روزنامه هفت صبح| چطور شد با کتاب «مجموعه داستان‌های کشویی» همراه شدید؟ چه کسی پیشنهاد شرکت در این اتفاق دسته‌جمعی را داد؟
از طریق یکی از دوستان نویسنده‌ام فراخوان داستان کوتاه «نظام‌الملک» را دریافت کردم، سه تا از داستان‌هایم را برای مجموعه ارسال کردم و داستان «جاده» از میانشان انتخاب شد.

«جاده» اولین داستان‌تان است؟
اگر منظورتان اولین داستانی است که چاپ شده، بله اولین داستان چاپی‌ام است.

داستان‌تان به لحاظ مضمونی، آسیب‌های اجتماعی مختلفی را مد‌نظر دارد؛ ازدواج اجباری، فقر، طلاق، مردسالاری و… راوی داستان‌تان، زنی است که می‌خواهد فرزندش را از شوهر سابقش بدزدد. اما موضوع جالب در این داستان، روایت همین تکه است؛ یعنی ما صرفا در تب‌و‌تاب این تصمیم هستیم و ادامه ماجرا به ما گفته نمی‌شود. چرا فقط این مقطع را انتخاب کردید و نخواستید ادامه بدهید؟

ابتدا اصلاح کنم که زن قصد دزدیدن فرزندش را نداشت و صرفا می‌خواست از حق قانونی دیدار فرزندش بعد از طلاق استفاده کند. تمام تلاشم در «جاده» این بود که با نوشتن چند ساعت از زندگی شخصیت اصلی، خواننده با مشکلات و اصولا بی‌اثری راوی در تک‌تک مراحل زندگی‌اش روبه‌رو شود. بی‌اثری‌اي که راوی سعی دارد به‌هر نحوی حتی به‌گونه‌ای که تاثیر بیرونی ندارد و فقط خودش متوجه می‌شود از آن فرار کند. ترجیحم بر تمرکز داستان روی احساسات راوی در بطن تمام آسیب‌های اجتماعی که به آن اشاره کردید بود.

به‌نظرم شروع و پایان بسیار خوبی داشتید و قصه باید در همان مقطع روایت می‌شد؛ زمانی‌که زن در تب‌و‌تاب رسیدن به فرزندش است. منتها دوست داشتم چیز بیشتری از زندگی‌اش بدانم؛ چرا از همسرش جدا شده؟ چه جزئیاتی در آن زندگی داشته؟ و چطور به این استیصال رسیده؟ می‌شد از این کلیت خارج شد و به جزئیات رسید؟

ممکن بود نوشتن قبل و بعد داستان یا پرداختن به سایر شخصیت‌ها، قالب داستان را از داستان کوتاه خارج کند. زیرا هر پاسخی، نیازمند شرح جزئیات و فضاسازی است. قطعا خروج از کلیات و شرح بیشتر جزئیات می‌توانست جنبه‌های بیشتری از شخصیت را رونمایی کند. شاید اصلی‌ترین دلیلم علاقه شخصی‌ام به ایجاز در نوشتن است. این نکته را می‌پسندم که سوال در ذهن خواننده ایجاد شود و بیشتر به داستان و موضوع فکر کند که دقیقا مرز باریکی بین اطناب و گنگ نبودن داستان است. امیدوارم این مرز را در «جاده» رعایت کرده باشم‌.

داستان‌های دیگر مجموعه را هم خوانده‌اید؟ کدام یکی را بیشتر پسندیدید؟
تقریبا اغلب داستان‌ها را خوانده‌ام و حقیقتا انتخاب یک داستان سخت است. داستان‌های «پشت در آلزایمر»، «مادر هفت‌ساله‌ام» و «او هست»، بسیار خواندنی بودند.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.