روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | اینترنت پر است از ویدئوهایی از آدم‌هایی که از استاندارد سلامتی فاصله گرفته‌اند و دارند برای رسیدن به هدفی مشخص می‌جنگند. زنی تک دست که زبردستانه ویولن می‌نوازد. مردی بدون پا که در مسابقات شنا برنده می‌شود. پیرمرد نابینایی که به زیبایی نقاشی می‌کشد…

سه روز پیش زنی ۳۰ ساله روی استیج برنامه America's got talent ایستاد، میکروفن را با دست‌های استخوانی‌اش گرفت و خودش را «نایت بِرد» یا پرنده شب معرفی کرد و گفت می‌خواهد ترانه‌ای از خودش را اجرا کند. داورها از او پرسیدند شغلش چیست و او جواب داد چند سال است به خاطر درگیری‌اش با سرطان نمی‌تواند کار کند.

داورها آه کشیدند و حالش را پرسیدند. گفت خوب است اما در آخرین معاینه فهمیده هنوز غده‌های سرطانی در قسمت‌های مختلف بدنش وجود دارد. داورها تعجب کردند و گفتند پس آنقدرها هم خوب نیستی. زن جواب داد برایش مهم است که دیگران بدانند او فراتر از اتفاقات بدِ زندگی‌اش است. آدم نمی‌تواند برای شاد بودن منتظر بماند تا سختی‌های زندگی تمام شوند.

ترانه درباره سال‌های اخیر زندگی خودش بود. این که محل زندگی‌اش را عوض کرده، به کالیفرنیا آمده تا شاید بتواند مشکلاتش را پشت سر بگذارد اما آنها هم همراهش آمدند… همه محو صدا و اجرایش بودند و برای تشویقش از جا بلند شدند و بالاخره سایمون کاول دکمه طلایی را فشار داد و کاغذ رنگی‌ها روی سر زن فرود آمدند.

بعید می‌دانم کسی بتواند جلوی پایین ریختن اشک‌هایش هنگام تماشای این قسمت از برنامه را بگیرد. زنی که دکترها به او گفته بودند شانس زنده ماندنش دو درصد است، چندین قدم به رویایش نزدیک شده بود. او گفته بود: «به من گفتن دو درصد شانس زنده موندن داری اما دو درصد، صفر درصد نیست. کاش آدم‌ها می‌دونستن که داشتن همون دو درصد شانس زندگی چقدر مهم و خوبه.»

حقیقت ترسناکی است که ما تنها وقتی قدر شکوهِ زندگی را می‌فهمیم که مطمئن باشیم در حال از دست دادنش هستیم. همه می‌دانیم که دیر یا زود خواهیم مرد، اما چرا یادمان می‌رود که هر صبحی که بدون درد و بیماری‌ای سخت و لاعلاج از خواب بیدار می‌شویم و روی دو پایمان می‌ایستیم و تمام اعضای بدنمان سالم و سر جایش است، یک پیروزی و لذت شگفت‌انگیز است؟ ما آدم‌های خوش شانسی هستیم. اما جداً چرا فراموشش می‌کنیم؟

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.