مقتول خیال میکرد پابلو اسکوبار است
روز حادثه من و برادرم در واحد خودمان بودیم که سینا برای گرفتن پول از من به واحد ما آمد...
هفت صبح| آذر سال ۱۴۰۳رسیدگی به مرگ مشکوک مرد جوانی به نام سینا با اعلام از سوی خانوادهاش در دستور کار مأموران جنایی قرار گرفت. به این ترتیب تیم جنایی و کارآگاهان پلیس آگاهی برای رسیدگی به موضوع بالای سر جسد سینا در خانهاش واقع در یکی از محلههای جنوب شهر تهران حاضر شدند.
دو برادر سینا که با پلیس تماس گرفته بودند، در اولین برخورد با مأموران به شرح ماجرا پرداختند. یکی از آنها به نام سعید در شرح مأموران گفت: «برادرم به تنهایی در واحد کناری ما زندگی میکرد. من و مجید با همدیگر ساکن یک آپارتمان بودیم و سینا به همراه پدر و مادرمان در واحد کنار ساکن بود؛ اما حدود دو سال قبل پدر و مادرمان به دلیل کهولت سن به فاصله کمی از یکدیگر فوت شدند و از آن زمان سینا تنها زندگی میکرد.»
این فرد ادامه داد: «خیلی وقتها ما سه برادر با همدیگر ناهار و شام میخوردیم و کنار همدیگر بودیم؛ ولی گاهی اوقات هم وقتی سینا دلش میخواست تنها باشد، حوصله نداشت در کنار ما باشد و در واحد خودش میماند. روز حادثه هم از صبح ما از او بیخبر بودیم تا اینکه آخر شب من رفتم به او سری بزنیم اما دیدم که بیحال روی زمین افتاده و نفس نمیکشد. خیلی سریع موضوع را به مجید گفتم و فوراً اورژانس را خبر کردیم؛ اما دیگر فایدهای نداشت و برادرمان فوت شده بود.» کارآگاهان تشخیص هویت پلیس آگاهی در بررسیهای ابتدایی اعلام کردند که احتمالاً متوفی اعتیاد شدید داشته و این در حالی بود که دو برادر او این موضوع را تأیید کردند.
تحقیقات ابتدایی
در حالی که مرگ سینا مشکوک به نظر میرسید با دستور بازپرس جنایی جسد برای انجام معاینات و آزمایشات دقیق به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شد. کارشناسان پزشکی قانونی بعد از بررسی جسد اعلام کردند که سینا به دلیل اصابت سه گلوله از اسلحه ساچمهزن به کام مرگ فرو رفته است. همچنین اعتیاد شدید او بعد از انجام سمشناسی اعلام شد.
با توجه به اینکه تحقیقات نشان میداد سینا در روز حادثه از خانه خارج نشده بود، بنابراین دو برادر او که مرگش را به مأموران پلیس اطلاع داده بودند بهعنوان مظنونین پرونده تحت تحقیقات قرار گرفتند.در حالی که سعید و مجید در ابتدا سعی میکردند از بیان حقیقت طفره بروند؛ اما بالاخره لب به اعتراف گشوده و پرده از راز قتل برادر خود برداشتند.
اعتراف به قتل برادر
سعید در برابر مأموران جنایی گفت: «سینا اعتیاد شدید داشت و به همین دلیل همیشه مشکل مالی داشت. تا زمانی که پدر و مادر زنده بودند او آنها را اذیت میکرد و همیشه بهخاطر گرفتن پول از آنها، در خانه دعوا راه میانداخت. پدر و مادر پیر ما از دست سینا آسایش نداشتند. اما بعد از مرگ آنها هم آزارهای سینا تمام نشد و این بار گریبان من و مجید را میگرفت.»
سعید درباره روز حادثه گفت: «روز حادثه من و برادرم در واحد خودمان بودیم که سینا برای گرفتن پول از من به واحد ما آمد؛ اما من به او گفتم که نمیتوانم به او پل بدهم. سینا عصبانی شد و طبق معمول شروع به فحاشی و عربدهکشی کرد؛ اما این بار ناگهان چاقو کشید. وقتی به سمتم حمله کرد من او را زمین انداختم و روی دهانش بالش گذاشتم و همان موقع برادرم به حمایت از من با اسلحه ساچمهای به سینا سه گلوله شلیک کرد.»
با اعترافات متهمان برادر او نیز تحت بازجویی قرار گرفت و اظهارات سعید را تأیید کرد. در همین حال پزشکی قانونی علت تامه فوت را خونریزی شدید ناشی از اصابت سه گلوله اعلام کرد. بنابراین مجید به عنوان متهم اصلی و سعید به اتهام معاونت در قتل پای میز محاکمه رفتند.
در دادگاه
دو خواهر متهمان به عنوان اولیای دم اعلام گذشت کردهاند؛ اما برادر دیگر آنها با اینکه در مراحل ابتدایی درخواست قصاص کرده بود؛ اما در دادگاه حاضر نشد.در این جلسه مجید پای میز محاکمه ایستاد و در دفاع از خود گفت: «سینا حدود سی میلیون تومان پول به خواهرم داده بود و خواهرم هر هفته سود پول سینا را به سعید پرداخت میکرد تا سعید در ازای آن برای سینا متادون بخرد.
ما میدانستیم که اگر پول را مستقیماً به خود سینا بپردازیم از پس مدیریت آن برنمیآید.او همه پولهایش را خرج خلاف و مواد مخدر میکرد.هر قدر او را نصیحت میکردیم که درست زندگی کند فایدهای نداشت و همیشه میگفت من پابلو اسکوبار ایرانی هستم و مثل او یک خلافکار ثروتمند میشوم.»
متهم ادامه داد: «روز حادثه سینا به واحد مسکونی من و سعید مراجعه کرده و به سعید گفت که به او مبلغی پول بپردازد. اما سعید گفت که در ازای سود این هفتهات برایت متادون گرفتهام و دیگر پولی در کار نیست. اما ناگهان دیدم که سینا به سمت سعید حمله کرد و چاقو کشید. من از قبل تفنگ ساچمهایام را از کمد بیرون آورده بودم چون میخواستم آن را بفروشم و تمیزش کرده بودم.
وقتی چنین صحنهای را دیدم سریع سراغ اسلحه رفتم و برای اینکه سینا را بترسانم به او شلیک کردم؛ اما فکر نمیکردم که این گلولهها باعث مرگ او شود. بعد از اینکه شلیک کردم او هنوز نفس میکشید؛ اما بیحال روی زمین افتاده بود. من و سعید او را به واحد خودش بردیم و در تختخوابش خواباندیم. سعید چند بار به او سر زد و میگفت نفس میکشد؛ اما آخر شب ناگهان نفسهایش قطع شد. من قصد کشتن برادرم را نداشتم و فقط میخواستم در حمایت از برادر دیگرم او را بترسانم.»
سپس سعید نیز پای میز محاکمه قرار گرفت و اظهارات قبلی خود را تکرار کرده و همچنین اظهارات مجید را تأیید کرد. قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رای وارد شور شدند.