کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۸۲۳
تاریخ خبر:
پرونده «هفت صبح» به مناسبت روز ملی سینما و پرسش‌هایی درباره حال امروز پرده نقره‌ای

روز کدام سینما | دیگر چیزی از مجلات سینمایی نمانده...

روز کدام سینما | دیگر چیزی از مجلات سینمایی نمانده...

روایتی از شکاف میان سینمای پرشور دیروز و سینمای پرمسئله امروز، در دورانی که رابطه فیلم و تماشاگر دوباره تعریف می‌شود

هفت صبح| سینما برای ایرانی‌ها هیچ‌وقت فقط پرده‌ای بزرگ در انتهای یک سالن تاریک نبوده است. بخشی از زندگی شهری ما کنار همین پرده گذشته؛ میان صف‌هایی که گاهی چند خیابان را به هم می‌رساندند، مجله‌هایی که برای خواندنشان انتظار می‌کشیدیم، فیلم‌هایی که شهر را به حرف می‌آوردند و آثاری که سال‌ها پشت در نمایش ماندند. حالا اما تصویر عوض شده است. صف‌ها کوتاه‌تر شده‌اند، بسیاری از نشریات سینمایی ناپدید شده‌اند، بخشی از تماشاگران خانه را جایگزین سالن کرده‌اند و حتی فیلم توقیفی هم دیگر لزوما فیلم نادیده نیست.

 

روز ملی سینما شاید بیشتر از آنکه روز جشن باشد، فرصت طرح چند سؤال جدی است. چه شد آن شور بزرگ تماشای فیلم آرام‌آرام فروکش کرد؟ سیاست‌گذاری، ممیزی و فاصله گرفتن فیلم‌ها از زندگی واقعی مردم چه سهمی در این تغییر داشتند؟ و مهم‌تر، در عصری که اینترنت می‌تواند دیوار میان یک فیلم و تماشاگر را فرو بریزد، توقیف هنوز دقیقا چه معنایی دارد؟ پرونده پیش رو سراغ همین پرسش‌ها رفته است؛ سه روایت از سینمایی که میان حسرت روزهای پرشور، بحران‌های امروز و قواعد تازه دیده‌شدن، هنوز برای ماندن و اثرگذاشتن می‌جنگد.

 

عباس یاری پنج دهه تحولات سینمای ایران را از شکوفایی تا افول مرور می‌کند

وقتی مردم برای سینما صف می‌کشیدند

دیگر چیزی از مجلات سینمایی نمانده...

برای عباس یاری، تغییراتِ سینمای ایران فقط به پرده و سالن‌های سینما محدود نمی‌شود. او سال‌ها در مطبوعات سینمایی فعالیت کرده و خودش زمانی دبیرِ تحریریه‌ مجله معتبر «فیلم» بوده است. یاری با حسرت از روزهایی می‌گوید که مجلاتِ سینمایی، مخاطبانِ جدی داشتند و حالا بسیاری از آن رسانه‌ها دیگر منتشر نمی‌شوند: «در زمان نمایشگاهِ مطبوعات که من معمولا از شروعِ فعالیتِ غرفه‌ مجله تا خاموش شدنِ چراغ‌ها، حتی فرصتِ لحظه‌ای نشستن هم نداشتم، چنان تراکمی جلوی غرفه‌های سینمایی، به‌ویژه ما  ایجاد می‌شد که حراستِ نمایشگاه به بازدیدکنندگان، تذکر می‌داد که راهرو را باز کنند.

 

الان دیگر چیزی نمانده است، در آخرین نمایشگاهی که تا قبل از ترک مجله فیلم امروز حضور داشتم، تک و توک مراجعه‌کنندگانی سر می‌زدند که اغلب دوستانِ من یا خوانندگانِ قدیمیِ مجله بودند. مامورانِ حراست هم فقط برای تذکرِ حجاب به بانوان گشت می‌زدند!  همین حالا شما نمی‌توانید دو مجله سینمایی تخصصی نام ببرید که انتشارشان استمرار داشته باشد یا مخاطبانی پیگیر داشته باشند. 

 

این یک مشکلِ ریشه‌دار است. قبل از انقلاب هم نشریاتِ سینمایی جدی‌تر را خودِ دولت منتشر می‌کرد بعداز انقلاب که فضای فرهنگی و اقبال به نشریات بیشتر شد، بسیاری از آن‌ها با کوچکترین بهانه‌ای تعطیل می‌شدند تا دوره‌ای که فله‌ای آنها را بستند و بعد هم مشکلات بی‌پایانِ کاغذ و چاپ یقه‌ مطبوعات را گرفت.»

 

یاری معتقد است این سقوط فقط فنی نبود و ریشه در یک تحول عمیق‌تر اجتماعی داشت: «همزمان با مشکلات چاپ، با پایین آمدن سطح ذائقه و سلیقه مخاطب ایرانی مواجه شدیم. البته این یک پدیده جهانی هم هست. غلبه‌ فضای مجازی و سینمای تجاری آمریکا، که فقط گیشه حرفِ اول را می‌زند، تاثیرش را در همه جا گذاشت و راه برای تهیه کننده‌هایی باز شد که با پول‌های بی‌حساب و کتاب، به رقابت با بخشِ خصوصی پرداختند. این اتفاقات، فیلم‌های خوب و فیلمسازان اندیشمندِ ما را به کُنجِ جشنواره‌ها هدایت کرد. 

 

البته که پخش‌کننده‌ها و سینماداران، دنبال فیلم‌هایی می‌گردند که سود بیشتری بدهد و در نهایت، مخاطبان و عاشقان سینما از دیدنِ فیلم‌های خوب محروم می‌شوند.»  او با اشاره‌ای تلخ به وضعیت امروزِ نشریات ادامه می‌دهد: «این تحول تا زمانی که یک نفر وقتی سراغ کیوسک روزنامه‌فروشی می‌رود و می‌گوید: آقا چیپس می‌خواهم یا پفک و سیگار! روزنامه و مجله، چه سینمایی و چه غیرِسینمایی، داوطلبانه از چرخه خارج می‌شوند. شما کیوسک‌های دهه‌ هفتاد و هشتاد را با امروز مقایسه کنید. آن موقع تا بخشی از پیاده‌رو را هم مجله و روزنامه می‌چیدند. امروز اما خیلی‌هاشان چیزی جز روزنامه‌های دولتی، برای عرضه ندارند.»

 

آش شله‌قلمکاری به نام فرهنگ

صحبت به تاریخ پرفرازونشیبِ سینمای ایران می‌رسد و یاری از خاطراتش از دوره‌های مختلف این سینما می‌گوید: «قبل از انقلاب از مرکز شهر به بالا، سینماها فیلم‌های ایرانی نمایش نمی‌دادند. تقریبا از میدان ۲۴اسفندِ آن موقع به پایین فیلم ایرانی نمایش داده می‌شد. سینماهای بالای شهر در تسخیر آثار کمپانی‌های خارجی بود.

 

بعد یواش‌یواش موج فیلم‌های اروتیک ارزان‌قیمتِ ایتالیایی و آمریکایی هم از راه رسید و سینماها را فتح کرد. سینماگر ایرانی برای رقابت با این آثار مجبور شد صحنه‌های  زنانِ  عریان و رقص و آوازِ بیشتری در فیلم‌هایشان بگنجانند. اواخرِ دهه پنجاه، زنگ ورشکستگی سینمای ایران رسما به صدا درآمده بود.» او معتقد است سینمای پس از انقلاب هم از آن فیلم‌ها زیانِ زیادی برد: «برخی‌ انقلابی‌ها سینماها را با برچسبِ اشاعه‌ فحشا به آتش کشیدند و به نظر می‌رسید سینما برای همیشه تمام شده است».

 

اما بعد اتفاق‌های بزرگی افتاد. سینما یک دوره چنان شکوفا شد که مردم شب تا صبح در صف سینماها به‌خصوص آزادی، می‌ایستادند تا بلیتِ فیلم‌های جشنواره فجر را بخرند.» اما این شکوه هم دیری نپایید. یاری با اشاره به وقایع اخیر، از سیاسی شدن دوباره فرهنگ گله می‌کند: «در دهه هشتاد باز به نظر می‌رسد یکی از جاهایی که مورد بی‌مهری قرار گرفت، بخش فرهنگ بود؛ سینما، تئاتر، موسیقی.

 

همه یادشان رفت که تحول در یک جامعه با فرهنگ اتفاق می‌افتد. کسی نپرسید چرا رستوران‌ها، کافی‌شاپ‌ها، مراکزِ کشیدنِ قلیان و پاساژها کار می‌کنند، اما همه اصرار داشتند که چرا سینماها و جشنواره‌ها تحریم نمی‌شوند!؟ بعد هم ماجرای حجاب بولد شد و دیگر کسی نمی‌دانست باید چکار کند. یک آش شله‌قلمکاری درست شد که نگو و نپرس! کاش حداقل مثل خودِ آش شله‌قلمکار، خوشمزه از آب درمی‌آمد، اما اینطور نشد.»

 

من یک «عین» بیشتر از یاری دارم!

در میان این حسرت‌ها، خاطرات شیرین مثل یک سکانس رویایی از گذشته سر بر می‌آورند. وقتی از یاری درباره بزرگانی که از دست داده‌ایم می‌پرسیم، او به روزی اشاره می‌کند که انجمن منتقدان از او، اکبر عبدی و علیرضا زرین‌دست تقدیر کرد: «من اولش کلنجار می‌رفتم و قبول نمی‌کردم. می‌گفتم بگذارید آدم‌های دیگر باشند.

 

اما وقتی گفتند تجلیل شوندگان، به جز شما، آقای عبدی و علیرضا زرین‌دستِ عزیز هم هستند، مراسم را به فال نیک گرفتم. استاد زرین‌دست را از دورانِ نوجوانی که محصل بودم و پشتٌ صحنه‌ فیلم «لوطی» که در اراک ساخته می‌شد، می‌رفتم، می‌شناختم. زنده‌یاد اکبر عبدی هم که از نظر من یک آرتیستِ تمام‌عیار بود. شاید اولین تصویرهای او جلوی دوربینِ تلویزیون را من در برنامه پرمخاطبِ «محله برو بیا» و «محله بهداشت» گرفته باشم. برنامه‌ای که در آن عبدی درکنارِ آتیلا پسیانی، حمید جبلی، ایرج طهماسب، حسین محب‌اهری، رضا ژیان، فردوس کاویانی، اکبر محمدی، غلامحسین لطفی و فاطمه معتمدآریا و بسیاری دیگر که همه چهره‌های محبوب و معتبری در سینما و تئاترِ ایرانی شدند. افسوس که خیلی از آن‌ها امروزه در میان ما نیستند یا پیشکسوت و خانه‌نشین شده‌اند...»

 

خاطره آن عکسِ سه نفره...

خاطره‌ دیگر او را به شبی بر می‌گرداند که از مجله‌شان و هر سه بنیانگذار تجلیل شد و آن‌ها تندیس را از دستان کیانوش عیاری گرفتند.  یاری می‌گوید «اما خاطره شیرین‌تر، زمانی است که خودش روی سن رفت تا نامِ کارگردان برگزیده جشنِ سینمای ایران را اعلام کند:«پاکت را باز کردم و دیدم اسم آقای کیانوش عیاری است. قبل از اعلام نام‌شان گفتم این کارگردانی که می‌خواهم نام ببرم، همیشه در شوخی‌هایمان به من می‌گوید یاری!

 

من فقط از تو یک عین بیشتر دارم. من هم همیشه جواب می‌دهم آن عینِ اضافه، نشانه عقل و علم و عمل و عشق است! بعد چون همیشه به کار جمعی و بودن درکنار هم، در مجله فیلم، حتی از خودِ مجله مهم‌تر بود، ضمن اشاره به مراسمی که آقای عیاری به ما تندیس داده بود، از همکارانم خواستم روی سن بیایند تا آن عکس سه‌نفره‌ای که آن شب با آقای عیاری گرفته بودیم، دوباره تکرار شود.» این خاطره‌بازی اما با دیدن وضعیت امروز استاد که دلش لک زده برای کار اما درگیر پارکینسون است، تلخ می‌شود: «چند شب پیش ایشان را در مراسمی دیدم که خانواده زنده‌یاد عبدی گرفته بودند. متوجه شدم  استاد خیلی ضعیف شده‌اند و به سختی راه می‌روند. دیدن آن صحنه برایم خیلی سخت بود.»

 

جامعه باید فرهنگ را بخواهد

وقتی صحبت از فیلم‌های جدیدی چون «بیداد» و «مراقب» می‌شود و اینکه آیا موج جدیدی در راه است، یاری پاسخ را به یک جای دیگر حواله می‌دهد: «این تحول مدیون خود جامعه است. اگر مسئله اصلی جامعه فرهنگ باشد، تئاتر دیدن و سینما رفتن باشد، کتاب خواندن باشد، آن بخش به‌طور طبیعی اوج می‌گیرد. اما وقتی اینطور نیست، اتفاقی نمی‌افتد.»

 

او انگشت اتهام را به سمت نظام آموزشی هم می‌گیرد: «مدارس و آموزش‌وپرورش کمکی نمی‌کنند. یک دوره‌ای بچه‌ها را به سینما می‌بردند. این کار می‌توانست عادت به سینما رفتن را در نسل جدید ایجاد کند. اما متاسفانه آن هم دیگر نیست. انگار همه دست به دست هم داده‌ایم برای جارو کردن فرهنگ.» او معتقد است سینماگر باید در میدان بماند و بجنگد، حتی اگر زخمی شود. در مقایسه بین سکوتِ اعتراضی و کار کردن در شرایط سخت، او منطق را بر احساس ترجیح می‌دهد و می‌گوید هرچه روحیه هنرمند به انزوا نزدیک شود، از جامعه عقب می‌افتد. اما کنشگری و ساختن را مسیر درست‌تری می‌داند، چرا که سکوت محض در نهایت به فراموشی منجر می‌شود...

 

کدخبر: ۶۰۱۶۳۸۲۳
تاریخ خبر:
ارسال نظر