از بین بردن جسد برادر توسط مسافر آلمان
بهروز قصد داشت ۱۶۰هزار یورو از ایران خارج کند و در آلمان خانه بخرد و حاضر نبود طلب برادرش را پرداخت کند
هفت صبح| بهمن ۱۴۰۳ زن سالخوردهای با مراجعه به پلیس از ناپدیدشدن ناگهانی پسر ۵۷ سالهاش به نام بهروز خبر داد. این زن گفت پسرش که سالها در آلمان زندگی میکرد، یک هفته قبل به ایران آمده و در خانه او ساکن شده بود. اما یک شب از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. کارآگاهان پلیس در جریان بررسیهای خود متوجه شدند برادر کوچکتر بهروز به نام بابک نیز ساکن آلمان است و همزمان با ناپدیدشدن بهروز در ایران حضور داشته است.
بررسی سوابق دو برادر نشان داد آنها بهدلیل شراکت در یک رستوران در آلمان اختلافات مالی دنبالهداری داشتند.همین موضوع باعث شد تحقیقات روی بابک متمرکز شود. کارآگاهان رفتوآمدهای مشکوک او به خانه مادرش را زیر نظر گرفتند و متوجه شدند یکی از بستگان خانواده به نام مسعود نیز در این رفتوآمدها حضور دارد.
با دستور بازپرس جنایی، دوربینهای مداربسته اطراف خانه مادر بهروز بررسی شد. تصاویر نشان میداد مسعود درست در شب ناپدیدشدن بهروز با عجله وارد خانه شده و ساعتی بعد در حالی که یک کاناپه در صندوق عقب خودروی خود قرار داده بود، از آنجا خارج شده است. از سوی دیگر، مادر بهروز پس از ناپدیدشدن پسرش فرشهای خانه را برای شستوشو به قالیشویی داده بود.
همین موضوع احتمال تلاش برای از بین بردن آثار جرم را مطرح کرد و مادر نیز بازداشت شد. کارآگاهان تشخیص هویت در بررسیهای تخصصی آثار خون شستهشده را در هال خانه و همچنین داخل خودروی مسعود کشف کردند. این مدارک در کنار سایر شواهد، تحقیقات را وارد مرحله تازهای کرد و سرانجام بابک به قتل برادرش با همدستی مسعود اعتراف کرد.
اعتراف به قتل
بابک در نخستین اعترافات خود گفت اختلاف او با بهروز بر سر پول و ارث بالا گرفته بود. او مدعی شد بهروز قصد داشت ۱۶۰هزار یورو از ایران خارج کند و در آلمان خانه بخرد و حاضر نبود طلب برادرش را پرداخت کند.او گفت: «برادرم سرآشپز رستوران ما در آلمان بود و سالها بود با هم شراکت داشتیم. اما اخیراً اختلاف حسابی با او داشتم که پرداخت نمیکرد. از طرفی چند بار بدون اطلاع همسر و فرزندش به ایران آمده بود. برای همین حدس میزدم او نهتنها قصد پرداخت بدهی من را ندارد بلکه میخواهد زمینهای ارثیه پدریمان را نیز صاحب شود.»
بابک درباره شب حادثه گفت: «در خانه مادرم با او بحثم شد. فهمیدم که قصد دارد ۱۶۰ هزار یورو از ایران ببرد و در آلمان خانه بخرد. به او گفتم ابتدا طلب من را بده و بحثمان بالا گرفت. او به سمت کمد داخل اتاق رفت. من میدانستم که از قبل در آنجا یک ساطور پنهان کرده است. من هم به آشپزخانه رفتم و یک چاقوی بزرگ برداشتم. بهروز به سمت من آمد و دستش را بالا برد. من هم با چاقو چند ضربه به او زدم.»
به گفته بابک، پس از قتل با مسعود تماس گرفت. آنها جسد را داخل ملحفه پیچیدند و در صندوق عقب خودرو گذاشتند. سپس تشک خونی بهروز و یک کاناپه خونآلود را نیز داخل صندوق قرار دادند. چند تکه امدیاف و یک منقل هم همراه خود بردند.آنها برای اینکه رفتوآمدشان مشکوک به نظر نرسد، جوجهکباب نیز همراه داشتند و جسد را به ارتفاعات وردیج منتقل کردند. بابک گفت: «جسد را به ارتفاعات بردیم و آنجا تشک و کاناپه را روی آن گذاشتیم و به آتش کشیدیم. وقتی همه چیز خاکستر شد به خانه برگشتیم.» مسعود نیز در جریان تحقیقات اظهارات بابک را تأیید کرد و به همدستی در قتل اعتراف کرد.
جسدی پیدا نشد
حدود دو ماه بعد از جنایت و پس از اعتراف متهمان، مأموران برای کشف بقایای جسد به محل اعلامشده در وردیج رفتند. اما بهدلیل گذشت زمان و بادخیز بودن محل، هیچ اثری از جسد به دست نیامد.در ادامه تحقیقات، برای بابک اتهام مباشرت در قتل عمد، برای مسعود اتهام معاونت در قتل عمد و برای مادر بهروز اتهام اخفای ادله جرم مطرح شد. پرونده برای رسیدگی به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه
در نخستین جلسه رسیدگی، تنها فرزند بهروز درخواست قصاص کرد. بابک اما در دادگاه تمام اعترافاتش را پس گرفت و مدعی شد فقط برای نجات مادرش دروغ گفته است.او گفت: «وقتی مادرم بازداشت شد من برای اینکه او زودتر آزاد شود به دروغ به قتل برادرم اعتراف کردم. بهروز را دوست داشتم و او حامی من بود. وقتی در آلمان به زندان افتادم کمکم کرد و همیشه به من خرجی میداد.»
بابک همچنین مدعی شد برادرش تغییر دین داده و ارتباطات مشکوکی داشته و ممکن است دشمنانی داشته باشد که او را به قتل رساندهاند. قاضی در پاسخ به این دفاعیات به هماهنگی اظهارات قبلی بابک و مسعود و همچنین آثار خون کشفشده در خانه اشاره کرد. بابک اما همچنان بر بیگناهی خود تأکید کرد.مسعود نیز اتهام قتل را انکار کرد و گفت شب حادثه در باشگاه بوده و پس از آن به خانهاش رفته است. وقتی قاضی درباره آثار خون داخل خودرو از او سوال کرد، مدعی شد شاید این آثار مربوط به مرغی باشد که چند روز قبل خریده است.
مادر بهروز نیز گفت از سرنوشت پسرش خبر نداشته و پس از سه روز موضوع را به پلیس اعلام کرده است. او در پاسخ به سوال قاضی درباره تأخیر در اعلام فقدان، گفت بهروز در گذشته نیز بیخبر از خانه رفته و حتی یک بار چهار سال ناپدید شده بود.قضات با توجه به نقص تحقیقات جلسه را تجدید کردند.
آخرین دفاع
در حالی که متهمان ادعا کرده بودند که مقتول دین خود را عوض کرده بوده، رسیدگی به این موضوع در جریان تکمیل تحقیقات قرار گرفت و همسر و فرزند مقتول که ساکن آلمان هستند برای تحقیقات به سفارت ایران در آلمان احضار شده و ادعا کردند که موضوع تغییر دین مقتول صحت دارد؛ اما برای این ادعای خود ادلهای ارائه نکردند.
با تکمیل تحقیقات متهمان برای اخذ دفاع آخر پای میز محاکمه رفتند و اظهارات قبلی خود را تکرار کردند. در این میان ولی دم پرونده با انکار موضوع تغییر دین پدرش گفت: «پدرم تغییر دین نداده بود و از زمانی که به ایران آمد بارها با همدیگر به هیئت و مسجد رفته بودیم. او فردی معتقد بود و در مراسم مذهبی هم شرکت میکرد.» سپس قاضی خطاب به مادر مقتول گفت: «شما برای پسرت کفاره نماز و روزه پرداخت کرده بودی و این یعنی میدانستی که تغییر دین نداده است.» مادر مقتول گفت: «من شنیده بودم که پسرم تغییر دین داده؛ اما این کار را برای آرامش خیال خودم انجام دادم.» با اخذ آخرین دفاع از متهمان قضات برای صدور رای وارد شور شدند.