نگرانی درباره نسلی که تصمیمهایش را عقب میاندازد
درباره مردمی که بهدلیل ترس از تصمیم اشتباه و انتظار برای شرایط ایدهآل «فعلاً» را به بخشی از زندگی تبدیل کردهاند
هفت صبح| چراغها یکییکی روشن میشوند، خیابان شلوغ میشود، مترو آدمها را از این ایستگاه به آن ایستگاه میبرد و کافهها تا نیمههای شب پر از جوانهایی است که میخندند و درباره فردا حرف میزنند. زندگی به ظاهر در جریان است. اما جایی پشت همین شلوغی، عدهای سالهاست پای یک بعدا ایستادهاند. میخواهند ازدواج کنند، اما نه حالا. بچه میخواهند، اما هنوز نه. از کارشان راضی نیستند، اما فعلا استعفا نمیدهند.
یک روز میگویند مهاجرت میکنیم و روز دیگر میگویند شاید همینجا بمانیم. تقویم ورق میخورد، تولدها میرسند، شمعها بیشتر میشوند و آن بعدا همچنان سر جایش است. فقط یک روز ممکن است آدم روبهروی آینه بایستد، به صورتش نگاه کند و بفهمد چیزی که سالها منتظرش بوده، از راه نرسیده اما خودش چند سال پیرتر شده است.
شاید قصه از همان جایی شروع میشود که آدم روبهروی چند راه میایستد و هیچکدام را با خیال راحت انتخاب نمیکند. یک روز دلش به یک سمت میرود و فردایش هزار فکر تازه سراغش میآید. تصمیمی میگیرد، بعد از خودش میپرسد: اگر اشتباه کنم چه؟ قدمی جلو میگذارد و دوباره مکث میکند. آنقدر در ذهنش همهچیز را بالا و پایین میکند که گاهی نرفتن، ماندن و دست نگه داشتن، از انتخاب کردن راحتتر به نظر میرسد. اگر قرار باشد همیشه تصمیمها را به بعدا بسپاریم، چه کسی حواسش به سالهایی هست که آرام و بیصدا میگذرند؟
یک قدم تا ازدواج، چند قدم تا تردید
مهسا ۳۲ ساله است. یکبار تا آستانه ازدواج رفته اما درست جایی که قرار بود تصمیم نهایی گرفته شود، تردیدها شروع شدند. تردید درباره مردی که قرار بود شریک زندگیاش باشد و آیندهای که نمیدانست میتواند با او بسازد یا نه.مهسا در گفتوگو با «هفتصبح» از رابطهای میگوید که زمانی فکر میکرد میتواند به ازدواج برسد. رابطه جدی شد، به نامزدی رسید اما در نهایت به پایان رسید. او دلایل مختلفی برای این جدایی داشت. یکی از مهمترین آنها این بود که احساس میکرد این مرد نمیتواند همان زندگیای را که در ذهنش ساخته، برایش بسازد.
تردیدها از جایی بیشتر شد که زندگی آدمهای اطرافش را با زندگی خودش مقایسه میکرد. عکسهای دوستانش در اینستاگرام، از سفرها و خانههایشان تا لحظههای دونفره، تصویری از زندگی مشترکی میساخت که برای مهسا بینقص به نظر میرسید. هر بار که این تصاویر را میدید، بیشتر با خودش فکر میکرد شاید انتخاب درستی نکرده است. شاید میتوانست فرد دیگری را پیدا کند و زندگی بهتری داشته باشد.
همین فکرها آرامآرام تصمیمی را که یک روز برایش جدی و قطعی به نظر میرسید، زیر سوال برد. مهسا از یک طرف نمیخواست وارد زندگیای شود که بعدها احساس کند انتخاب اشتباهی بوده و از طرف دیگر، هرچه بیشتر دنبال اطمینان میگشت، تصمیم گرفتن برایش سختتر میشد.
حالا چند سال از آن روزها گذشته و آن نامزدی تمام شده است. چیزی که برای مهسا باقی مانده، فقط یک رابطه تمامشده نیست. گاهی هنوز به آن روزها فکر میکند و با خودش میگوید اگر آن زمان تصمیم دیگری میگرفت، امروز زندگیاش چه شکلی بود. شاید هیچوقت جواب این سوال را پیدا نکند. بعضی انتخابها تمام میشوند اما تردید درباره آنها مدتها در ذهن آدم میماند.
حتی وقتی مانعی وجود ندارد
علی ۲۹ ساله است. ازدواج کرده، مهندس عمران است و صاحب یک شرکت. از بیرون، بخش مهمی از آنچه برای شروع یک زندگی لازم است فراهم شده اما یک تصمیم مهم هنوز برایش جایی در بعدا وجود دارد: بچهدار شدن.علی در گفتوگو با «هفتصبح» وقتی صحبت از فرزندآوری میشود، یک پاسخ کوتاه دارد: فعلا نه. پاسخ او نه از نبود شغل میآید، نه از نداشتن درآمد. او مهندس عمران است، شرکت خودش را دارد و از نظر کاری و مالی شرایط مناسبی دارد. با این حال، برای قدم بعدی زندگی مشترک هنوز تصمیمی نگرفته است.
نکته جالب اینجاست که خود علی هم دلیل روشنی برای این فعلا نه ندارد. نمیگوید مخالف بچهدار شدن است یا اصلا فرزندی نمیخواهد. فقط فعلا آن را به آینده سپرده است. آیندهای که معلوم نیست چه زمانی از راه میرسد و چه چیزی قرار است تغییر کند.
از ایران تا جهان؛ نسلی که تصمیمهایش را عقب میاندازد
زندگی در حالت تعلیق فقط قصه جوانهای ایران نیست. پیمایش تازه صندوق جمعیت سازمان ملل از بیش از ۱۰۸ هزار جوان ۱۸ تا ۳۹ ساله در ۷۳ کشور و منطقه نشان میدهد که در نقاط مختلف جهان، بسیاری از جوانها هنوز ازدواج و فرزندآوری را میخواهند اما میان خواستن و تصمیم گرفتن فاصله افتاده است.
در اروپای شرقی و آسیای مرکزی، بیش از ۱۳ هزار و ۵۰۰ جوان از ۱۱ کشور و منطقه در این پیمایش شرکت کردهاند. ۷۹ درصد گفتهاند که تمایل به ازدواج دارند و ۶۵ درصد نگاه مثبتی به آینده داشتهاند. در میان افراد ۳۵ تا ۳۹ ساله بدون فرزند هم ۹۵درصد گفتهاند که دستکم یک فرزند میخواهند. آماری که نشان میدهد نداشتن فرزند همیشه به معنای نخواستن آن نیست.
در همین منطقه، تفاوت میان خواسته و واقعیت هم قابل توجه است. زنان ۳۵ تا ۳۹ ساله در کشورهای کمبارور منطقه بهطور متوسط ۲.۶ فرزند را ایدهآل میدانند، در حالی که شکاف باروری میان تعداد فرزندان ایدهآل و تعداد واقعی فرزندان برای زنان این سن حدود ۱.۲۵ فرزند گزارش شده است.
البته این تعلیق فقط به مسائل اقتصادی برنمیگردد. در پیمایش جهانی، ۸۵ درصد آمادگی عاطفی را یکی از شرایط مهم برای فرزندآوری دانستهاند و بیش از دو سوم شرکتکنندگان همچنان ازدواج را بخشی از شکل ایدهآل زندگی خود میدانند. یعنی مسئله کنار گذاشتن خانواده و آینده نیست. گاهی آدمها میخواهند اما هنوز برای انتخاب کردن احساس آمادگی نمیکنند.
شاید به همین دلیل، فعلا فقط یک کلمه ساده نباشد. کلمهای که در کشورهای مختلف، با دلایل متفاوت، میتواند تصمیمهای مهم زندگی را به بعدا موکول کند.
وقتی یک تصمیم موقت، طولانی میشود
یک جایی از زندگی، فعلا، دیگر فقط به معنای چند ماه صبر کردن نیست. ممکن است سالها بگذرد و آدم همچنان بین خواستن و تصمیم گرفتن، در همان نقطه ایستاده باشد.شکوفه کشوری، پژوهشگر اجتماعی فاصله میان خواستن و آماده بودن را یکی از نکات مهم در فهم این وضعیت میداند. او در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که فرد برای خودش یک نقطه امن تعریف میکند. وقتی درآمدم بهتر شد، وقتی شرایط درست شد یا وقتی مطمئن شدم انتخابم درست است. اما این نقطه اطمینان ممکن است هیچوقت نرسد و تصمیم، هر بار کمی بیشتر عقب بیفتد.
به باور کشوری، مسئله فقط شرایط بیرونی نیست. فرد میخواهد مطمئن باشد اگر تصمیمی گرفت، میتواند از پس پیامدهای آن بربیاید. برای همین ممکن است سالها در حال آماده شدن برای آینده بماند، بدون اینکه واقعا وارد آن شود.
بخشی از این تعلیق به ترس از انتخاب اشتباه برمیگردد. به گفته او در زندگی امروز، آدمها فقط نمیخواهند انتخاب کنند. میخواهند مطمئن باشند بهترین انتخاب ممکن را انجام دادهاند. زیاد شدن گزینهها هم این تردید را بیشتر کرده است. شبکههای اجتماعی مدام سبکهای مختلف زندگی را جلوی چشم آدم میگذارند و فرد ممکن است تصور کند همیشه گزینهای بهتر از انتخاب فعلی وجود دارد.
از نگاه کشوری، این حجم از انتخاب و مقایسه میتواند تصمیمگیری را سختتر کند. فرد به جای انتخاب میان گزینههای موجود، منتظر اطمینان صددرصدی میماند. در حالی که در تصمیمهای بزرگ زندگی چنین اطمینانی تقریبا هیچوقت وجود ندارد. در این شرایط، نمیدانم کدام را انتخاب کنم گاهی به پس فعلا هیچکدام را انتخاب نمیکنم، تبدیل میشود.
به گفته کشوری این وضعیت وقتی جدیتر میشود که فعلا از یک تصمیم موقت به یک عادت تبدیل شود. فعلا ازدواج نمیکنم، فعلا بچهدار نمیشوم، فعلا خانه نمیخرم، فعلا شغلم را عوض نمیکنم. هر بار دلیل تازهای وجود دارد و هر بار تصمیم کمی بیشتر عقب میافتد.
اینجاست که باید میان صبر آگاهانه و تعلیق تفاوت گذاشت. صبر آگاهانه یعنی فرد میداند منتظر چیست و برای رسیدن به آن برنامه دارد اما در تعلیق، پایان انتظار مشخص نیست. کشوری این تفاوت را روشن میکند که در صبر، فرد زمان را مدیریت میکند اما در تعلیق، زمان است که فرد را با خودش میبرد.
این تعلیق فقط به یک مرحله از زندگی محدود نمیشود. ممکن است فرد در ازدواج، فرزندآوری، خرید خانه، تغییر شغل یا مهاجرت احساس کند هنوز زمان تصمیم نهایی نرسیده است. به همین دلیل، مسئله فقط تصمیم نگرفتن نیست. مسئله، تکرار مداوم تصمیم نگرفتن در بخشهای مختلف زندگی است.
این پژوهشگر اجتماعی میگوید که اقتصاد در این میان مهم است اما همه ماجرا نیست. احساس امنیت، تجربههای خانوادگی، انتظارات اجتماعی، ترس از شکست و مقایسه با دیگران هم در کنار شرایط اقتصادی قرار میگیرند. همین کنار هم قرار گرفتن عوامل مختلف است که تعلیق را به وضعیتی پیچیده تبدیل میکند.
وضعیتی که نمیتوان آن را فقط با یک دلیل توضیح داد. اگر این وضعیت طولانی شود، ممکن است احساس عقب ماندن از زندگی هم شکل بگیرد. فرد خودش را با همنسلانش مقایسه میکند. یکی ازدواج کرده، دیگری بچهدار شده، یکی مهاجرت کرده و دیگری شغلش را تغییر داده است. سوال من چه میخواهم؟ کمکم جای خودش را به چرا من هنوز به آنجا نرسیدهام؟ میدهد. شاید دقیقتر این باشد که بگوییم آنها زندگیشان را متوقف نکردهاند، فقط بخشهایی از زندگی را در حالت انتظار گذاشتهاند.
کار میکنند، رابطه دارند، سفر میروند و روزهایشان را میگذرانند اما بعضی تصمیمهای تعیینکننده همچنان پشت یک علامت سوال باقی مانده است. و شاید خطر اصلی از جایی شروع میشود که فعلا دیگر معنای موقت خودش را از دست میدهد. وقتی قرار است فقط کمی صبر کنیم اما ناگهان میبینیم چند سال گذشته و هنوز منتظریم مطمئن شویم انتخابمان درست است.