بعد از آزار همسرم برایم قلدری کرد
وقتی فهمیدم احمد همسرم را مورد آزار و اذیت قرار داده، خیلی عصبانی شدم
هفت صبح| سال95 زمانی که جلیل فقط ۲۵ سال داشت، به اتهام قتل رفیق خود به زندان افتاد. در این10سال، حتی یک بار هم ملاقاتی نداشت و نمیدانست چه بر سر همسر و فرزندانش آمده است. تنها چیزی که میدانست این بود که بعد از به زندان افتادن او، خانوادهاش، همسر و فرزندانش را به افغانستان برده بودند تا در کشور خودشان در کنار خانواده زندگی کنند. برای همین، از آن زمان همسرش دیگر نتوانست به ایران برگردد و او را ملاقات کند. بالاخره بعد از سالها زندانی بیملاقات بودن، خواهر متهم پیگیر کارهای او شد و به ایران بازگشت. به این ترتیب، پرونده قتل بار دیگر به جریان افتاد و حالا جلیل در آستانه آزادی، آخرین روزهای حبس خود را لحظهشماری میکند.
ماجرا چه بود؟
ماجرا به 10 سال قبل برمیگردد؛ زمانی که گزارش یک قتل روی میز بازپرس جنایی قرار گرفت. تیم جنایی به همراه کارآگاهان پلیس آگاهی برای رسیدگی به موضوع به یکی از بیمارستانهای تهران مراجعه کردند که جسد مقتول در سردخانه آنجا بود. کادر درمان بیمارستان، بعد از اینکه با تلاش برای نجات جان مقتول موفق به معالجه او نشده و مرد جوان به کام مرگ فرو رفته بود، بلافاصله موضوع را به مأموران اطلاع دادند. به این ترتیب، رسیدگی تیم جنایی به ماجرا آغاز شد.
بررسیهای ابتدایی حکایت از آن داشت که مقتول به نام احمد، بر اثر اصابت چند ضربه چاقو بهشدت مجروح شده و به بیمارستان منتقل شده بود، اما شدت جراحات واردشده به حدی زیاد بود که با وجود تلاش کادر درمان، احمد جان خود را از دست داد. بازپرس ویژه قتل دستور تحقیقات را صادر کرد و در بررسیهای ابتدایی کارآگاهان پلیس آگاهی مشخص شد که احمد در گاوداری محل کار خود مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته و توسط چند نفر از کارگران همان گاوداری به بیمارستان منتقل شده بود. سپس دستور تحقیق از آن کارگران صادر شد.
یکی از افرادی که احمد را به بیمارستان رسانده بود، در تحقیقات ابتدایی به مأموران گفت: «روز حادثه من و چند نفر دیگر از کارگران دیدیم که یکی از همکاران ما به نام جلیل با عصبانیت وارد گاوداری شد. حدود دو، سه سالی میشد که جلیل در اینجا کار میکرد. ما میدانستیم که او همسر و فرزند دارد و از افغانستان به ایران آمده بود تا کار کند.
احمد نیز افغان بود و روز حادثه، زمانی که جلیل با عصبانیت وارد گاوداری شد و چشمش به احمد افتاد، با شتاب به سمت او رفت و یقهاش را گرفت، اما احمد او را هل داد و با یکدیگر درگیر شدند. در جریان درگیری، ما سعی کردیم با میانجیگری آنها را از هم جدا کنیم، اما در همین حین، جلیل چاقویی از جیبش درآورد و چند ضربه با آن به احمد وارد کرد و سپس از گاوداری گریخت.ما هم خیلی سریع احمد را به بیمارستان رساندیم، اما شدت ضربهها به حدی زیاد بود که ساعتی بعد او جان خودش را از دست داد.»
تسلیم قانون
با اطلاعاتی که کارگران گاوداری در اختیار مأموران پلیس آگاهی قرار دادند، تحقیقات برای یافتن ردی از جلیل آغاز شد، اما هنوز چند ساعتی از قتل احمد نگذشته بود که جلیل با پای خود به کلانتری مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد و تحویل مأموران پلیس شد. او از همان ابتدا به درگیری مرگبار اعتراف کرد. به این ترتیب، پرونده برای رسیدگی به جریان افتاد.
جلیل در اظهارات ابتدایی خود، ماجرای درگیریاش با احمد را اینطور شرح داد: «چند سال قبل برای کار و زندگی، به همراه همسر جوانم به ایران آمدیم تا اینکه در گاوداری کار پیدا کردم و خرج زن و بچههایم را میدادم. من یک فرزند یکساله دارم و همسرم نیز باردار است.
احمد هم چند ماه قبل در همان گاوداری که من کار میکردم، مشغول کار شد. یک روز وقتی به خانه برگشتم، همسرم را دیدم که گوشهای نشسته و گریه میکرد و حال روحی خیلی بدی داشت. او آشفته و پریشان بود و من وقتی علت این ماجرا را از او سؤال کردم، سعی کرد فرار کند و حقیقت را نگوید. اما من پیگیر ماجرا شدم و بالاخره به من گفت که احمد سراغ او رفته و او را مورد تعرض قرار داده است.
وقتی فهمیدم احمد همسرم را مورد آزار و اذیت قرار داده، خیلی عصبانی شدم. همسرم در ادامه به من گفت که پیش از این نیز احمد برای او مزاحمتهای تلفنی ایجاد میکرده و در چت یا پیامک، پیامهای نامناسب برای او ارسال میکرده است. اما همسرم از ترس اینکه من بلایی سر احمد بیاورم، ماجرا را به من نگفته بود. من بلافاصله بعد از شنیدن حرفهای همسرم سراغ پلیس رفتم و حتی از احمد شکایت کردم. سپس مطابق روال هر روز سر کارم رفتم. اما به محض اینکه چشمم به احمد افتاد، نتوانستم خودم را کنترل کنم و به سمت او رفتم و یقهاش را گرفتم.»
لحظه جنایت
متهم درباره درگیری مرگبار گفت:«به احمد گفتم نامرد، این چه کاری بود که با همسر من کردی؟ اما او با قلدری با من رفتار کرد و به جای اینکه شرمنده شود و عذرخواهی کند، شروع به فحاشی و کتک زدن من کرد. این رفتارش باعث شد که بیشتر از قبل عصبانی شوم. برای همین چاقویی درآوردم و چند ضربه به او زدم. در آن لحظه به حدی خشمگین بودم که به هیچ چیز فکر نمیکردم. هرگز نمیخواستم دستم به خون کسی آلوده شود. اگر قصد من این بود که خودم از احمد انتقام بگیرم، شکایتم را نزد پلیس ثبت نمیکردم. اما وقتی با او درگیر شدم، از شدت عصبانیت دیگر نفهمیدم که چه اتفاقی افتاد.»
10سال بلاتکلیفی
با اعترافات صریح متهم، رسیدگی به پرونده در مراجع قضایی به جریان افتاد. اما اولیای دم پرونده شناسایی نشدند و هرگز کسی برای ثبت شکایت از جلیل مراجعه نکرد. به همین دلیل، پرونده با درخواست معاون اول قوه قضائیه به دادگاه ارسال شد. درخواست بر این مبنا بود که اگر متهم توانایی پرداخت دیه را دارد، معاون اول قوه قضائیه به جای اولیای دم تقاضای دریافت دیه کند.
اما متهم در دادگاه اظهار عجز از پرداخت دیه کرد؛ بنابراین قضات حکم قصاص او را صادر کردند. در حالی که اولیای دم پرونده برای اجرای حکم قصاص نیز مراجعه نکردند، متهم به مدت 10سال در زندان بلاتکلیف ماند تا اینکه خواهر او پیگیر وضعیتش شد و به دادگستری مراجعه کرد. به این ترتیب، پرونده بار دیگر به جریان افتاد و متهم برای تعیین تکلیف به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران انتقال پیدا کرد.
او در این جلسه رسیدگی گفت: «من در دادگاه ابتدایی بهطور دقیق درباره دادخواست معاون اول قوه قضائیه توجیه نشدم، اما اگر برای من رأی دیه صادر شود، میتوانم بیرون از زندان کار کنم و دیه را بهصورت اقساطی بپردازم. حتی در این سالها کفیلی نداشتم تا با تودیع وثیقه از زندان بیرون بیایم و کارهای خودم را پیگیری کنم.
10سال است که از همسر و فرزندانم بیخبرم. من فرزند دوم خودم را ندیدهام. او الان 10ساله است و حتی نمیدانم چه شکلی دارد. بعد از اینکه به زندان افتادم، متوجه شدم خانوادهام، همسر و فرزندانم را به افغانستان بردهاند و همسرم دیگر نتوانسته برای ملاقات من به ایران برگردد.من تقاضا دارم با درخواست من موافقت شود.» به این ترتیب، قضات رأی به پرداخت دیه از سوی متهم دادند و همچنین با درخواست او موافقت کردند.