روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی | مادر در نقش منجی؟ «آبجی» به کارگردانی مرجان اشرفی‌زاده در هفته‌های گذشته بعد از چندین سال تعویق عجیب و غریب بالاخره اکران شد و ما با فیلم مهمی مواجهیم. چون پلات اصلی قصه هرچند با تعلیقات تکان‌دهنده همراه نیست اما در عین سادگی مفاهیم قابل تأملی در آن تعبیه شده است. ضمن اینکه به‌شدت تأثیرگذار است. خانواده‌ای را می‌بینید که پدر فوت کرده، یکی از فرزندان به خارج رفته، پسر درگیر ماجراهای مالی است و دختری که با نوعی عقب‌ماندگی ذهنی مواجه شده.

می‌ماند مادر با بازی کم‌نظیر گلاب آدینه. او به‌درستی درک کرده در حال چه نوع تجلی است؛ او در حال نمایش آخرین رگه‌های سنت از مادر بودن است. «آبجی» واپسین حرکت‌های جامعه به سمت کنار گذاشتن کهن‌الگوی مادر است چون تمام مشکلات، تمام صبوری‌ها، تمام فداکاری‌ها و در نهایت تمام پذیرندگی‌ها در «آبجی» به مادر برمی‌گردد و همه چیز در شعاع او می‌چرخد. فرزند عقب‌مانده بدون او می‌میرد، پسر در آستانه از دست دادن خان و مانش قرار می‌گیرد و حتی دختری که خانواده را رها کرده و به خارج از کشور رفته، بدون مادر بی‌اتکا و رها می‌ماند.

«آبجی» می‌توانست سیاه‌تر از اینها باشد که نیست، می‌توانست منحصر به مشکلات بیماری دختر باشد که نیست، می‌توانست با اتفاقات وحشتناکی پیش برود که نرفته و در نهایت می‌توانست تراژیک‌تر باشد اما نیست. تمام اینها نقاط قوت فیلم سینمایی «آبجی» است. به‌سادگی نشان می‌دهد چه چیزی در حال از دست رفتن است و با صداقت به بهترین نمونه این‌گونه در تاریخ سینمای ایران یعنی فیلم «مادر» ارجاع می‌دهد. مادر در نقش گلاب آدینه هیچ چاره‌ای ندارد.

او حتی مادری به این شکل و شیوه را شاید انتخاب نکرده اما نوعی جهان‌بینی ناخواسته او را به ایفای نقش خود تا پایان ماجرا کشانده است. برای همین پرسش اصلی در مواجهه با فیلم «آبجی» همچنان این است که آیا مادر محمول نقش منجی است؟ چون ما با پدیده‌ای مواجه هستیم که در دهه‌های اخیر به‌ویژه در ایران به‌سرعت کمرنگ‌ شده است. بعضی رویکردهای فمینیستی هم مفهوم «مادر منجی» را با نقدهایی جدی مواجه کرده است.

تا جایی که حتی از این «منجی‌گری» معنازدایی شده و این تعبیر را به محدوده «قربانی» فروکاسته است. پس پرسش اصلی این روزها از دو منظر قابل بررسی است. مادرِ منجی یا مادرِ قربانی؟ قصه اصلی «آبجی» هر دو سویه این مفهوم درهم‌تنیده را نشان می‌دهد و گلاب آدینه با چنان ظرافتی آن را بازی می‌کند که گویی خود آن را زیسته است. هرچند بازی‌ها در نقش‌های دیگر هم قابل باور و در مقاطعی حتی درخشان هستند اما «آبجی» با بازی گلاب آدینه در کاراکتر اصلی معنا شده است.

مادری که نمی‌داند چرا اما انگار می‌داند باید از خودش عبور کند. مادری که ناخودآگاه در حال بازآفرینی تار و پودی اساطیری از نقش مادر بودن است. منجی یا قربانی؟ مادر در فیلم «آبجی» به نظر فقط قربانی نیست و کارگردان به‌خوبی از درافتادن به مسیر زوال معنای مادری کناره‌گیری کرده است. هرچند مادرِ «آبجی» فقط منجی هم نیست. ما با نوعی تقابل دوگانه در معنای نقش مادری در فیلم «آبجی» مواجهیم. تقابلی از این نوع که آیا منجی اگر بخواهد نقش واقعی منجی را ایفا کند، نباید قربانی باشد؟

و آیا اگر قربانی با نوعی جهان‌بینی مؤمنانه پیش برود (حتی اگر زندگی معاصر علیه باورش باشد)، تبدیل به منجی نشده است؟ چون با هر نگاه افراط‌کارانه هم به هر حال زن همچنان با تولد فرزند تبدیل به موجودی می‌شود که ناگزیر حتی اگر نخواهد، نابه‌خود منجی‌ است و کدام منجی را در کجای جهان سراغ دارید که برای نجات بخشیدن انسان‌های دیگر قربانی نشده است؟ قربانی شدن همیشه با نجات بخشیدن همراه نبوده است؟ و شمع آیا برای نورافشانی ناگزیر همیشه نسوخته است؟

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.