روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی | «صف» یکی از مهمترین رمانهای مصر معاصر است؛ زمانی که بهار عربی به مصر میرسد اما ماحصل آن با آنچه مردم میخواهند متفاوت میشود. به همین دلیل است که بَسمه عبدالعزیز، زن فعال حقوق بشر و از منتقدان سرسخت این دوره، دست به قلم میشود و رمانی مینویسد با عنوان «صف». او نویسنده، روانپزشک و مقالهنویس مصری است که در زمینه حقوق بشر فعالیتهای زیادی داشته.
عبدالعزیز، «صف» را در سال 2013 منتشر میکند و در سال 2016، پس از آنکه الیزابت ژکت آن را به انگلیسی برمیگرداند، رمانش در فهرست بلند بهترین کتاب ترجمه شده قرار میگیرد. بعد هم موفق به دریافت جایزه ترجمه انگلیسی «PEN» میشود. نشریه نیویورک تایمز این اثر را نوعی بازنمایی پادآرمانشهری از بیعدالتی، شکنجه و فساد میداند و آثار عبدالعزیز را همردیف رمانهای «1984» جورج اورول و «محاکمه»ی کافکا قرار داده. این رمان بهتازگی با ترجمه مهدیه مؤمنی از سوی نشر «مهر خردگان» منتشر شده است. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگو با مترجم این رمان است.
از کتابهای قبلیتان شروع کنیم.
کتاب اولم «در ستایس زنان سرسخت» بود نوشته خانمی آمریکایی به نام کرن کریو. نویسنده در این کتاب 29 نفر از زنان سرشناس را انتخاب کرده و دلایلی برای سرسختیشان آورده است. بعضی از اینها چهرههای معاصر بودند و بعضی هم متعلق به قرن نوزدهم و بیستم.
من کتابی دیده بودم به نام «زنان سرسخت». کتابی که شما ترجمه کردهاید، ترجمه دیگری هم دارد؟
نه، کار من اولین ترجمه از کتاب «در ستایش زنان سرسخت» بوده و کتابی که شما میگویید متفاوت است.
سوژه ترجمه دومتان البته به نظرم بسیار جالبتر بود: کتاب «میان دو جهان».
خب به دلیل اینکه نویسنده دختر خلبان شخصی صدام حسین بوده، کتابی خواندنی است. ضمن اینکه نویسندهاش، زینب سَلبی، فعال در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان است. زندگی پرپیچ و خمی هم داشته که مجبور شد از عراق خارج شود. درباره موضوع جالب آن هم باید بگویم به هر حال چون مستندی تاریخی از زندگی چنین زنی بوده، با شما موافقم. همین موضوع جذابیت کتاب را بیشتر کرده.
این دو کتاب را خودتان برای ترجمه انتخاب کرده بودید؟
وقتی از طریق یکی از دوستان با خانم نصراللهی، مدیر نشر «مهرگان خرد» آشنا شدم، به ایشان گفتم که حوزه مورد علاقه من برای ترجمه، حوزه زنان است. ایشان هم دنبال مترجم بودند و هر دوی این کتابها را خانم نصراللهی معرفی کردند. اما انتخاب ترجمه کتاب سوم، با نظر هر دو بود؛ هرچند بیشتر نظر خانم نصراللهی اعمال شد تا نظر بنده. البته من خودم هم واقعا علاقه داشتم این کتاب را ترجمه کنم؛ با توجه به اینکه تم فمنیستی هم دارد.
پیشینه ترجمه شما به رشته تحصیلیتان برمیگردد؟
من زبان انگلیسی را به شکل آکادمیک نخواندهام اما شغل اصلیام تدریس زبان انگلیسی است.
رشته تحصیلیتان چه بوده؟
کارشناسی ارشد کشاورزی، گرایش اقتصادی. البته چون رشته اقتصاد به رشتههای انسانی گرایش دارد، بسیار علاقهمند رشته جامعهشناسی و مطالعات زنان بودم. در واقع در کنار رشته اصلیام، به خاطر علاقه شخصی، مطالعاتم در این رشتهها را همیشه دنبال میکردم.
پس شغلتان ارتباطی به تحصیلاتتان ندارد.
نه، کم کم وارد تدریس زبان انگلیسی شدم و بهتدریج هم دیدم دارم کار ترجمه میکنم و مترجم هستم.
متولد چه سالی هستید؟
1358.
خب برسیم به کتاب سومتان که تازه چاپ شده؛ «صف».
این کتاب برخلاف دو کتاب قبلی، در قالب داستان بود. دو کتاب قبلی را که ناشر معرفی کرده بود، در جریان محتوای آثار هم بود اما درباره این یکی به من گفتند اطلاعات چندانی درباره این رمان ندارند. من هم شروع کردم به سرچ کردن و دیدم نویسنده، بسمه عبدالعزیز، نویسنده مصری، علاوه بر نویسندگی، روانپزشک است و فعال حقوق بشر. در واقع نویسنده کتاب، وجوه مختلفی داشت که علاقهمند شدم به مطالعه اثرش.
چه ویژگی برجستهای در کتاب دیدید که شما را به ترجمهاش علاقهمند کرد؟
مهمترین شاخصهاش نمایش پوچی توتالیتاریسم است. خود نویسنده هم گفته بود فضا و داستان کتاب در ادامه رمان «1984» است. به هر حال من به عنوان یک زن بسیار میتوانم با فضای رمان «1984» ارتباط برقرار کنم. در رمان «صف» هم اگر دقت کنید، طرح جلد کتاب، یک «چشم» است؛ چشمی که همیشه حضور دارد و ناظری که همواره در حال کنترل شماست.
نویسنده این رمان، غیر از «صف»، کتابهای دیگری هم داشته؟
کتابهای دیگری هم دارد اما شاخصترین اثرش همین «صف» است. چندین جایزه هم گرفته.
البته نویسنده همانطور که گفتید خودش به «1984» اشاره کرده اما همزمان عدهای هم «صف» را با «محاکمه»ی کافکا مقایسه کردهاند.
اتفاقا با رمان «صف» ولادیمیر سورکین، نویسنده روس هم مقایسهاش کردهاند. سورکین در آن رمان بوروکراسی روسیه را نقد میکند، بسمه عبدالعزیز دیوانسالاری مصر را. البته داستان «صف» عبدالعزیز در یک شهر خیالی میگذرد که هیچ کجا نه اسمی از آن است و نه اشارهای به پشتوانه تاریخی آن میشود. هرچند مابهازای بیرونی آنچه توصیف میکند، مشخص است.
بله، اشاراتش به بهار عربی مصر و ماجرای اخوانالمسلمین مشخص است.
دقیقا 3 ماه بعد از اخوانالمسلمین مصر تصمیم گرفت این رمان را بنویسد.
به نظر شما، محدودیتها باعث شده بود که چنین فضای خیالی را برای رمانش انتخاب کند؟ البته این صرفا یک حدس است. چون خود بسمه عبدالعزیز همیشه یکی از معترضان سانسور در مصر بوده، حدس زدم شاید به خاطر همین سانسور ناچار شده فضا را به سمت انتخاب یک مکان خیالی ببرد.
خود نویسنده به این موضوع اشاره کرده و گفته دلیل اینکه شهری را انتخاب نکردهام و مکانی مشخص را تعیین نکردهام به خاطر این است که توتالیتاریسم و تمامیتخواهی، هر جایی ممکن است اتفاق بیفتد. در واقع میخواسته به شکلی جهانی به این موضوع بپردازد. در عین حال اما منتقدان بر این باور هستند که کتاب کاملاً کدگذاری شده است. اگر هم در کتاب دنبال این کدها بگردید کاملا میتوانید متوجه شوید. به عنوان مثال در ترجمه «شیخ کبیر» یا «شیخ اعظم» آوردهام که دقیقا میتواند مابهازای بیرونی داشته باشد. یا فرض کنید خانمی که در رمان شکنجه شده است، میتواند مابهازای بیرونی در جامعه مصر داشته باشد. در واقع در پرداخت هر کدامشان، کدهایی در ذهنش داشته. هرچند میشود دلیلی را هم که شما گفتید مدنظر قرار داد. اما بعضی کدها در این کتاب کاملا مشخص است و نیازی ندارد خیلی بخواهید برای مابهازای بیرونی جستوجو کنید. وقتی میخوانید، فورا به ذهنتان میآید که منظور چه مفاهیمی است.
ضمن اینکه شما کتاب را از زبان انگلیسی ترجمه کردهاید اما جالب است که ترجمه انگلیسی این کتاب، برنده جایزه «پن» هم بوده و این نکته اهمیت دارد.
بله، رمان به زبان عربی بود اما ترجمه من از زبان انگلیسی انجام شد.



