کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۲۹۲
تاریخ خبر:
روایت زندگی شهلا ریاحی؛ از دختر هفده‌ساله تئاتر تا نخستین زن کارگردان سینمای ایران

شهلا ریاحی، یک قدم بلند برای زنان سینما

شهلا ریاحی، یک قدم بلند برای زنان سینما

دختر جوان تئاتر تهران خیلی زود ستاره شد «مرجان» را ساخت و نامش را در یکی از مهم‌ترین فصل‌های حضور زنان در سینمای ایران ثبت کرد

هفت صبح| پرده بالا می‌رود. دختر جوانی پا روی صحنه می‌گذارد که هنوز هفده سال بیشتر ندارد. بیرون سالن، خیلی‌ها همین حضور را عجیب می‌دانند. بازیگری برای یک دختر جوان در آن سال‌ها انتخاب بی‌دردسری نیست. خانواده نگران است، اطرافیان حرف می‌زنند و جامعه هنوز با زن روی صحنه کنار نیامده. اما دختر ایستاده زیر نور و قرار نیست به این آسانی کنار برود.

عروس-دهکده

نامش قدرت‌الزمان وفادوست است. کمی بعد، همه او را با نام دیگری خواهند شناخت: شهلا ریاحی. قصه زندگی او را می‌شود با فهرستی بلند از فیلم‌ها و نمایش‌ها تعریف کرد، اما آن فهرست یک چیز مهم را نشان نمی‌دهد. شهلا ریاحی در دوره‌ای وارد هنر شد که زن برای رسیدن به صحنه، اول باید دیوارهای بیرون صحنه را کنار می‌زد. او این کار را کرد و سال‌ها بعد حتی به پشت دوربین رفت.

 

 دختری زیر نور

اسماعیل ریاحی، همسرش، یکی از مهم‌ترین آدم‌های این قصه بود. شهلا نوجوان بود که ازدواج کرد و چند سال بعد با حمایت او راهی تئاتر شد. نخستین تجربه جدی‌اش «سیاست هارون‌الرشید» بود. صحنه‌ای که می‌توانست یک تجربه کوتاه باشد، تبدیل شد به آغاز زندگی دیگری. استعدادش خیلی زود دیده شد. تئاتر به سینما رسید و سال ۱۳۳۰، «خواب‌های طلایی» او را وارد پرده نقره‌ای کرد.

درشکه-چی-750x562

دیگر آن دختر جوانی که حضورش روی صحنه برای اطرافیان عجیب بود، داشت به چهره‌ای شناخته‌شده تبدیل می‌شد. ماجرای شهلا و اسماعیل هم در دل همین مسیر پیش رفت. همسرش بعدها وارد سینما شد، نوشت و کارگردانی کرد و یکی از نزدیک‌ترین مشاوران حرفه‌ای شهلا باقی ماند. رابطه‌ای که برای ریاحی فقط عشق نبود، پشتوانه یکی از طولانی‌ترین زندگی‌های هنری سینمای ایران هم شد.

 

دوربین را بدهید به یک زن

پنج سال پس از نخستین حضور سینمایی، اتفاق مهم‌تری افتاد. سال ۱۳۳۵ شهلا ریاحی پشت دوربین «مرجان» ایستاد. امروز شاید عبارت «کارگردان زن» هیچ چیز غریبی در خود نداشته باشد، اما باید آن تصویر را در مختصات هفتاد سال پیش دید. سینمای ایران هنوز صنعتی جوان بود و زنان برای تثبیت حضورشان جلوی دوربین هم راه آسانی نداشتند. در چنین فضایی، ریاحی تصمیم گرفت فیلم بسازد. «مرجان» نام او را به عنوان نخستین زن کارگردان سینمای ایران وارد تاریخ کرد. جالب اینکه خودش بعدتر ترجیح داد بازیگری را جدی‌تر ادامه دهد. انگار برایش فتح آن سنگر کافی بود. دری را باز کرده بود که پیش‌تر بسته به نظر می‌رسید.

727275639_18601624015024553_3841763122972603558_n

مادری برای چند نسل

سال‌ها گذشت و صورت شهلا ریاحی تغییر کرد. دختر جوان تئاتر تهران، کم‌کم تبدیل شد به یکی از مادرهای آشنای سینما و تلویزیون. «پرنده کوچک خوشبختی»، «پرستار شب»، «گل مریم»، «در مسیر تندباد»، «بچه‌های طلاق»، «دلشدگان» و «می‌خواهم زنده بمانم» بخشی از این مسیر طولانی‌اند. تلویزیون هم او را به خانه‌ها برد و مجموعه‌هایی مثل «همسران» باعث شدند نسل دیگری صورت و صدایش را بشناسد.

 

اما ریاحی فقط یک چهره مقابل دوربین نبود. پشت میکروفن دوبله نشست، در رادیو فعالیت کرد، نمایش رادیویی ساخت و صدایش را هم وارد حافظه مخاطبان کرد. نزدیک به شش دهه، مدام میان صحنه، استودیو، پرده و قاب تلویزیون حرکت کرد. خودش بعدها با شیرینی گفته بود دیگر چه اندازه باید بازی کند، از دختربچه رسیده بود به مادربزرگ. همین جمله ساده، خلاصه یک عمر بازیگری است. کمتر بازیگری فرصت پیدا می‌کند پیر شدن خودش را همراه با پیر شدن سینمای یک کشور تماشا کند.

 

حافظه رفت، تصویر ماند

پایان قصه اما بازی عجیبی داشت. زنی که چند دهه در حافظه مردم زندگی کرده بود، در سال‌های پایانی عمر با فراموشی روبه‌رو شد. آدم‌ها، اتفاق‌ها و گوشه‌هایی از گذشته برایش محوتر شدند. چه پایان غریبی برای بازیگری که کارش، ساختن خاطره بود. با این همه، سینما خاصیت عجیبی دارد. حافظه بازیگر ممکن است خاموش شود، حافظه دوربین خاموش نمی‌شود.

imgupscaler-enhanced

شهلا ریاحی دهم دی ۱۳۹۸ درگذشت، اما کافی است یکی از آن فیلم‌های قدیمی دوباره پخش شود. ناگهان همان صورت آشنا برمی‌گردد. همان زن آرامی که چند نسل او را در قامت مادر دیده بودند، دوباره در قاب ظاهر می‌شود. هجدهم شهریور بهانه یادآوری همین زن است. دختری که روزی حضورش روی صحنه جسارت می‌خواست، چند سال بعد خودش پشت دوربین ایستاد و سرانجام چنان در تصویر ماند که حتی فراموشی هم نتوانست پاکش کند. شهلا ریاحی حافظه‌اش را باخت اما جنگ با فراموشی را برد.

 

 

کدخبر: ۶۰۱۶۳۲۹۲
تاریخ خبر:
ارسال نظر