیطره‌ باند خلافکار او، ناخواسته درگیر جریان مافیایی خلاف‌های کلان او می‌شوند. چیزی شبیه همان گوسفندهایی که گویی نیاز به چوپان دارند!

چرا متمایز است؟
آنچه کاراکتر «شکور» را تبدیل به شخصیتی ویژه کرده است، خشونت ذاتی او در مواجهه با همه اطرافیان است. او گویی هیچ بویی از ترحم نسبت به دیگران نبرده و زمانی که از ناحیه کسی احساس تهدید کند، او را به مسلخ می‌کشاند، تفاوتی هم ندارد او چقدر در این تهدید سهیم بوده باشد. نمونه بارز آن هم ماجرای مواجهه او با سوءتفاهم به‌وجود آمده درباره انتشار فیلمی از خواهرش بود. او در مقام برادر بزرگ‌تر به راحتی حکم به قتل خواهر می‌دهد و فراتر از آن حتی تلاش می‌کند تا خودش این حکم را اجرایی کند!

نکته ویژه؛
فرهاد اصلانی در سال‌های اخیر تجربه‌های موفقی را به کارنامه بازیگری خود ضمیمه کرده است که شاید بتوان دو تجربه اخیر او را ویژه‌ترین‌ها دانست. اصلانی هم در سریال «یاغی» خوش درخشید و هم در فیلم سینمایی «برادران لیلا» و جالب اینکه در دو نقش کاملا متمایز که ویژگی‌هایی به‌کل متعارض دارند، موفق ظاهر شده است.

حنا/ طناز طباطبایی
فیلم سینمایی «خشم و هیاهو» را می‌توان به نوعی بازگشت هومن سیدی از مسیر ساخت فیلم‌های تجربی، به عرصه فیلم‌های داستان‌گو قلمداد کرد، فیلمی که اتفاقا دست روی داستانی عامه‌پسند هم گذاشته بود.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
شخصیت اصلی فیلم «خشم و هیاهو» یک خواننده سوپراستار است به نام خسرو پارسا. او که در عرصه موسیقی چهره‌ای شناخته‌شده و بسیار محبوب است، در مواجهه با یک هوادار پروپاقرص دچار چالش می‌شود و همین چالش هم زندگی شخصی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. حنا سرافراز همین هوادار پروپاقرص است. او از شدت علاقه مفرطی که به خسرو دارد، آرام‌آرام به او نزدیک می‌شود و در مسیر عینیت بخشیدن به رویاهایی که در سر دارد، دست به اقداماتی غیرمنتظره می‌زند. همین عشق و علاقه افراطی،‌ سرنوشتی تراژیک را برای حنا رقم می‌زند.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
طناز طباطبایی تجربه‌های موفق بسیاری را در کارنامه خود دارد اما می‌توان نقطه اوج‌گیری او در بازیگری سینما را ابتدای دهه 90 دانست، همان مقطعی که در نقش اصلی فیلم «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» ظاهر شد و نقش یک قربانی تعرض را به بهترین شکل ایفا کرد. طباطبایی در ادامه همین تجربه در میانه همین دهه 90 با ایفای نقش «حنا» در فیلم «خشم و هیاهو» بخش دیگری از توانمندی‌های خود را به رخ کشید. او برای همین نقش توانست نامزد دریافت سیمرغ بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم فجر شود.

چرا متمایز است؟
آنچه کاراکتر حنا را تبدیل به کاراکتری خاص و متمایز می‌کند، جنس متفاوت عشق و علاقه‌ای است که در طول داستان فیلم نسبت به خسرو بروز می‌دهد. اساسا محور اصلی داستان «خشم و هیاهو» همین عشق نامتعارف است. حنا که شرایط را به سمت و سویی می‌برد تا خسرو ناگزیر از تن دادن به رویاهایش شود، نمی‌تواند جلوی زیاده‌خواهی‌های خود در تحقق رویاهاش را بگیرد و همین وسوسه برای زندگی در جهان رویاها، واقعیت جاری در زندگی روزمره را برای او و همه اطرافیانش، تبدیل به یک کابوس می‌کند.

نکته ویژه؛
هر چند نام فیلم هومن سیدی یعنی «خشم و هیاهو» یادآور رمان معروف ویلیام فاکنر است اما سیدی تنها در سبک روایت از این رمان اقتباس کرده و آنچه قابل کتمان نیست، گرته‌برداری این فیلم سینمایی از پرونده واقعی شهلا جاهد و جریان تلخ قتل همسر ناصر محمدخانی است. پرونده‌ای که سینماگران دیگری همچون علی عطشانی هم بعدها سراغ آن رفتند.

فرهاد/ سیامک صفری
هر چند هومن سیدی اساساً به‌دنبال تجربه‌های خاص و عجیب است اما سبک و سیاقش در کارگردانی به‌شکل واضحی متأثر از فیلم‌های محبوبش در سینمای جهان است؛ «اعترافات ذهن خطرناک من» سرشار از این نشانه‌هاست!

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» همین‌طور که از نامش هم مشخص است، یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های هومن سیدی در عرصه فیلمسازی به شمار می‌آید. سیدی بعد از فیلم‌های «آفریقا» و «سیزده» این‌بار سراغ جنسی از سینمای تجربی رفت و تلاش کرد تا در این تجربه، فضای آشفته ذهن یک مصرف‌کننده مواد روانگردان را به تصویر درآورد. فرهاد کاراکتر اصلی روایت این فیلم است و ما در واقع در طول فیلم داریم رفت و برگشت‌های او میان دنیای واقعی و آنچه به‌صورت آشفته در ذهن او می‌گذرد را مشاهده می‌کنیم.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
سیامک صفری برای ایفای این نقش توانست نامزد دریافت سیمرغ بلورین از جشنواره فجر شود اما این جایزه را شکار نکرد. چالش اصلی صفری در ایفای نقش فرهاد در فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» به تصویر درآوردن تردیدها و ترس‌های این کاراکتر در موقعیت‌هایی است که حتی نسبت به واقعی بودن آن‌ها هم هیچ اطمینانی ندارد! اساسا بازی در نقش کاراکترهای روان‌پریش برای بازیگران تجربه‌ای وسوسه‌برانگیز است اما واقعیت این است که قبول بازیگران در این نقش‌ها از سوی مخاطب هم یک چالش جدی است. سیامک صفری به‌خوبی توانست از پس این چالش بربیاید.

چرا متمایز است؟
«به غریزه‌ت اعتماد کن!»‌ این دیالوگ یکی از دیالوگ‌های کلیدی در فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» است که بارها آن را از زبان فرهاد می‌شنویم. داستان فیلم در طول 24 ساعت روایت می‌شود هم در همین مدت زمان ما قرار است با دنیای ذهنی فرهاد همراه شویم تا شاید بتوانیم همراه با خودش، هویتش را پیدا کنیم. او در ابتدای فیلم هیچ‌چیز را به یاد نمی‌آورد و رفته‌رفته براساس نشانه‌هایی که در اطراف خود کشف می‌کند متوجه گذشته آشفته و هویت مخدوش خود می‌شود؛ هویتی که به‌شدت از مصرف مواد روانگردان آسیب دیده است.

نکته ویژه؛
وقتی صحبت از ورود چهره‌های شناخته‌شده تئاتر به سینما می‌شود غالباً ذهن‌ها به سمت چهره‌هایی همچون نوید محمدزاده و یا هوتن شکیبا می‌رود اما یکی از معتبرترین چهره‌های تئاتری که هنوز در سینما آن اندازه که باید قدر ندیده است همین سیامک صفری است. بازیگری که سال‌ها در عرصه تئاتر و با همراهی بزرگانی همچون دکتر علی رفیعی خوش درخشیده بود و با همین کارگردان هم ورود به سینما را تجربه کرد.

سامی/ آزاده صمدی
هر کارگردانی هومن سیدی در «آفریقا» هم مورد تحسین قرار گرفت اما آن فیلم هیچگاه پروانه سینمایی دریافت نکرد و به همین دلیل می‌توان فیلم «سیزده» را اولین فیلم سینمایی در کارنامه کارگردانی او به شما آورد.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
قهرمان اصلی فیلم «سیزده» البته کاراکتر «بمانی» است. نوجوان سیزده ساله‌ای که در میانه مجادلات و کشمکش‌های پدر و مادرش، تصمیم به فاصله گرفتن از فضای خانواده می‌گیرد و به گروهی از جوانان بزرگ‌تر از خود در خیابان پناه می‌برد. تصمیمی که او را به ناگهان با فرهنگ و مختصاتی متفاوت در زندگی مواجه می‌کند. کاراکتر سامی یا ساقی، یکی از همین جوانان بزرگ‌تری است که مواجهه بمانی با او زاویه نگاهش به زندگی و انسان‌ها را تغییر می‌دهد. سامی در جمع مردانه گروه خیابانی‌شان، یک زن سرکش است.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
آزاده صمدی که نقش‌آفرینی‌اش در نخستین فیلم هومن سیدی یعنی «آفریقا» هم حسابی به چشم آمد و حتی منجر به دریافت دیپلم افتخار بهترین بازیگری برای او از جشنواره فجر شد، این‌بار در فیلم «سیزده» نقشی به کل متفاوت را ایفا کرده است. صمدی که در کارنامه حرفه‌ای خود تا به اینجا ثابت‌ کرده است که علاقه ویژه‌ای به نقش‌های خاص و تجربه‌های متمایز در کارنامه‌اش دارد، در این فیلم هم ایفاگر نقش «سامی» است که می‌توان گفت نسبتی با دیگر تجربه‌های سینمایی او ندارد. صمدی در این نقش خوش درخشیده است.

چرا متمایز است؟
یکی از ویژگی‌های کاراکترهای اصلی فیلم «سیزده» سیاه و سفید نبودن آن‌هاست. در این میان سامی موقعیتی ویژه‌تر هم دارد. او هرچند دختری است که در میان یک گروه خیابان گاهی دست به شرارت هم می‌زند اما شخصیتش به‌طور کامل با آنچه از شنیدن نام دختر خیابانی به ذهن متبادر می‌شود، متمایز است. او حتی زمانی که متوجه می‌شود نوجوان سیزده ساله داستان، حس و حالی عاطفی نسبت به او پیدا کرده است، ترجیح می‌دهد فضای ذهنی او را آشفته نکند، هرچند همین همراهی، تجربه‌های تراژیک و تلخ را برای بمانی رقم می‌زند!

نکته ویژه؛
درباره تنوع در نقش‌آفرینی‌های آزاده صمدی همین بس که او همین روزها دو تجربه کاملا متفاوت از هم را در حال پخش دارد. صمدی در فیلم کمدی «خط استوا» ایفاگر نقش یک زن اغواگر و فریبکار است. در سریال ملودرام «رهایم کن» اما نقش همسر سابق حاتم را ایفا می‌کند که حالا تبدیل به چهره پرنفوذ در میان اصحاب قدرت و سیاست شده است.

شهاب/ شهاب حسینی
فیلم «آفریقا» با پروانه ساخت ویدئویی ساخته شد اما کیفیت کار هومن سیدی در مقام کارگردان به اندازه‌ای بود که توانست در بخش ویدئویی جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را از آن او کند.

از کاراکتر چه می‌دانیم؟
فیلم «آفریقا» ایده‌ای به‌ظاهر ساده و تا حدودی حتی کلیشه‌ای دارد؛ ماجرا چند جوان خلافکار اما خرده‌پا که در جریان تسویه‌حساب با یکی از بالادستی‌های خود ناخواسته با اتفاقاتی پیچیده و غیرمنتظره مواجه می‌شوند و دست به اقداماتی می‌زنند که شاید خودشان هم انتظارش را نداشتند. بار اصلی جذابیت این فیلم بر دوش کاراکترهای اصلی آن است و به همین دلیل برگ‌برنده اصلی فیلم شخصیت‌‌پردازی شهاب، شهرام و کسری بود. شهاب، به‌نوعی کاراکتر محوری و رهبر این گروه سه‌نفره به حساب می‌آمد که شهاب حسینی ایفاگر نقش او بود.

عملکرد بازیگرش چگونه بود؟
در کنار نقش‌آفرینی تحسین‌برانگیز جواد عزتی و امیر جدیدی در نقش شهرام و کسری، یکی از درخشان‌ترین نقش‌آفرینی‌ها در «آفریقا» را شهاب حسینی دارد. به‌خصوص که او بیش از همه ساکت است و تصویری که از او در فیلم ارائه می‌شود، حاصل بازی شهاب حسینی در سکوت است. درون‌گرایی این کاراکتر در تضاد با برون‌گرایی اغراق‌شده دو کاراکتر دیگر، فضای جذابی برای قدرت‌نمایی شهاب حسینی به‌وجود آورده که او بهترین بهره‌برداری را از آن کرده است. حسینی این نقش را در همان سالی ایفا کرد که در «جدایی نادر از سیمین» هم درخشید.

چرا متمایز است؟
کاراکتر «شهاب» در طول فیلم بیشتر نظاره‌گر است اما در بزنگاه‌های کلیدی، تبدیل به فعال‌ترین عضو گروه و البته موثرترین آن‌ها می‌شود. شهرام و کسری به رغم سر پربادی که برای رسیدن به آرزوهای محال خود دارند، در عمل گوش به فرمان شهاب هستند و این موقعیت در همان سکانس ابتدایی فیلم هم مشهود است. جایی که آن‌دو به فرمان ناگفته شهاب، یکی دیگر از خلافکاران خرده‌پای شهرک اکباتان را تعقیب می‌کنند اما همزمان دوربین روی شهاب باقی می‌ماند. او حرف نمی‌زند اما درونی متلاطم دارد و این تلاطم حتی در نگاه‌های عاشقانه او هم مشهود است.

نکته ویژه؛
وقتی هومن سیدی فیلم «آفریقا»‌ را کارگردانی کرد، برخی فیلم او را در زمره فیلم‌های «ژانر اکباتان» قرار دادند!‌ کنایه‌ای به فیلم‌هایی که تخلف و سرکشی کاراکترهای اصلی آن در فضای سرد و بتونی شهرک اکباتان به تصویر کشیده می‌شود. سیدی در اولین فیلم جدی سینمایی خود یعنی «سیزده» هم از همین فضا بهره گرفت و نشان داد به این لوکیشن علاقه‌مند است.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.