روزنامه هفت صبح| انتخاب اسم برای فرزند در این روزها یکی از مهمترین انتخابهای والدین است، انتخابی که شاید در گذشته به اندازه امروز مهم تلقی نمیشد اما اینکه فرزند نامی شایسته داشته و یادآور انسانهایی درستکار باشد از روزگار قدیم دارای اهمیتی وافر بوده. به همین دلیل است که بسیاری از افراد سعی میکنند نام فرزندانشان را از روی الگوهای دینی یا انسانهای موفق و تاثیرگذار بردارند چراکه اعتقاد دارند نام بخشی از سرنوشت فرزندشان را تعیین خواهد کرد.
نمایش «اسم» نیز با همین موضوع شروع میشود. بابو و همسرش (پیِر)، برادر بابو (ونسان) و همسرش (آنا) و دوست خانوادگیشان(کلود) را به منزلشان دعوت کرده تا شبی را دور هم بگذرانند. ونسان و آنا در شرف بچهدار شدن هستند و ونسان تصمیم دارد نام فرزندش را آدولف بگذارد، نامی که از نظر پیِر بیشک یادآور هیتلر و کشتارهای اوست. این موضوع باعث بحثی طولانی بین پیِر و ونسان و سپس پیِر و آنا میشود و فضای مهمانی را تلخ میکند.
بحث البته به همینجا ختم نمیشود و پای مسائل دیگری نیز به میان کشیده شده، رازهایی برملا گشته و حرفهایی زده میشود که نمیتواند زندگی را دوباره به حالت عادی برگرداند و در نهایت مهمانی با دلخوری به پایان میرسد. «لیلی رشیدی» در اولین اجرای تئاتر خود در مقام کارگردان، متنی فرانسوی و پرکشش بر روی صحنه برده است. متنی که در مورد روابط عجیب دنیای مدرن، گفتهها، ناگفتهها و احساساتی حرف میزند که جز در حالتی غیرعادی بر زبان نخواهد آمد.
متن از بحثی بر سر اسم نوزاد آن هم با هدف شوخی و خنده ونسان شروع شده و در نهایت منجر به آشکار شدن روابطی پنهان و حقایقی فراموششده میشود. کلود که دوستیِ بیست و پنج سالهای با ونسان دارد با مادر او رابطه نزدیک داشته و بابو در تمام سالهای ازدواجش مورد ظلمِ بیصدای همسر قرار گرفته و دم نزده است.
بحثهای نمایش که همراه با چاشنی طنز است تنها از انتخاب نامی برای نوزاد حرف نمیزند، بلکه از طرز تفکری صحبت میکند که در چرایی انتخاب نامها وجود دارد. بحث ونسان و پیِر در مورد انتخاب نام یکی از جذابترین و تفکر برانگیزترین بخشهای نمایش است که به ظاهر بیدلیل و کشدار به نظر میرسد، اما حرفهایی که از زبان ونسان در توجیه چرایی انتخاب نام آدولف برای کودکش گفته میشود خود جای تامل بسیار و بازنگری بر روی برخی ذهنیتهای پیش فرض آدمها را دارد.
نمایش از دکوری رئال با جزئیات یک زندگی خانوادگی بهره برده. بازیگران همه در نقشهای خود خوب ظاهر میشوند اما آنچه نمایش را متفاوت میکند جنس رابطه ونسان و پیِر است. جمع شدن اعضای خانواده یا دوستان در یک مهمانی به قصد لذت بردن و خراب شدن همه چیز، فرمی است که در بسیاری از فیلمها و تئاترها قابل ملاحظه است.
معمولا در پایان این دست داستانها، روابط چنان از هم میگسلد که نمیتوان به راحتی آنها را دوباره به حالت قبل برگرداند؛ اتفاقی که در این نمایش نیز میافتد اما ارتباط ونسان و پیِر که دوستان قدیمی یکدیگر نیز هستند از این دست نیست. نمایش با بحث این دو با هم شروع میشود، بحثی جدی که همراه میشود با کنایه و تلخی و در نهایت به دلخوری کل جمع منجر میشود، اما خللی به رابطه این دو وارد نمیکند.
گویی بخشی از زندگی و رابطه این دو نفر را همین بحثها و تنشها شکل داده و یاد گرفتهاند که در پایان چطور با آن برخورد کرده و بیآنکه از هم روی برگردانند رابطهشان را حفظ کنند. نمایش در نهایت با تکگویی ونسان رو به مخاطب به پایان میرسد که خبر از دنیا آمدن دخترش به جای پسری میدهد که سونوگرافی پیشبینی کرده بود و نامی را انتخاب میکند که هیچ کس فکر نمیکند او بر روی فرزندش بگذارد.
نویسنده: ماتیو دولاپورت
الکساندر دولاپتولیر
کارگردان: لیلی رشیدی
بازیگران: لیلی رشیدی
محمد حسن معجونی
داریوش موفق/ عباس جمالی
سارا افشار



