کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۵۳۸۲
تاریخ خبر:
شکیبا دختر ایران

گفت‌وگوی خواندنی و متفاوت با شکیبا سلطانی دختر تکواندوکار ‌

گفت‌وگوی خواندنی و متفاوت با شکیبا سلطانی دختر تکواندوکار ‌

در ستایش شکیبا سلطانی که ‌‌در مسابقات هانمادانگ ۲۰۲۶ سئول دو مدال طلا گرفت

هفت صبح| ‌پروفایل امروزمان ‌را به شکیبا سلطانی اختصاص دادیم؛ او که ‌‌در رقابت‌های جهانی هانمادانگ ۲۰۲۶ در سئول کره‌جنوبی موفق شد ‌دو طلای‌ جهان را به نام خود ثبت کند. دو طلایی که در رشته «تیو یوپ چاگی» یعنی ‌پرش طول و شکست چوب در ‌‌طول و «نوپی آپچاگی» که می‌شود ‌‌شکست اجسام (چوبه) در ارتفاع را ‌کسب کرد.

photo_2026-09-14_15-18-16

قبل‌تر همینجا در صفحه آخر به شکل خیلی مختصر درباره شکیبا نوشتم اما ایشان را به دفتر روزنامه دعوت کردیم و مقابل ‌‌مریم وطن‌پور مجری پرانرژی و درجه یک نشاندیم تا گپ و گفتی صمیمانه با او داشته باشیم که انصافا هم مصاحبه دلچسب و دیدنی از آب درآمد و حتی کار به مچ‌اندازی و حرکات نمایشی تکواندو کشید. در ادامه این گفت‌وگوی مفرح با شکیبا سلطانی را بخوانید که از ناگفته‌های زندگی شخصی و ورزشی‌اش می‌گوید.

 

‌معرفی سخت یا فروتنی شکیبا؟

گفتم که پیش‌تر درباره‌اش نوشته بودیم؛ اما از شکیبا خواستیم خودش را معرفی کند که البته جالب شد!

‌‌همیشه میگن که خودت از خودت تعریف نکن. خودتو معرفی نکن. حالا من این شکلی، یه خاطره‌ای هم دارم از این قضیه. ‌یک جایی رفته بودم کلاس‌های دو‌ومیدانی.‌ اصلا نگفتم‌ کی هستم. فقط می‌رفتم تمرین و پرش دوومیدانی کار می‌کردم. مربیم هم گفت ‌‌خب مثلا برو اونجا پرش دوبل بپر‌ واسه خودت تو اون خا‌ک‌ها‌. منم تا ماه‌ها داشتم ‌‌می‌پریدم واسه خودم. مربی هم زیاد کاری بهم نداشت.

آیدا شکیبا سلطانی (1)

فقط با تعجب بعضی وقتا نگاه می‌کرد و می‌گفت مطمئنی تا حالا کار نکردی؟ گفتم چرا ورزش می‌کنم ولی خب نمی‌گفتم کی هستم. بعد یک روز مامانم با من اومد‌ و داشت به مربی می‌گفت که «آره خدا‌رو شکر تازه از مسابقات جهانی اومده». بعد مربیم با تعجب نگاه کرد گفت که مسابقات جهانی؟! شکیبا؟! ‌ بعد مامانم گفت «شکیبا قهرمان جهانه. مگه نگفته به شما؟» گفت نگفته بهم. چقدر فروتنه... ‌‌گفت هی من میگم این آمادگی بدنش خیلی بالاست... یه جا هم اتفاقا تو بیمارستان بیهوش ‌بودم؛ ‌‌بعد دکتر اومده بود مثلا ببینه هوشیاریم چقدره؟ و ‌‌گفت‌ ‌‌اسمتو بگو دخترم؛ گفتم « به نام خدا شکیبا سلطانی هستم، عضو تیم ملی تکواندوی ایران‌...»

 

دختر عنوان‌دار تکواندو

خب بالاخره از او خواستیم که خودش را بدون حاشیه ‌‌معرفی کند

‌ شکیبا سلطانی هستم؛ 28ساله و عضو کوچکی از جامعه فرهیخته ایران و عضو کوچکی از تیم ملی ایران. سه دوره قهرمان جهان تکواندو و ۴ دوره قهرمان بین‌المللی. همچنین دارنده مدال نقره ‌مسابقات جهانی سال ۲۰۲۳ در اولین حضورم هستم‌‌. ‌ ۲۰۲۴ طلای جهان گرفتم. ۲۰۲۵ در برهه جنگ، مسابقات آمریکا بود که اعزام نشدیم‌ ‌‌‌و امسال ۲۰۲۶ دو ‌طلای جهان گرفتم. مدال‌های بین‌المللی هم ‌‌سه تا نقره و یک طلا ‌دارم. خب در مسابقات داخلی‌‌ هم که اکثرا مدال ‌طلا کسب کردم که زیاد مهم نیست. ‌

1A2A0850

از شطرنج و پارکور و هاکی تا تکواندو 

از شکیبا پرسیدیم که اصلا چطور به تکواندو علاقه‌مند و وارد این رشته شد؟ 

‌با نوه عمه‌ا‌م به مدرسه می‌رفتیم.  یک روز به من گفت ‌‌بیا بریم ‌‌یک ورزشی ‌ثبت‌نام کنیم. ‌با هم رفتیم تکواندو اسم نوشتیم. همینطوری انتخاب کردیم‌‌. اومد دید اینجا کتک‌کاری می‌کنن دیگه نیومد ‌ولی من ادامه دادم و من موندم ‌و خیلی زود پیشرفت کردم. ‌‌مربیم خودش تشخیص داده بود که من می‌تونم تو این رشته موفق بشم.‌ چون استعداد زیادی در ورزش ‌دارم. البته من ورزش‌های دیگه هم کار کردم؛ پارکور، هاکی، شطرنج و مچ‌اندازی. جالبه بدونید تو همه اینا‌ مقام هم دارم‌‌. ‌مثلا در شطرنج مقام کشوری دارم‌ اما بعد از یک مدتی‌ تکواندو برام خیلی جدی‌تر‌ شد...

 

 از یک جا نشستن خوشم نمی‌آید 

‌ بین ورزشی مثل شطرنج که نشستنی است و ‌‌‌تکواندوی خشن؛ ‌چرا تکواندو را ‌‌ادامه دادی؟

‌ کلا از یک جا نشستن خوشم نمیاد. واقعا حوصله‌ام سر میره. ورزش ‌‌هیجانی خیلی دوست دارم. ‌ تو شطرنج باید فکر ‌کنی‌... همه‌ش یه جا باید بشینی‌...

آیدا شکیبا سلطانی (1)

شکیبای مخترع با ضریب هوشی بالای‌۱۶۰

شطرنج خب همه‌ش استراتژیه؛ هم اینکه به هر حال به هوش هم ربط داره‌. دختر باهوشی هستی‌؟ 

‌میگن ضریب هوشیم‌ بالای صد و شصته‌‌‌. ‌‌‌‌‌اتفاقا یک اختراع هم ‌ توی دانشگاه داشتم؛ البته گروه بودیم.‌ رتبه دوم هم کسب کردیم‌‌. ‌الان دیگه درسم تموم شده. ‌‌اختراعی که خب دولتی بود و حالا نمی‌شه اسمشو بگم. ولی خب‌ من کلا به درس‌ زیاد علاقه نداشتم. درسم هم مثل همون قضیه یکجا نشستن شطرنج است. ‌‌ حوصلم سر‌میره‌. شاید باید سبک آموزش یک جور دیگه‌ای می‌بود. ‌ ‌ مسائل درسی‌رو سریع یاد می‌گرفتم ولی اینکه زیاد از حد بخوام بشینم و گوش بدم‌، واقعا سخت بود برام.

 

 خب این ضریب هوشی تو که بالای ۱۶۰ هستش، در مسابقات به دردت خورده‌؟

 خب قطعا تاثیر داره. چیزی که مثلا مربی یک بار به من آموزش میده و من با همون یک بار کامل یاد‌ می‌گیرم و اجراش می‌کنم. شاید مثلا اگر ضریب هوشی من پایین‌تر بود؛ حالا نه صرفا همه ولی ضریب هوشیم اگر پایین‌تر بود شاید چندین بار نیاز به تکرار و گوشزد داشت .

 

 ضریب هوشی‌ یا جسارت؟

خب فکر می‌کنی بین ضریب هوشیت و جسارتت کدوم بیشتر از تو یک قهرمان ساخته؟

 از یک جایی به بعد جسارت. جسارت خیلی مهمه. به نظرم آدم باید از خیلی سدها عبور کنه. یعنی از خیلی از اون محدوده‌های ذهنی، اجتماعی، خانوادگی و حرف‌های آشنایان و دوستان. شاید خیلی‌ها اصلا ناامیدت کنن که من ‌‌اینو داشتم توی زندگیم. واقعا خیلی وقت‌ها اصلا مسخره می‌شدم. ‌‌مثلا اینکه «انقدر میری ورزش که چی مثلا؟ الان‌ این کارا‌رو می‌کنی که چی؟ ‌تهش چی؟» ولی همون آدما یک روزی برای من ایستاده دست زدند و این خیلی برام قشنگ بود و من آدمی  نبودم که اصلا چیزی بگم. همیشه سکوت می‌کردم.

آیدا شکیبا سلطانی (5)

کلا کار خودمو انجام می‌دادم. اون تصویر ذهنی خودمو دنبال می‌کردم و هیچ حرفی روی من تاثیر نداشت‌ اما یک جاهایی بوده که تاثیر داشته؛ از بعضی از حرف‌ها یک جاهایی بوده که احساس ناراحتی می‌کردم . ورزش‌رو می‌ذاشتم کنار. سرکوب شدم. یه وقت‌هایی بوده که مثلا ‌‌توی مسابقات مبارزه به من می‌گفتن که «بابا با این قد بلندت بزن دیگه، چیکار می‌کنی؟» یه سری حرف‌های این شکلی می‌شنیدم‌. من تک‌تک چیزهایی‌رو که به دست آوردم، اکتسابی بوده. خودم به دست آوردم. ‌ همه‌ش با آزمون و خطا بوده. حالا به خاطر شرایط مالی هم می‌شد گفت خب شرایط مالی سختی دارم و به خاطر همین با جسارت ‌‌تلاش ‌‌کردم تو تنهایی...

 

 سرع حساس به نور

ظاهرا ‌‌روزهای سختی در کودکی داشتی. می‌تونی از سخت‌ترین روزش‌‌ بگی؟

‌ زمانی بود‌ که مریض شد‌‌م‌. وقتی ‌‌فهمیدم «سرع حساس به نور» دارم. نمی‌دونستم 14 یا 15سالگی ‌‌بود که تقریبا فهمیدم. زمانی که رفتم ‌‌به تلویزیون خیره شدم و فهمیدم که من سرع حساس به نور دارم. اوایل دکترها تشخیص نداده بودن . فقط می‌گفتن سرع داره. بعد گفتن سرع حساس به نور داره که یک سرع خیلی خفیفه. این نوع سرع با نور تحریک میشه. در محیط‌هایی مثل عروسی و کنسرت و اینطور جاها که نور چشمک زن دارن، ‌نمی‌تونستم برم. ‌ البته الان خوب شدم. الانم چشمام اذیت میشه ولی خب تشنج ‌‌ندارم‌.

 

روزهای سختی که باعث شد‌ نمراتم افت کنه. من تا دوم دبیرستان همه نمراتم ۲۰ بود؛ یعنی اصلا ‌نمره ۱۹ نداشتم‌. من تیزهوشان قبول شده بودم ولی باز به خاطر شرایط مالی نتونستم برم‌‌. دبستانمو جهشی خوندم و می‌خواستم باز هم ‌جهش‌ بخونم که گفتن در بزرگسالی و ‌دانشگاه مشکل‌ساز میشه که ادامه ندادم. حتی اون سرع‌ باعث شد ‌چند سال ورزش‌رو کنار بذارم و نمراتم مخصوصاً تو زمان دیپلم و دانشگاه افت کنه ‌ و همین خیلی منو از زندگی عقب انداخت‌ ولی از یک جایی به بعد دیگه رو ذهنم‌‌ کار کردم ‌‌و خودمو قوی کردم‌...

 

مدال طلا تقدیم به مادر؛ قهرمان زندگی‌

‌‌ اگر قرار باشه ‌‌یکی از مدال‌هاتو ‌ به کسی تقدیم کنی، اون کیه؟

مادرم؛ چون که اون قهرمان واقعی زندگیمه. ‌ ‌عوامل پشت صحنه را دیدید که خیلی تلاش می‌کنن و ‌ زحمت می‌کشن و واقعا هم زحمت‌شون زیاده ولی دیده نمی‌شن و فقط یک اسم کوچیک‌ اون آخر تیتراژ ازشون برده میشه. ‌ مادرها هم همین شکلی هستن. زحماتشون دیده نمیشه. ‌‌مادرم‌ واقعا قهرمان اصلی زندگیمه. توی زندگی حرفه‌ای من خیلی تلاش کرد و از خیلی چیزها واقعا به خاطر من گذشت. 

آیدا (1)

 با تکواندوکار ازدواج می‌کنم!

اهل ازدواج هستی؟

‌ ازدواج هم اتفاقا بهش فکر کردم. بله! ولی خب تا زمانی که زندگی حرفه‌ای دارم، واسه ورزشم یه مقدار سخته. مگر اینکه اون شخص که توی زندگیم میاد، درک این ورزش حرفه‌ای‌رو داشته باشه.‌ در واقع با تکواندو‌کار نه! نیستم. ولی ‌‌ورزشکار رشته دیگه‌ای باشه چرا دوست دارم.‌ ‌خب من خودمو در قبال اون شخص مسئول می‌دونم. من باید به اون شخص توی زندگی مشترک رسیدگی کنم. توی زندگی حرفه‌ای ورزشیم یکم سخت میشه این قضیه و برام اون مسئولیت‌پذیریه‌ مهمه.

‌‌‌‌1A2A0857

نقش اول فیلم نیلوفر آبی...

‌ اگر قرار باشه یه فیلم از زندگیت‌ بسازن دوست داری اسم فیلم زندگیت چی باشه؟ 

نیلوفر آبی‌‌.

 

 بعد دوست داری نقش تو‌رو کی بازی کنه؟  

نمی‌شه خودم بازی کنم؟ البته بازیگری هم کار کردم‌‌.  چند سال پیش قبل از اینکه خیلی جدی‌تر به تکواندو نگاه کنم توی فیلم‌های کوتاه برای جشنواره بازی می‌کردم و حالا یه سری کارهای گزارشگری داشتم‌. ‌

 

به خاک وطن بوسه می‌زنم

 خیلی از ورزشکارها ‌‌به مهاجرت فکر می‌کنن یا فکر کردن و بعضی‌ها هم رفتن. تو برات این اتفاق افتاده‌؟

نه واقعا. من بعد از مسابقات جهانی ۲۰۲۴ ‌‌بود که به خودم گفتم برگردم ایران به خاک وطن بوسه می‌زنم. سخت گذشت خیلی بهم. من ایران‌رو خیلی دوست دارم. واقعا کشورهای زیادی هم رفتم ولی هیچ جا برای من ایران نمیشه. اصلا مردم خودمونو دوست دارم. با اینکه ‌گاهی حتی کم‌لطفی میشه بهم توی فضای مجازی ‌ولی همون کم‌لطفی مردم خودمونو دوست دارم واقعا. من عاشقانه مردم خودمونو دوست دارم. نمی‌تونم تو کشور دیگه‌ای زندگی کنم.

 

 مادر؛ انگیزه ادامه مسیر...

بین این همه سختی که از بچگی تا الان کشیدی چی نگهت داشته؟

‌مادرم؛ یکی از انگیزه‌های بزرگ زندگیم مادرمه. چون واقعا دوستش دارم‌. نمی‌تونم ‌واقعا گوشه‌ای از محبت‌هاشو جبران کنم. ‌‌فکر می‌کنم تا آخر عمرم هر کاری هم بکنم، جبران نمیشه هیچ وقت. ‌ ‌ ولی از جایی که متوجه شدم چقدر مامانم برام تلاش می‌کنه.واقعا فکر می‌کنم انگیزه مسیرمه. خیلی برام مهمه. یعنی من اگر روزی به یک تار مو به دنیا وصل باشم، اون یک تار مو مادرمه.

 

‌‌ شکیبا در پایان مصاحبه، یه جمله به خود الانت بگو که بشه تیتر گفت‌وگو

‌ با این همه تعریفی که از من شده از اول برنامه و... زیبایی و هوش بالای ۱۶۰ و ‌قهرمان جهان و... می‌گم. «تو خوبی»‌...

 خب که ما هم بدجنسی کردیم و با عرض معذرت ‌‌تیتر را «شکیبا دختر ایران» گذاشتیم. همین دیگر... ‌

 

 

کدخبر: ۶۰۱۶۵۳۸۲
تاریخ خبر:
ارسال نظر