قصه روز | حکایت ابوسعید ابوالخیر و سفر حج؛ عبادتی ارزشمند
حکایتی آموزنده از شیخ ابوسعید ابوالخیر بخوانید؛ داستانی که نشان می دهد گاهی کمک به یک انسان نیازمند، می تواند از هر عبادتی ارزشمندتر باشد.
به گزارش هفت صبح، داستانی که در ادامه آمده است به ما یادآوری می کند که نباید نیاز انسان های اطرافمان را نادیده بگیریم. اگر کسی برای تامین نیازهای ضروری زندگی خود و خانواده اش درمانده است، کمک به او می تواند یکی از ارزشمندترین کارهایی باشد که انجام می دهیم.
حکایت ابوسعید ابوالخیر و سفر حج
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺷﯿﺦ ﺍﺑﻮﺳﻌﯿﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺨﯿﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺯﯾﺎرت کعبه ﺭﻭﺩ.
ﺑﺎ ﻛﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺑﺮﺍی مرﻛﺒﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺳﻔﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺧﺪﻣﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﻨﺰﻟﯽ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﯿﺦ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻤﻊ آﻭﺭﯼ ﻫﯿﺰﻡ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﻓﺖ.
ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ، ﻣﺮﺩ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﯽ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺣﻮﺍﻝ وی جویا ﺷﺪ.
ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺍﻫﻞ ﻭ ﻋﯿﺎﻝ ﺩﺭ ﻋﺪﻡ ﻛﺴﺐ ﺭﻭﺯﯼ به ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭘﻨﺎﻩ آﻭﺭﺩﻩﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻔﺘﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﺵ ﺩﺭﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ.
ﺷﯿﺦ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﯼ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ.
ﻣﺮﺩ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﮔﻔﺖ: ﻣﺮﺍ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ ﺩﺭ ﺣﺮﺝ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮﺷﻪﺍﯼ ﺑﺒﺮﻡ.
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ: ﺣﺞ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﻔﺖ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺩ ﺗﻮ ﻃﻮﺍﻑ ﻛﻨﻢ ﺑﻪ، زﺁﻧﻜﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺁﻥ ﺑﻨﺎ ﻛﻨﻢ.
نتیجه این حکایت روشن است؛ ارزش کار خیر تنها به ظاهر آن نیست، بلکه نیت و تاثیری که بر زندگی دیگران می گذارد اهمیت بیشتری دارد. گاهی دستگیری از انسانی که در سختی گرفتار شده، می تواند معنایی عمیق تر از انجام یک عبادت فردی داشته باشد.