روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار | یک:‌ راستش دیگر خیلی زمان است که هیچکس به من کتاب کادو نمی‌‌دهد. البته دروغ چرا. همین سه‌شنبه، یعنی صبحِ شب‌‌یلدا، یکهو دیدم پستچی زنگ می‌‌زند. شونصدتا پله را با دادن کلی فحش و فضاحت به خودم، رفتم پایین. دیدم یک کادوی شیک قرمزرنگ دراز کرد سمتم که رویش آرم نردبام داشت. فهمیدم از نشر فنی آمده است که قرار است کتاب‌‌های ناصر حجازی و عبدالله موحد را به این زودی‌‌ها تمام کنم برایشان. دوباره پله‌‌ها را هلخ‌‌هلخ آمدم بالا و کمی غر زدم که «نگاه کن! دیگر هیچکس برایم انار و دستمبو و دلار و سوئیشرت نمی‌‌فرستد شب یلدا».

با بی‌‌حوصلگی کادو را باز کردم. اما هدیه دلبرانه‌‌اش ارزش این‌همه پله‌‌نوردی را داشت. غیر از یک بسته آجیل جمع‌و‌جور برای شب یلدا که تویش جاساز کرده بودند، ده، دوازده تا پاکت کوچیک پر از تخم گشنیز و تخم خیار و تخم گوجه و تخم شنبلیله و تخم ریحان و تخم فلفل و تخم مرغ (نه ببخشید این دیگر واقعا نبود!) با خوش‌‌سلیقگی چیده شده بود که باعث شد نیشم باز بشود و کلی حظ ببرم از خوش‌‌ذوقی‌‌شان و آنقدر سراسیمه شدم که منتظر بهار نماندم و سریع چندتا از تخم‌‌ها را کاشتم توی گلدان که ببینم بار می‌‌دهند تا برای اولین‌بار در زندگی‌‌ام در نقش باغبان ظاهر شوم؟

البته دروغ چرا. توی کادوی شیکان‌پیکان‌‌ آنها غیر از انواع تخم‌‌ها و آجیل، یکدانه منچ و دوتا تقویم رومیزی سال آینده هم بود که هیچوقت خدا حاضر نیستم بابتش پول بدهم! راستش از این‌همه نوآوری در کادو دادن آنهم در میان جماعت‌‌ناشر که معمولا کتاب‌‌های روی دست مانده‌‌شان را هدیه می‌‌دهند، بسیار حال و حول (به‌معنی توانایی و قدرت) کردم و از خداوند خواستم جیب‌‌های مدیرانش عموزاده خلیلی و آقای کروبی، از عنکبوت بستن، دور بماند همیشه.

دو: توی داستان کتاب کادو دادن هم البته من بسیار وسواسی و حمال هستم. یعنی بستگی دارد به اینکه بخواهم به چه کسی کادو بدهم. خب اگر طرف، ترک باشد لابد کتاب شعرهای حبیب ساحر و صمد وورغون و ناظم حکمت و به‌ویژه آثار آقای رحیم رئیس‌‌نیا را دراز می‌‌کنم سمتش. آخرین کتابی که در این قسمت هدیه دادم «خان‌‌نشین تبریز» (آینور ایمانووا) بود. اگر طرف پیر باشد، معمولا کتاب‌‌های تاریخ شفاهی پخش‌و‌پلا می‌‌کنم. اگر جوان باشد پوستر گلزار با موهای طلایی (نه ببخشید غلط کردم. بهرام صادقی). اگر روزنامه‌‌نگار باشد خاطرات عبدالرحمن فرامرزی و صدرالدین الهی و عزیزدل ممدآقا بلوری.

اگر طرف دختر باشد، گل‌سر (نه غلط کردم. شل سیلور استاین)، اگر زن باشد کتاب «زن درون» (رافائل لوپز کورو) که خودم را هم هنگام مطالعه‌‌اش آنقدر هاج‌و‌واج کرد که نصفه‌‌و‌نیمه‌‌اش گذاشتم و از آنجا که مردم‌‌آزاری دارم، طالبم طرف کادوگیرنده هم عین خودم گُرگیجه بگیرد و نتواند تا آخرش برود. خب اگر طرف کادوگیرنده، آدم دور و کم‌‌اهمیتی باشد، یکی از کتاب‌‌های بازنکرده توی کتابخانه‌‌ام را که به لعنت سگ نمی‌‌ارزند، تقدیم می‌‌کنم. البته اگر طرف، شاعر باشد خیلی وسواس به‌خرج می‌‌دهم. مثلا یکبار که می‌‌خواستم برای عمران کادو بخرم، دیدم خیلی «نه و نوع» می‌‌آورد، هیچی ندادم و چند ماه بعد رفتم باکو و برای تولد سال بعدش کلی کتاب‌‌های شاعران و نویسندگان بادکوبه به زبان‌‌های روسی و استانبولی را آوردم که خودش هم خوشحال شد و بعدها خیلی‌‌هایشان را خودش ترجمه کرد.

اگر طرف، سینمایی باشد کتاب طغرل افشار و پرویز دوایی. اگر طرف، خیلی خر باشد کتاب خودم! که البته یا اصلا چاپ نشده یا چاپ هم شده باشد، توزیع نشده است! اگر طرفِ کادوبگیر، خیلی خشونت در عمرش دیده باشد، کتاب خشونت «هانا آرنت» ترجمه فولادوند را ول می‌‌دهم طرفش. اگر خیلی رها باشد، کتاب خاطرات سقراطی از کسنوفون ترجمه لطفی. اگر خیلی ممنوعه‌‌خوان باشد کتاب «مردی در حاشیه» اثر شهرام رحیمیان. اگر خیلی سرش بوی قیمه و قرمه‌‌سبزی و کتلت بدهد، کتاب خاطرات صفرخان نوشته درویشیان. اگر خیلی طرفدار محرمعلی‌‌خان و اهل قیچی باشد، کتاب «تیغ بر نشر» اثر ژان ایو مولیه، ترجمه خانم سلحشور.

اگر اسمش نسرین یا فامیلی‌‌اش نسرینی یا غذایش نسرین‌‌پلو یا شهرش نسرین‌‌شهر باشد، کتاب «برمی‌‌گردیم گل نسرین می‌‌چینیم» اثر ژان لافیت ترجمه نوروزی را می‌دهم که برود کپه مرگش را بگذارد و دست از کله کچلم بردارد (اصلا هم کله‌‌ام کچل نیست به‌خدا. خیلی هم شبیه موهای گلزار است!). اگر طرفِ هدیه‌‌بگیر، عرب باشد کتاب «آوازه‌‌خوان خون»، گزیده شعر معاصر عرب که بخواند و فحشم بدهد که چرا عربی بلد نیستم تا از شعرهای ارژینال کیف کنم. اگر طرف خیلی از گرانی‌‌ها به تنگ آمده باشد کتاب «این هم شد زندگی؟» نوشته عزیز نسین، ترجمه همراه.

اگر طرف نقاش باشد، کتاب روئین پاکباز؛ «بررسی هنری و اجتماعی امپرسیونیسم». اگر طرف، از کمونیسم بریده باشد، کتاب «زوال سیاست و روشنفکر» (اسحاق‌‌پور). اگر اهل فلسفه باشد، کتاب «نقدی بر غثیان سارتر» اثر ژنویو اید (چون واژه غثیان، لولهنگش خیلی آب برمی‌‌دارد و کلاس دارد!) اگر طرف، تئاتری باشد کتاب «تئاتر و ضدتئاتر» مارتین اسلین و یا حتی «نصف‌‌شب است دکتر شوایتزر»! نوشته ژیلبر سسبُرن ترجمه شاملو همسر آیداخانم. (همه دوست دارند آیدا را با شاملو بشناسند من شاملو را به‌واسطه آیدا!)

سه: امیدوارم هیچکدام‌‌تان هوس نکنید کادوهایتان را از روی دست من بدهید. چون آن وقت باید برای پیدا کردن بعضی از این کتاب‌‌ها، راسته انقلاب را آنقدر بچرخید تا پای راست‌‌تان تاول بزند، (البته پای چپ هم توفیری ندارد) حالا اگر هم خیلی طالب‌‌ بودید، بگویید من فایل پی‌‌دی‌‌اف‌‌شان را به مناسبت تولد یا سالروز مرگ‌‌تان تقدیم کنم که زیادی هم نیفتید توی ولخرجی کبیسه. تا چله‌‌ای دیگر و چهلمی دیگر خداحافظ.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.