نگاهی به «وحشی» همزمان با آغاز اکران آنلاین
«وحشی» با بازی قدرتمند الهام کردا و فضاسازی سرد و حسابشده تنهایی و فروپاشی یک مادر را روایت میکند، اما فیلمنامه کمرمق و ریتم کند، اثرگذاری فیلم را محدود کرده است
هفت صبح| «وحشی» فیلم راحتی نیست. نه برای شخصیت اصلیاش و نه برای تماشاگری که قرار است ۸۲ دقیقه در جهان سرد و گرفته آن بماند. فیلم شراره سروش پس از نمایش سینمایی، حالا به اکران آنلاین رسیده و این جابهجایی شاید فرصت مناسبی باشد برای فیلمی که هنگام نمایش روی پرده نیز واکنشهای کاملا متضادی برانگیخت. گروهی آن را تجربهای هنری و متفاوت خواندند و گروهی دیگر با قصه گسسته و ریتم کندش کنار نیامدند.

واقعیت جایی میان همین دو نگاه ایستاده است. «وحشی» درباره زنی است که برای حفظ رابطه عاطفی خود با فرزندش تقلا میکند، اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که مسئلهاش محدود به رابطه مادر و فرزند نیست. اینجا با زنی روبهرو هستیم که فشار محیط، بیکسی و گذشته، آرامآرام فضای زندگی را برایش تنگ کردهاند. سروش هم تصمیم گرفته این وضعیت را کمتر توضیح دهد و بیشتر به تصویر بکشد. تصمیمی که گاهی به نقطه قوت فیلم تبدیل میشود و گاهی درست علیه آن کار میکند.
صورت خاموش یک فروپاشی
بهترین اتفاق «وحشی» الهام کرداست. بازی او نیازی به فریاد ندارد. شخصیتش را با نگاه، حرکت دست، شیوه ایستادن، سکوت و حتی خستگی صورت میسازد. کردا میداند زنی با این حجم فشار روانی قرار نیست مدام درباره دردش حرف بزند. گاهی یک مکث کوتاه او اطلاعاتی میدهد که چند صفحه دیالوگ قادر به انتقالش نیست.
رویا نونهالی نیز حضور کنترلشدهای دارد، هرچند فیلمنامه مجال چندانی برای گسترش شخصیت او فراهم نمیکند. همین مشکل درباره بخش بزرگی از شخصیتهای فرعی وجود دارد. آدمها وارد جهان زن اصلی میشوند، نقشی در موقعیت پیدا میکنند و کنار میروند، بیآنکه همیشه صاحب هویت مستقل شوند. به همین دلیل وزن فیلم بیش از اندازه روی شخصیت اصلی قرار گرفته و هرجا او در مرکز صحنه نیست، انرژی اثر افت میکند.
قابهایی زیبا، قصهای کمجان
شراره سروش آشکارا به تصویر فکر کرده است. رنگ، نور، میزانسن و سکوت در «وحشی» کارکرد تزئینی ندارند و قرار است امتداد وضعیت روانی شخصیت باشند. جهان فیلم سرد، بسته و بیقرار است. دوربین نیز این حس را دنبال میکند و در لحظاتی موفق میشود تنهایی زن را بدون توضیح اضافی به تماشاگر منتقل کند.
مشکل جایی آغاز میشود که فیلم چنان شیفته اتمسفر خود میشود که قصه را عقب میراند. سکانسهایی وجود دارند که چند لحظه نخستشان اثرگذار است، اما ادامه پیدا میکنند بیآنکه اطلاعات، احساس یا موقعیت تازهای بسازند. ضرباهنگ افت میکند و استعارهها جای حرکت دراماتیک را میگیرند. گویی فیلم گاهی بیشتر دوست دارد «حس شود» تا روایت شود.
این انتخاب برای سینمایی شخصی قابل فهم است، اما مخاطب باید چیزی برای دنبالکردن داشته باشد. «وحشی» در بخشهایی این رشته ارتباطی را رها میکند و همین ویژگی توضیح میدهد چرا واکنش تماشاگران نسبت به آن چنین دو قطبی بوده است.
زخمی که زیر قاب میماند
با همه این ضعفها، «وحشی» فیلم بیهویتی نیست. مسئله دارد، جهان بصـــری دارد و مهمتر از همه، شخصیت زن را وسیلهای برای پیشبرد داستان دیگران نمیکند. دوربین کنار او میایستد و جهان را با اضطراب، خستگی و بیپشتوانه بودن او تجربه میکند. همین نگاه، فیلم را در لحظاتی به اثری تلخ و قابل تأمل درباره مادری، طردشدگی و خشونت پنهان روابط انسانی تبدیل میکند.
پایان فیلم نیز معنای رابطه مادر و فرزند را به شکلی تلختر بازخوانی میکند و تصور رمانتیک «محبت مادرانه بهعنوان درمان همهچیز» را زیر سوال میبرد. البته بهتر است جزئیاتش ناگفته بماند، چون بخش مهمی از اثرگذاری فیلم به همان ضربه پایانی وابسته است.
«وحشی» شاید تماشاگر کمحوصله را کلافه کند و برای دوستداران روایت کلاسیک نیز انتخاب آسانی نباشد. فیلمنامه میتوانست منسجمتر باشد، شخصیتهای فرعی جان بیشتری بگیرند و ریتم با وسواس بیشتری کنترل شود. با این همه، بازی قدرتمند الهام کردا، فضای بصری حسابشده و تلاش شراره سروش برای ساختن جهانی شخصی، اجازه نمیدهد فیلم را ساده کنار گذاشت. «وحشی» اثری ناهموار است که بهترین لحظاتش نشان میدهند چه فیلم بهتری میتوانست باشد.