قصه روز | زیبایی انسان؛ باید سیرتمان را زیبا کنیم نه صورتمان را
حکایت «زیبایی انسان» داستانی آموزنده درباره استادی و شاگردانش است که به آنها می آموزد زیبایی واقعی انسان به ظاهر و ویژگی های چهره و اندام او محدود نمی شود بلکه درون انسان باید زیبا باشد.
به گزارش هفت صبح، زیبایی ظاهری یکی از نخستین چیزهایی است که در برخورد با افراد توجه ما را جلب می کند، اما آیا ظاهر می تواند معیار واقعی زیبایی انسان باشد؟ حکایت «زیبایی انسان» با یک پرسش ساده از سوی استاد آغاز می شود؛ پرسشی که در نهایت شاگردان را با مفهوم عمیق تری از زیبایی آشنا می کند.
حکایت زیبایی انسان
اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسهای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه مینوشید؟
شاگردان یکصدا جواب دادند: از کاسه گلی.
استاد گفت: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسهها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍیتاﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا میکند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.
این حکایت نمی گوید ظاهر انسان هیچ اهمیتی ندارد، بلکه یادآوری می کند که نباید زیبایی ظاهری را با ارزش واقعی انسان یکی بدانیم. همان طور که در انتخاب کاسه، محتویات آن مهم تر از جنس و ظاهرش بود، در شناخت انسان ها نیز باید به اخلاق و رفتار آنها توجه بیشتری داشته باشیم.
در نهایت، حکایت «زیبایی انسان» به ما یادآوری می کند که ارزش واقعی آدم ها را نباید از روی ظاهرشان قضاوت کنیم؛ چرا که آنچه یک انسان را واقعا زیبا می کند، چیزی است که در درون او قرار دارد.