روزنامه هفت صبح، محمد صابری| وقتی همهچیز در کمتر از چند دقیقه و درست در وقت اضافه میتواند اینچنین به اوج هیجان برسد و ورق حضور یک تیم در مهمترین رویداد بینالمللی را از این رو به آن رو کند، یعنی با پدیدهای فراتر از یک ورزش با قواعد و قوانین مشخص مواجهیم. عصر روز جمعه چهارم آذرماه 1401 حالا در تقویم خاطرات مشترک ما، با طعم و مزهای متفاوت ماندگار شده است و این معجزه «فوتبال» است. معجزهای که برآمده از شور و حال زندگی است و گاهی آنقدر صورت دراماتیک بهخود میگیرد که اگر بخواهی هم نمیتوانی نسبت به آن بیتفاوت باشی. فوتبال، بیجهت تبدیل به محبوبترین پدیده مشترک میان همه کشورها و ملتها نشده است و همین جذابیت بیانتها هم گاهی فیلمسازان و سریالسازان را به وسوسه میاندازد که سراغ از این دنیای پررمزوراز بگیرد.
پیشتر و در همین صفحات مروری مختصر در قالب یک خاطرهبازی با فیلمهای سینمایی داشتیم که در جریان زندگی روزمره کاراکترهای خود، نیمنگاهی هم به «فوتبال» داشتند و حالا سراغ ویترین سریالهای تلویزیونی رفتهایم و دفتر خاطرات خود را از این زاویه ورق زدهایم. خاطرهبازی با سریالهای تلویزیونی معمولا بهانه میخواهد و هر بار هم که بهانهای جور میشود، آنهایی شانس بیشتری برای راهیابی به فهرست بازخوانی خاطرات دارند که در زمان پخش مخاطبان بیشتری را با خود همراه کرده باشند. در این بازخوانی و خاطرهبازی سراغ چند سریال شاخص رفتهایم که یا بهطور کامل فوتبالی بودند یا لااقل بهواسطه یکی از کاراکترها، گریزی به دنیای فوتبال زدهاند. در روزهایی که فوتبال دارد با تمام قدرت «معجزه» خود را به رخ میکشد، این بازخوانیها طعم و مزه دیگری دارد.
بهسوی افتخار/ 1377
درباره کارگردان
تصور کنید حاصل همکاری سالهای دور دو کارگردان که یکی «پایتخت» را در کارنامه دارد و دیگری «ستایش» را، چه سروشکلی میتوانسته داشته باشد. سریال «به سوی افتخار» در سال 77 با کارگردانی سیروس مقدم و براساس فیلمنامهای از سعید سلطانی به تولید رسید. سریالی که میتوان آن را نقطه شروع سریالسازی با موضوع فوتبال در قاب تلویزیون دانست. سیروس مقدم زمانی «به سوی افتخار» را کارگردانی کرد که هنوز تبدیل به «سلطان سریالسازی» در تلویزیون نشده بود. او دو مجموعه کوتاه را کارگردانی کرده بود اما این یکی، تبدیل به سکوی پرتاب او در عرصه سریالسازی شد. مقدم در اوج جوانی و انرژی، سراغ سوژهای جذاب رفت که در شبکه سه بهعنوان شبکه ویژه جوانان، جذابیت ویژهتری هم داشت.
درباره داستان
یک توپ چهلتکه، در کنار تیرک دروازه بر روی زمین چمن در مقابل دوربین و پسزمینهاش سکوی استقرار تماشاگرانی که با هیجان در حال تشویق تیم محبوب خود هستند؛ این قاب ابتدایی هر قسمت از سریال «به سوی افتخار» بود که فهرست بازیگران و عوامل اصلی مجموعه بر روی آن نقش میبست و این شروع، بهخوبی نشان میداد که قرار است با مجموعهای به تمام معنا فوتبالی همراه شویم. سریال «به سوی افتخار» داستان یک مربی بزرگ و بااخلاق فوتبال بود که حاضر به باج دادن به مافیای فوتبال ایران نشده و به همین دلیل از تیم دسته اولی که هدایتش را برعهده داشت، به یک تیم دسته سوم تبعید شده بود! او اما تسلیم شرایط نمیشود و با انگیزهای که دارد تلاش میکند همین تیم را احیا کند و به اوج برساند. هادی خضوعی با همین پشتوانه توانست آن تیم دسته سومی را با همه مشکلاتش به فینال جامحذفی باشگاههای کشور برساند و تبدیل به یک قهرمان شود.
کاراکتر ویژه
هادی خضوعی یکی از کاراکترهای ماندگار در کارنامه بازیگری داریوش ارجمند محسوب میشود. ارجمند که علاوهبر بازی در نقش اصلی سریال «بهسوی افتخار» بازنویسی نهایی فیلمنامه این مجموعه را هم برعهده داشته است، تمام علایق ورزشی و پهلوانی خود را در جان بخشیدن به کاراکتر «هادی خضوعی» به کار گرفته و تصویری را از یک مربی باسابقه فوتبال ارائه کرده که بیشتر شبیه پهلوانان کشتی است! با اینهمه اما براساس اصول و قواعد درام، هادی خضوعی همه ویژگیهای لازم برای تبدیل شدن به یک قهرمان در نگاه مخاطب را دارد. او به فساد تن نداده و به جایگاهی پایینتر از جایی که شایستگیاش را داشته تبعید شده است اما با تلاش و پشتکاری که دارد، بار دیگر خود را به دیگران ثابت میکند.
خانه ما/ 1379
درباره کارگردان
سریال «خانه ما» را مسعود کرامتی کارگردانی کرد اما نمیتوان سهم پیمان قاسمخانی در موضع نویسنده فیلمنامه این مجموعه را در موفقیت آن نادیده گرفت. مسعود کرامتی تا پیش از کارگردانی این سریال فیلم سینمای «پاتال و آرزوهای کوچک» را با فیلمنامهای از رضا کیانیان در سینما کارگردانی کرده بود و در تلویزیون هم سریال «پزشکان» را با فیلمنامهای از اصغر فرهادی مقابل دوربین برده بود. «مسافرخانه» و «کمین» اسامی دیگر سریالهای او تا آن زمان در مقام کارگردان بود اما «خانه ما» موفقیتی ویژه را برای او رقم زد. سریالی که هم در زمان پخش با استقبال مخاطبان همراه شد و هم امروز جزو آثاری قرار دارد که هر از گاهی بهصورت بازپخش در کنداکتور شبکههای سیما قرار میگیرد و هنوز هم مجموعهای تماشایی است.
درباره داستان
محور اصلی سریال «خانه ما» همانطور که از اسم سریال هم مشخص است، روابط درون یک خانواده بود. خانوادهای که از همه گروههای سنی در آن نمایندهای حضور داشت و همین وضعیت نمادین به نویسندگان مجموعه این فرصت را داده بود تا در هر قسمت سراغ یک داستان مرتبط با یکی از این گروهها بروند. رضا بابک ایفاگر نقش پدر خانواده و گوهر خیراندیش نقش مادر را ایفا میکرد. پدر خانواده یک استاد فیزیک بازنشسته است و در اغلب داستانهای سریال، نقش محوری را هم دارد و بخش دیگری از ماجراها هم در قالب روابط او با دیگر اعضای خانواده، شکل میگیرد. در این میان آنچه باعث شد «خانه ما» در ترکیب سریالهای این پرونده قرار بگیرد، ارجاعات آن به علاقهمندی مفرط گروهی از جوانان در سالهای تولید و پخش این مجموعه به فوتبالیست شدن است. نیما پسر بزرگ خانواده است که بهشدت دلبسته به فوتبال است و این علاقهمندی در داستان برخی قسمتهای مجموعه، انعکاس ویژهتری هم پیدا میکرد.
کاراکتر ویژه
احتمالاً این روزها بیشتر با کاراکتر «محمد» در سریال جنجالی «گاندو» برای مخاطبان تلویزیون بیشتر شناختهشده باشد اما وحید رهبانی سالها قبل از این سریال با حضور در سریال «خانه ما» تبدیل به چهرهای محبوب برای مخاطبان شبکه سه سیما شد. او بازیگر نقش «نیما» در سریال بود که علاقه ویژهای به فوتبال داشت و حتی قصد داشت بهصورت حرفهای تبدیل به یک فوتبالیست شود. تعاملات و گاه کشمکشهای او با برادرش پویا و خواهرش سارا، یکی از بخشهای بهیادماندنی این سریال برای مخاطبان بود. رهبانی از چهرههای باسابقه در عرصه بازیگری و کارگردانی تئاتر است اما در قاب تلویزیون بازیگری گزیدهکار بوده و تا به امروز میتوان گفت شاخصترین تجربههایش همین دو مجموعه «خانه ما» و «گاندو» بوده است.
سه، پنج، دو/ 1390
درباره کارگردان
حسین سهیلیزاده زمان سراغ یک سوژه فوتبالی برای سریالسازی رفت که تا پیش از آن تبدیل به کارگردانی خوشسابقه در زمینه ساخت سریالها ملودرام و خانوادگی شده بود. «ترانه مادری»، «دلنوازان» و «فاصلهها» از مجموعههای موفق در کارنامه سهیلیزاده محسوب میشوند که همه را در نیمه دوم دهه 80 بهصورت شبانه روانه آنتن کرد. او اما در آستانه دهه 90 سراغ فضایی متفاوت با سریال «سه، پنج، دو» با حال و هوایی فوتبالی رفت. سریالی که البته نتوانست توفیقی که سهیلیزاده در زمینه سریالهای ملودرام و خانوادگی داشت را برای او تکرار کند. البته این مسئله دلیل نشد که سهیلیزاده دیگر نخواهد سراغ این حال و هوا برود و شانس خود را در روایت یک داستانی فوتبالی به محک بگذارد.
درباره داستان
سریال «سه، پنج، دو» از ابتدا بر پایه شوخی با پشتپرده فوتبال و تعاملات حاکم بر آن طراحی شده بود. برای اجرای این ایده هم دست روی داستان یک فرد متنفر از فوتبال گذاشت که در شرایطی خاص عهدهدار مدیریت یک تیم فوتبال میشود. حشمت سوری که از فوتبال متنفر است بعد از فوت عمویش بهواسطه ارثی که به او میرسد، سرمایهدار میشود و برای استفاده از این پول بادآورده، با مشورت پسرش تیم فوتبالی بهنام «آذرخش» را میخرد. او خودش مدیرعامل این باشگاه میشود اما از آنجاییکه از فوتبال سردرنمیآورد، پسرش را بهعنوان سرپرست منصوب میکند و همهچیز را به او میسپارد. پسر حشمت با حقّههای دربندی، که بهعنوان مشاور در کنارش حضور دارد اما در واقع یک دلال فوتبالی است، بخش عمدهای از سرمایهاش را از دست میدهد. «سه، پنج، دو» از موقعیت حشمت و پسرش در فرآیند مدیریت باشگاه «آذرخش» استفاده کرد تا به زبان طنز، بخشی از روابط ناسالم حاکم بر فوتبال را روایت کند.
کاراکتر ویژه
قطعا کاراکتر ویژه این سریال حشمت صوری با بازی فرهاد آئیش بود. فرهاد آئیش بازیگری هوشمند در انتخاب نقشهای خاص است و شاید به همین دلیل تنوع کاراکترهایی که نقشآفرینی آنها را در کارنامه خود دارد، تنوعی منحصر بهفرد است. حشمتخان در روایت «سه، پنج، دو» درواقع دو روی متفاوت دارد، او از سوی از فوتبال متنفر است و در بخشهایی از سریال، باید این تنفر خود و استدلالهایش برای ضدفوتبال بودنش را به دیگران اثبات کند و از جایی بهبعد در مقام مدیرعامل یک باشگاه فوتبال، ناگزیر از تمرکز بر جذابیتهای این بازی و تلاش برای سودآوری بیشتر از این بازی پرحاشیه میشود. فرهاد آئیش در نقش «حشمت» موفق بود، هرچند ضعف سریال در بخشهای دیگر مانع از ماندگاری تمام و کمال شد.
پژمان/ 1391
درباره کارگردان
سروش صحت خودش را چندان فوتبالی نمیداند اما واقعیت این است که تلویزیون یکی از موفقترین تجربههای خود در زمینه سریالسازی فوتبالی را، از او به یادگار دارد. صحت زمانی سراغ کارگردانی «پژمان» رفت که سریال موفق «ساختمان پزشکان» را در کارنامه خود ثبت کرده و نشان داده بود بهخوبی رگ خواب مخاطب وقت تلویزیون را بهدست آورده است. ترکیب طلایی او در کنار پیمان قاسمخانی در بهسرانجام رسیدن ایده «پژمان» بیتأثیر نبوده و باید ایدهپردازی و طراحی سریال را بهنام قاسمخانی نوشت. فراتر از اینها رایزنی برای حضور پژمان جمشیدی در این سریال بهعنوان بازیگر نقش اصلی را هم پیمان قاسمخانی برعهده داشته است. با اینهمه سروش صحت به بهترین شکل این ترکیب را به سرانجام رساند.
درباره داستان
پژمان جمشیدی در جایی تعریف کرده بود که زمانی پیمان قاسمخانی او را طرف مشورت قرار داده بود تا براساس موقعیتی که او در سالهای پس از خداحافظیاش از فوتبال داشت، فیلمنامهای بنویسد. به گفته جمشیدی، او قبول کرده که به قاسمخانی مشورت بدهد اما از جایی به بعد، پیمان قاسمخانی تأکید میکند که باید نقش اول چنین فیلمنامهای را یک فوتبالیست واقعی بازی کند تا برای مخاطب جذاب باشد. اینگونه میشود که پژمان جمشیدی، سالها پس از دوری از زمین فوتبال، ردای بازیگری به تن میکند و قبول میکند نقش خودش را بهعنوان یک فوتبالیست فراموششده، در سریال بازی کند. به همین دلیل هم نام سریال میشود «پژمان» و سمت و سویی پیدا میکند تا با موقعیتهای واقعی پژمان جمشیدی در دنیای بازیکنی فوتبال هم در این سریال شوخی شود. داستان اصلی سریال «پژمان» با محوریت زندگی شخصی و حواشی حرفهای یک فوتبالیست روایت میشود که حالا تلاش دارد در دوران دوری خود از زمین فوتبال، جایگاهی اجتماعی برای خود دست و پا کند.
کاراکتر ویژه
واقعیت این است که هرچند پژمان جمشیدی در سریال «پژمان» با نام و فامیل واقعی خود ایفای نقش کرده و حتی ارجاعاتی مانند تعداد گلهای ملِیاش هم تبدیل به کلیدواژههایی برای شوخی با این کاراکتر شده است اما این کاراکتر را نمیتوان یک شخصیت اقتباس شده از پژمان جمشیدی واقعی دانست. در واقع پیمان قاسمخانی در مقام طراح و نویسنده فیلمنامه، با بهرهگیری از ظرفیتهای کارنامه حرفهای پژمان جمشیدی، یک کاراکتر خیالی خلق کرده و در بخش عمدهای از روایت سریال تلاش داشته نگاهی فراتر از کارنامه شخصی این بازیکن سابق فوتبال به دنیای فوتبال داشته باشد. احتمالا با همین نگاه هم کاراکترهای واقعی دیگری از دنیای فوتبال به روایت «پژمان» وارد شدند و همه آنها جنبهای کمدی پیدا کردند.
آخرین بازی/ 1393
درباره کارگردان
پیشتر اشاره کردیم که حسین سهیلیزاده با کارگردانی سریال «سه، پنج، دو» نتوانست توفیقی را که در زمینه کارگردانی سریالهای ملودرام کسب کرده بود، تکرار کند اما گویا او به دنیای فوتبال و حواشی آن علاقهمند شده بود که چند سال بعد، تصمیم گرفت در قالب اسپینآف دنبالهای را بر آن سریال بسازد. «آخرین بازی» در واقع دنبالهای بر سریال «سه، پنج، دو» محسوب میشود. جالب اینکه در حد فاصل این دو سریال حسین سهیلیزاده مجموعه ملودرام دیگری بهنام «آوای باران» را کارگردانی کرد که باز هم تبدیل به یکی از مجموعههای موفق در زمینه ارتباط با مخاطب شد اما تجربههای او در زمینه ساخت کمدی با محوریت فوتبال، چندان مورد توجه قرار نگرفتند و حتی میتوان گفت فراموش شدند.
درباره داستان
خط داستانی سریال «آخرین بازی» بهنوعی دنبالهای بر همان روایت «سه، پنج، دو» بود. البته اینبار برخی کاراکترهای فرعی در داستان آن سریال، تبدیل به کاراکترهای اصلی شدند و شاید بتوان اصلیترین تفاوت این دو مجموعه را حذف کاراکتر حشمتخان با بازی فرهاد آئیش دانست. قباد کاراکتری تازه در روایت «آخرین بازی» است که در رویاها و توهمات خودش زندگی میکند و آرزو دارد که یکشبه ره صد ساله را برود و به ستارهای مشهور تبدیل شود، بنابراین تصمیم میگیرد که وارد دنیای فوتبال شود اما پس از پیوستنش به یک تیم لیگ برتر، اتفاقات جالبی برای او رخ میدهد. در این میان کسانی هستند که موافق حضور او در تیم نیستند، از آنجایی که قباد اصلا بازی خوبی ندارد و با رانت و رابطه وارد فوتبال شده، همه دست به دست هم میدهند تا وی را از باشگاه «دلاوران» اخراج کنند اما موفق نمیشوند. یکی از مدیران همین باشگاه «دلاوران» حلقه وصل میان داستان این سریال با مجموعه «سه، پنج، دو» است.
کاراکتر ویژه
کاراکتر سیاوش رستمی که از مدیران باشگاه «دلاوران» است را پیشتر با بازی امیرحسین رستمی در مجموعه «سه، پنج، دو» دیده بودیم. او در واقع داماد حشمتخان بود که در زمان باشگاهداری او بهعنوان کاپیتان تیم «آذرخش» وارد ترکیب تیم هم شده بود اما همه این مسیر را با رانت طی کرده بود. در ابتدای داستان «آخرین بازی» مشخص میشود که سیاوش رستمی از همسر سابقش پونه یا همان دختر حشمتخان جدا شده و از مدیران باشگاه «دلاوران» است و رابطه نزدیکی با شخصیت اصلی داستان یعنی «قباد» دارد. او که زمانی با سوءاستفاده از موقعیت پدر همسر خود وارد دنیای فوتبال شده بود حالا از موقعیت مدیریت خود برای میدان دادن به فرد نابلد دیگری نهایت سوءاستفاده را میکند!
لژیونر/ 1396
درباره کارگردان
مسعود آبپرور از آن کارگردانهایی است که تجربههای متنوعی در کارنامه سریالسازی خود دارد و بهسختی میتوان او را در یک قالب مشخص محدود کرد اما فصل مشترک تجربیات او را میتوان عنصر «هیجان» دانست. او چه زمانی که سراغ حرفه آتشنشانی برای ساخت «عملیات 125» رفت و چه زمانی که «هوش سیاه» را در قالبی معمایی و جاسوسی کلید زد، همواره بهدنبال روایتهایی هیجانی در آثارش بود و از این منظر ورود او به دنیای فوتبال را هم از همین منظر میتوان تحلیل کرد. البته او با همراهی پیمان عباسی در مقام فیلمنامهنویس سریال «لژیونر» ترجیح داد تمرکز بیشتر خود را بر جریانات پشتپرده فوتبال بگذارد و کمتر سراغ هیجانات جاری در فرآیند برگزاری یک مسابقه فوتبال در زمین چمن برود.
درباره داستان
«چون از طرفداران برنامه «نود» هستم، خیلی از الهامات سریال از این برنامه گرفته شده است و با یکسری از خبرنگارانی که با عادل فردوسیپور کار میکنند، مشورت کردهام و چند نفر دلالی که صحبت کردهام را آنها به من معرفی کردند.» این توضیح پیمان عباسی، فیلمنامهنویس «لژیونر» درباره طراحی داستان و ایدهپردازی این سریال است. او با بیان اینکه «لژیونر» موضوع دلالان فوتبال و اینکه پشت پرده فوتبال چه میگذرد را تصویر میکند و به بازیکنان فوتبالی که میآیند و دو فصل روی نیمکت مینشینند و پایشان به توپ نمیخورد و بعد دوباره فروخته میشوند و اینکه چه کسانی این بازیکنان را وارد تیمها میکنند، پرداخته میشود. نکته جالب درباره سریالهای فوتبالی، علاقهمندی آنها به تمرکز بر روی نقش «دلالها» و به تعبیر کلانتر «فساد» حاکم بر فوتبال است که سریال «لژیونر» هم از این قاعده مستثنا نبوده است. جالب اینکه این تمرکز بر حواشی منفی، در حالی است که فوتبال جذابیتهای متنی بسیاری برای قهرمانسازی دارد.
کاراکتر ویژه
سریال «لژیونر» دو کاراکتر محوری دارد که هر دو بهنوعی با دنیای فوتبال در ارتباط هستند. بهمن با بازی حسن پورشیرازی یک مجری باسابقه تلویزیونی است که بهتازگی از شغل خود بازنشسته شده است و در راستای دغدغههای ورزشی خود یک برنامه اینترنتی را کلید زده است تا بتواند به آسیبشناسی اتفاقات و جریانات مرتبط با فوتبال بپردازد. توفیق با بازی محمدرضا شریفینیا هم دوست بسیار نزدیک اوست که البته نسبتی کاملا متفاوت با دنیای فوتبال دارد. او یک دلال است و نقش ویژهای در جابهجایی بازیکنان میان تیمها ایفا میکند. رویارویی این دو کاراکتر که بهنوعی مانند دو برادر در کنار یکدیگر بزرگ شدهاند، خط اصلی داستان «لژیونر» را تشکیل میدهد. این تقابل زندگی شخصی آنها را هم درگیر حواشی کرده است.
نون خ/ 1398
درباره کارگردان
سعید آقاخانی از آن چهرههای همهکاره در تلویزیون محسوب میشود. هم سریالهای موفقی را در مقام طراح فیلمنامه در کارنامه خود دارد، هم بازیگری خوشسابقه در مجموعههای طنز موفق تلویزیون بوده است و هم در مقام کارگردان کارهای شاخصی را به سرانجام رسانده است. او که طنز خاصی با امضای خود دارد، در سریالهایی مانند «عید امسال»، «زنبابا» و «راهدررو» توانایی خود برای طنازی را ثابت کرده بود اما از تجربه «دزد و پلیس» بود که سعی کرد جنس خاص طنازی خود را در کارگردانی تجربه و تثبیت کند. «نون خ» را میتوان نقطه اوجی در این مسیر برای او قلمداد کرد، سریالی با کاراکترها و موقعیتهای کاملا جدی که در دل خود طنازی منحصر بهفردی هم دارد.
درباره داستان
نام سریال «نون خ» از همان دوران تولید این مجموعه مورد توجه قرار گرفت. نامی که یادآور مدل خبررسانیهای رسمی درباره متهمان پروندههای کلان فساد اقتصادی بود و از این منظر به نظر میرسید که این مجموعه هم قرار است روایتی تند و تیز نسبت به موضوع ملتهب فسادهای اقتصادی داشته باشد. نورالدین خانزاده در روایت سعید آقاخانی اما کاراکتری سادهتر از آن بود که سریال بخواهد تبدیل به تجربهای ملتهب شود. «نون خ» در واقع مخفف نام و نامخانوادگی همین کاراکتر ساده بود که به دلایلی درگیر یک موقعیت اقتصادی پیچیده میشود و سایرین احساس میکنند که او دست به تخلفی بزرگ زده است. بخش عمدهای از روایت آقاخانی در این مجموعه بر روی روابط حاکم میان نورالدین، خانوادهاش و اهالی روستای محل سکونتش متمرکز است. از این منظر شاید سریال هیچ ارتباطی به فوتبال نداشته باشد اما گریزی که این مجموعه بهواسطه حضور یک کاراکتر فرعی به دنیای فوتبال میزند، طعم و مزه خاص خود را دارد.
کاراکتر ویژه
هومن حاجیعبداللهی در سریال «نون خ» یکی از چالشبرانگیزترین تجربههای بازیگری خود را پشتسر گذاشت. او در این مجموعه ایفای نقش یک روحانی را برعهده داشت اما قرار نبود این کاراکتر مرز لودگی را رد کند و برای ایجاد موقعیتهای کمدی، از لباس روحانیت بهره بگیرد. همین مسئله هم یکی از چالشهای اصلی آقاخانی و حاجیعبداللهی در پرداخت این شخصیت در داستان سریال بود. نکته جالب اما حرفه اصلی این روحانی در داستان «نون خ» بود. او که یک وکیل آشنا به مسائل حقوقی است در زمینه داوری فوتبال هم مشغول به کار است و این ویژگی، کاراکتر او را در داستان چندبعدی کرده است. هومن حاجیعبداللهی به خوبی توانسته این موقعیت را در نقشآفرینی خود لحاظ کند.
پایتخت6/ 1399
درباره کارگردان
شاید انتظار این بود که با توجه به توفیقی که سریال «به سوی افتخار» بهدست آورد، کارگردان جوانش به وسوسه تکرار این تجربه بیفتد و به این راحتی دست از جذابیتهای دنیای فوتبال نکشد اما این مسیری نبود که سیروس مقدم پیموده باشد. او بعد از این تجربه دیگر سراغ دنیای فوتبال نرفت و اتفاقا در حوزه سوژههای ملودرام و حتی پلیسی، تلاش کرد تجربههای متنوع دیگری را بهنام خود ثبت کند. با اینهمه اما گویی او همچنان نیمنگاهی به جذابیتهای دنیای رنگارنگ فوتبال داشته و به همین دلیل هم زمانی که به فکر احیای مجموعه «پایتخت» پس از 5 فصل پرحاشیه افتاد، تصمیم گرفت فصل ششم این مجموعه رنگ و لعابی از فوتبال هم داشته باشد.
درباره داستان
سریال «پایتخت» بیتردید یکی از موفقترین مجموعههای تلویزیون بهخصوص در زمینه سریسازی در تلویزیون محسوب میشود. مجموعهای که بهواسطه خلق کاراکترهایی جاندار در قالب خانواده «معمولی» بهخوبی توانست ارتباط خود با مخاطبان را حفظ کند و در هر بار تولید و روایت فصل جدید، داستانی تازه برای آن داشته باشد. زمانی که این مجموعه در فصل پنجم و با داستان پرحاشیه حضور خانواده معمولی در سوریه و تقابل آنها با داعش به پایان رسید، کمتر کسی انتظار داشت که فصل ششمی هم در کار باشد اما مدیران سیما به این راحتی دست از این برند موفق خود برنداشتند. اینگونه بود که فصل ششم برای نوروز 99 کلید خورد. مهمترین اتفاق در فصل ششم، یکی فوت باباپنجعلی و حذف علیرضا خمسه از ترکیب بازیگران بود و دیگری مشغلههای تازه کاراکترهای اصلی؛ نقی وارد دنیای سیاست شده بود و بهتاش وارد دنیای ورزش حرفهای فوتبال. همین مسئله هم فرصتی را فراهم آورد تا این سریال به حواشی فوتبال ورود کند.
کاراکتر ویژه
بهتاش فریبا، کاراکتری است که نام خود را از یک شخصیت واقعی در دنیای فوتبال وام گرفته است. بهتاش فریبا نام یکی از فوتبالیستهای بهنام ایرانی است که در مقطعی حضوری تأثیرگذار بهعنوان مهاجم در تیمملی ایران هم داشته اما براساس خلاقیت محسن تنابنده در مقام طراح داستان «پایتخت»، این نام برای کاراکتری انتخاب شده که شیفته دروازهبانی است و رویای تبدیل شدن به پیتر چک ایران را در سر دارد. بهرام افشاری با ایفای نقش «بهتاش» در سریال «پایتخت» به شهرت رسید و اتفاقا در همین فصل ششم بود که توانست شهرت و محبوبیت خود را دوچندان کند. او که سالها تجربه بازی در تئاتر و سینما داشته و دارد، همچنان برای مخاطبان تلویزیون بهتاش فریباست.



