سیاست؛ ترک تازه بر پیکر میراث
گزارشی از پررنگشدن مباحث سیاسی در مواضع مدیران وزارت میراث فرهنگی و غفلت از مأموریت تخصصی
گروه سیاسی| «دولت با درک شرایط اقتصادی، نیاز نیروهای مسلح را تامین و حقوق ملت را در عرصه دیپلماسی پیگیری میکند»؛ این بخشی از سخنان سیدرضا صالحیامیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی است در نشست با نخبگان، دانشگاهیان و فعالان بخشهای گردشگری و صنایع دستی غرب استان سمنان. فارغ از آنکه محتوای حرف او پسندیده است و دولت باید نیازهای نیروهای مسلح را تأمین کند و در عین حال دیپلماسی را به گونهای پیش ببرد که حقوق ملت ایران از بین نرود اما پرسش آن است که چرا صالحی امیری به جای سخنگوی دولت یا سخنگوی وزارت امور خارجه یا حتی به جای وزیر دفاع سخن میگوید؟
صالحی امیری درباره گرانیها و وضعیت سخت معیشتی مردم نیز سخن میگوید و به نوعی هر چه دل تنگش میخواهد را میگوید. نکته قابل توجه آن است که صالحی امیری نه فقط در سخنرانی اخیرش بلکه در اکثر موضعگیریهایش به جای پرداختن به مشکلات عدیده در حوزه گردشگری و میراث فرهنگی شبیه یک مسئول با وظایف سیاسی سخن میگوید. البته در وزارت میراث فرهنگی فقط او نیست که سیاست را بر مسئولیت اصلی ترجیح میدهد. نزدیک به سه ماه پیش بود که علی دارابی، قائم مقام صالحیامیری در وزارت میراث فرهنگی در یادداشتی در روزنامه «اطلاعات» از ضرورت بازنگری در قانون اساسی و تصمیمگیری درباره نظام پارلمانی و ریاستی و دو مجلسی اداره شدن کشور و... نوشت.
او مطرح کرد: «هر مقام و مسئول در حد وظایف و اختیارات خود باید پاسخگو باشد. برخی تغییرات نیاز به زمان بهتر و مناسبتر دارد، مثل بازنگری قانون اساسی، به روز کردن و کارآمدکردن آنها، برطرف کردن نواقص و اشکالات وارده، تصمیمگیری درباره نظام پارلمانی یا ریاستی، نظام دو مجلسی یا مسائلی از این دست که شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی خاص خود را نیاز دارد. اگرچه الزاما باید صورت گیرد». نکاتی که دارابی ذکر کرده بود نیز در جای خود قابل نقد و بررسی است اما باز هم همان پرسش مطرح است؛ آنکه چرا مسئولان وزارت میراث فرهنگی به این میزان علاقه به ورود در مباحث سیاسی دارند.
دارابی چند روز پیش در مراسمی که برای تجلیل از چهرههای ماندگار حوزه میراث فرهنگی برگزار شد، از غلامعلی حداد عادل نیز تقدیر کرد که به گفته برخی کارشناسها این اقدام رویکردی سیاسی نیز داشته است و به نوعی شخص دارابی و البته صالحیامیری بدشان نمیآمد که با تقدیر از حداد عادل به نوعی خود را نزدیک به این چهره سیاسی-فرهنگی کنند.
سابقه امنیتی- سیاسی صالحی امیری
موضوعی که درباره صالحیامیری به شدت گفته میشود آن است که او دارای سابقه امنیتی است و اساسا صالحی امیری پیش از این نیز که وزیر فرهنگ و ارشاد دولت حسن روحانی بود، به عنوان چهرهای امنیتی در کابینه او به شمار میرفت. او پیش از اینها نیز مسئولیت اداره کل اطلاعات استان خوزستان را برعهده داشته و به گفته علی خضریان در جریان بررسی صلاحیت او در مجلس در دوره ریاست صالحی امیری بر اداره کل اطلاعات خوزستان، بر اثر انفجار لوله گاز در دوران مسئولیت او افرادی بازداشت شدند اما تخلفاتی رخ داد و کار به شکایت و بازرسی دفتر مقام معظم رهبری رسید و بازرسانی به آنجا اعزام شدند و در نهایت حکم توبیخ مدیرکل اطلاعات استان خوزستان صادر شد.
صالحی امیری در سال 88 نیز پروندهای داشت و با اتهام امنیتی مواجه بود و حتی حکم بازداشتش نیز صادر شد. مسئله این است که چهره صالحی امیری در پرتوی عرصه مدیریتی کشور بیش از آنکه فرهنگی باشد، امنیتی است و فارغ از آنچه در سابقه فعالیت سیاسی او وجود داشته است، پرسش آن است که چرا یک وزارتخانه تخصصی که با مسئله میراث فرهنگی و گردشگری کشور مرتبط است باید در اختیار چهرهای سیاسی-امنیتی قرار داشته باشد؟ بسیاری میپرسند که آیا جز آن است که مسعود پزشکیان سعی داشت به هر نحوی مسئولیتها را میان نفرات نزدیک به خود یا نزدیک به جناحهای حامیاش تقسیم کند؟
مواردی از سوءمدیریت در وزارت میراث فرهنگی
عملکرد وزارت میراث فرهنگی نیز به شدت محل انتقاد است و موارد متعددی از بیتوجهی و غفلت این وزارتخانه نسبت به وظایف خود به چشم میخورد. برخی باور دارند به موازات این بیتوجهیها وزارت میراث فرهنگی سعی میکند صرفا اقداماتی نمایشی را در دستور کار قرار دهد و شخص وزیر نیز در سخنرانیهای خود فقط میکوشد با مطرح کردن مسائلی انتزاعی و دهانپر کن خود و مجموعه زیر نظرش را فعال نشان دهد در حالی که واقعیت آنچه در عمل مشاهده میشود بسیار تفاوت دارد با آنچه صالحی امیری و دارابی و دیگر مسئولان وزارت میراث مطرح میکنند.
مشخصا برگزاری مراسم چهرههای ماندگار در شرایطی که بحرانهای بسیاری در حوزه میراث فرهنگی وجود دارد، میتواند کاملا نمایشی تلقی شود؛ چه آنکه بخش زیادی از این مراسم نیز به سخنرانی شخص وزیر گذشت یا عکسها و فیلمهایی که از شخص وزیر تهیه میشود به نظر میرسد بیش از آنکه حکایت از گزارش کار اقدامات انجامشده از سوی وزارت میراث باشد، شبیه به برنامههای تبلیغاتی است؛ گرچه اقدام به تجلیل از چهرههای هر حوزهای بسیار سنت خوب و پسندیدهای است اما وقتی در میان چهرههای ماندگار از یک چهره عمدتا سیاسی نیز تجلیل میشود که به طور مستقیم به حوزه میراث فرهنگی مرتبط نیست یا آنکه این مراسم در میان نقدهای گسترده متخصصان حوزه میراث فرهنگی و گردشگری نسبت به وضع موجود انجام میشود، چنین تداعی میکند که یک کار تبلیغاتی برای وزیر و مدیران ارشد وزارت میراث فرهنگی بوده است.
از غلفتها و بیعملیهای وزارت میراث موارد بسیاری را میتوان برشمرد اما اگر بخواهیم صرفا چند نمونه را برشماریم میتوان به نامه اخیر جامعه باستانشناسی ایران خطاب به مسعود پزشکیان اشاره کرد که در آن نامه مطرح کردهاند تخت جمشید را نجات دهید. در بخشی از این نامه آمده است: «حفاریهای غیرمجاز و در مواردی سازمانیافته، بسیاری از محوطههای باستانی کشور را به عرصه غارت بدل کردهاند.
پروژههای عمرانی، جادهسازی، توسعه شهری و صنعتی، گاه بدون ارزیابیهای کافی باستانشناختی و بدون رعایت مؤثر عرصه و حریم آثار، لایههای تاریخی غیرقابل بازگشت این سرزمین را تهدید میکنند. در سوی دیگر، تعداد قابل توجهی از بناها، کاروانسراها، خانهها و بافتهای تاریخی در اثر نبود بودجه کافی، ضعف نظارت، فقدان نگهداری مستمر و تصمیمات مدیریتی نادرست، در معرض فرسایش و تخریب قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، گزارش اخیر درباره حریم تختجمشید زنگ خطری است که نمیتوان از کنار آن گذشت».
مورد دیگر وضعیت نگرانکننده نقش رستم است که بر اثر فرونشست دشت مرودشت در معرض آسیب جدی قرار دارد. ترکها و شکافهای تازه میتوانند به تخریب آرامگاههای هخامنشی و نقشبرجستههای ساسانی منجر شوند و با وجود هشدارها، وزارت میراث فرهنگی اقدامی جدی برای پایش و مهار بحران انجام نداده است. یا آنکه در دیماه سال گذشته مشخص شد شورای فنی میراث فرهنگی خوزستان نامهای را امضا کرده که با عبور زیرگذر شوش به صورت مشروط موافق است؛ منطقهای باستانی که از نیمه هزاره پنجم پیش از میلاد تا امروز، بیوقفه زیسته و ثبت جهانی یونسکو شده است اما وزارت میراث با مدیریت غیرتخصصی با عبور زیرگذر از آن منطقه تاریخی موافقت کرده بود.
یکی دیگر از آن موارد مدیریت عجیب وزارت میراث در موضوع محوطه باستانی جوبَجی، یکی از مهمترین میراث عیلامی با قدمت سههزار سال است که چندی پیش زیر فشار معدنکاران قرار گرفته بود که با وجود مخالفت چهار نهاد رسمی و وجود مسیر جایگزین، برخی اصرار داشتند جادهای از دل عرصه این محوطه عبور کند؛ جایی که آرامگاه کمنظیر دو بانوی عیلامی و صدها اثر زرین و آیینی کشف شده است. با وجود همه این هشدارها وزارت میراث و گردشگری صرفا سکوت و نظاره کرد.
موارد دیگر هم ساختوساز در حریم کاخ گلستان، در کنار باغ ارم و مقابل عمارت شمسالعماره یا حفر یک تونل ۵ هزار متری زیر سه سرای قدیمی در بازار تهران بودند که وزارتخانه کار خاصی در این موارد انجام نداد. یا گنبد کبود مراغه که از دوره سلجوقیان باقی مانده است، با ترکهای عمیق، رطوبت و وصلهپینههای غیراصولی مواجه است. یا میراث جهانی سلطانیه، شاهکار معماری ایلخانی و نماد نبوغ ایرانی که ترکهای گنبد هر روز بیشتر میشوند و حریم بصری آن از بین میرود.
مرمتنکردن مکانهایی مانند بازار تاریخی تبریز که به ثبت یونسکو نیز رسیده است یا تخت سلیمان و دهها اثر تاریخی دیگر یا حفاریهای غیرمجاز و قاچاق آثار تاریخی کشور همه و همه نشان میدهد وزارت میراث فرهنگی تمرکز چندانی بر کار تخصصی خود ندارد و مسئولان ارشد این وزارتخانه نیز از آن بیشتر به عنوان تریبونی برای عرضه خود در افکار عمومی استفاده میکنند. از همه این موارد عجیبتر آن است که وزارت میراث فرهنگی سادهترین وظیفه خود، یعنی پرداخت حق عضویت یونسکو را انجام نمیدهد و ایران از حق رأی و دفاع از میراث جهانیاش محروم شده است و در حالی که مدیران سرگرم افتتاحیهها، جشنوارهها و سفرهای تبلیغاتی بودند، صندلی ایران در یونسکو خالی ماند.
این غفلت راه را برای کشورهای همسایه باز میکند تا میراث مشترک را به نام خود ثبت کنند به ویژه آنکه اکنون ادعاهای کشورهای همسایه مثل ترکیه، آذربایجان و حتی افغانستان بر مشاهیر ایرانی به شدت زیاد شده است و مشخص نیست وزارت میراث برای حفظ میراث فرهنگی ایران از جمله مولانا، ابنسینا و حتی نظامی چه اقدامی انجام میدهد؟ در همه این سالها دیدهایم در بیعملی مسئولان ایران در حوزه میراث فرهنگی، ترکیه با برنامههای مفصل بر محور مولانا ادعا میکند این شاعر بزرگ ازآن ترکیه است. در چنین شرایطی ایران کرسی خود در یونسکو را به دلیل غفلت مسئولان حوزه میراث فرهنگی از دست داد و تمرکز وزارت میراث در دوره صالحیامیری بر ویترینسازی از خود نتیجه سنگینی را برای ایران به بار آورد.
سیاسیکاری و نبود تخصصی لازم
روند انتخاب صالحیامیری نیز محل نقد بسیاری از کارشناسها قرار داشت. هنگامی که پزشکیان روی کار آمد پنج شورای راهبردی در بخشهای سیاسی، اقتصادی، زیربنایی، فرهنگی و اجتماعی تشکیل شد تا متخصصان افراد پیشنهادی خود برای تصدی وزارتخانهها را به دولت معرفی کند. ادعای دولت آن بود که این روند باعث میشود تا اصل شایستهسالاری رعایت شود و نیروهایی کاملا متخصص و باتجربه در زمینه مورد نظر وزارتخانهها روی کار آیند اما این روند در همه وزارتخانهها آنطور که انتظار میرفت پیش نرفت.
یکی از آن وزارتخانهها که روند معرفی افراد پیشنهادی با نقدهای جدی مواجه شد، وزارت میراث فرهنگی و گردشگری بود. در همان زمان شماری از فعالان این بخش از جمله باستانشناسان، روزنامهنگاران تخصصی و متخصصان حوزه گردشگری و صنایع دستی شایستگی منتخبان کمیته مربوطه را زیر سوال بردهاند. حتی آنها در نامهای خطاب به پزشکیان نوشتند: «اکثر اعضای انتصابی کمیته تعیین وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی بههیچ عنوان نماینده عناوینی که برای آنها گفته شده نیستند». در این نامه آمده بود: «برخی از این افراد باید پاسخگوی آسیبهای وارد شده به سه حوزه در مدت زمان مسئولیت خود در ادوار گوناگون باشند».
در آن زمان گفته میشد نامزدهای وزارت از جمله ضرغامی و صالحیامیری تخصص لازم را در حوزه میراث فرهنگی ندارند اما در نهایت قرعه به نام صالحیامیری افتاد و او وزیر شد. برخی میگفتند به وزارت رسیدن صالحیامیری به نوعی در جهت وفاق سیاسی پزشکیان با همه گروهها بوده است؛ به این معنی که پزشکیان میخواست به همه گروهها سهمی از قدرت را داده باشد و باتوجه به اینکه وزرای وزارتخانههای حساس را نمیتوانست از طیف همسو با خود تعیین کند، وزارتخانههای فرهنگی و غیرسیاسی را به جبهه حامی سیاسی خود واگذار کرد. او از وفاق ملی سخن میگفت اما چیدمان وزرا و کابینه نشان داد که بیشتر وفاق سیاسی شکل گرفت تا یک وفاق جامع و فراگیر ملی.
اعضای کارگروه وزارت میراث فرهنگی متشکل بودند از بهمن نامور مطلق، حسن طالبیان، مهدی حجت، علی دارابی، مرتضی رحمانی موحد، امین عارف نیا، سیدمحمد بهشتی، مسعود سلطانی فر، حسین مرعشی، سعید اوحدی، محمدحسین ایمانی خوشخو، ولی تیموری، حسین بختیاری، علیرضا تابش، سمیع الله حسینی مکارم، سیدمحسن میر، زهرا عابدینی، لیلا اژدری، دلاور بزرگنیا، مصیب امیری و حسین اللهبداشتی.
این ترکیب با نقدهایی روبهرو شد؛ از جمله آنکه برخی از آنها اساسا تجربه کار در حوزه میراث فرهنگی نداشتند و به نوعی نماینده طیفهای سیاسی بودند. برخی دیگر نیز به واسطه مسئولیتی که داشتند، خود در معرض شدیدترین نقدها قرار داشتند و به گفته صاحبنظران حوزه میراث فرهنگی آنها صلاحیت لازم برای ارائه پیشنهاد نامزدهای وزارتخانه را نداشتند و از سوی دیگر گفته میشد که چرا از بخش خصوصی یا از اساتید دانشگاه و فعالان دانشگاهی در این کمیته حضور نداشتند و به صورت نانوشته، صرف داشتن مسئولیتهایی در گذشته معیار حضور این افراد در کارگروه مذکور بودند؟
پس از رأی اعتماد مجلس به صالحیامیری این مسئله مطرح شد که او چه برنامهای برای اداره وزارت میراث فرهنگی دارد؟ در آن زمان که جنگ هم به وجود نیامده بود، انتظار میرفت، برنامهای مدون برای رفع مشکلات موجود در حوزه آثار باستانی، جذب گردشگر، بهبود اقتصاد گردشگری و صنایع دستی و... ارائه شود اما برنامهای مدون هیچ وقت دیده نشد. البته سابقه نیز نشان میدهد که در حوزه میراث فرهنگی دولتها سعی داشتند بیشتر مدیران سیاسی را در این زمینه بگمارند؛ چه زمانی که سازمان میراث فرهنگی وجود داشت و چه حالا که میراث فرهنگی و گردشگری در قالب وزارتخانه اداره میشود. به نظر میرسد بخشی از این نارساییها و سوءمدیریتها در حوزه میراث فرهنگی نیز به دلیل نبود تخصص لازم در مدیران این حوزه و نیز سیاسیکاری موجود در برخی مدیران ارشد و شخص وزیر باشد و میشود گفت که شاید اولویت در این وزارتخانه از انجام کار تخصصی به اتخاذ رویکردهای سیاسی و در نظر داشتن مناسبات سیاسی تغییر کرده است.
ضرورت فکری عاجل برای وزارت میراث فرهنگی
این وضعیت نشان میدهد وزارت میراث فرهنگی در سالهای اخیر نتوانسته آنطور که متخصصان این عرصه انتظار داشتهاند از پس وظایف تخصصی خود برآید و همزمانی مسائل انبوه و انباشته در این عرصه و اتخاذ مواضع بعضا سیاسی از سوی مدیران ارشد این وزارتخانه نشان میدهد وزارت میراث فرهنگی در حال حاضر توجه اصلیاش بیشتر به سیاست است.
برخی نیز باور دارند این وزارتخانه در حال حاضر تبدیل به حیاطخلوت سیاسی دولت شده است. برخی از مسئولان سعی میکنند شرایط جنگی را به بیعملی وزارت میراث گره بزنند؛ این در حالی است که اکنون بسیاری از نهادها و وزارتخانهها کار تخصصی خود را پیش میبرند و گرهزدن همه امور به اوضاع جنگی صرفا میتواند باعث تعلل سازمانها و نهادها و معطلماندن منافع مردم و کشور شود. با این وصف به نظر میرسد مجموعه دولت و حتی شخص مسعود پزشکیان فکری عاجل به حال آنچه در وزارت میراث فرهنگی میگذرد بکنند.