گفتوگوی جالب و دیده نشده از هایده در بازگشت از اروپا
خانم هایده چندین ازدواج را هم ثبت کرده که معروفترینش محمد نوری و جنجالیترینش منوچهر خانلری بود
هفت صبح| برگی از تاریخ امروزمان را به خانم معصومه ددهبالا یا همان هایده اختصاص دادیم. در گشت و گذارم در جراید دهه 50، به مصاحبه خواندنی هایده با مجله اطلاعات هفتگی در سال 1352 برخوردم. جایی که هایده راز مگوی زندگیاش را برملا میکند و از روزمرگیهایش میگوید. خانم ددهبالا که خیلی کم عمر کرد و در 47سالگی در کالیفرنیا درگذشت.

او در ۱۳سالگی ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد. دو پسر به نامهای کامران و کیوان و یک دختر کیانوش (نوشین). خب خانم هایده چندین ازدواج را هم ثبت کرده که معروفترینش محمد نوری و جنجالیترینش منوچهر خانلری بود. او که ابتدا رابطهاش با آقای منوچهر جنجالآفرین شد و به شکایت شیرین افشار همسر خانلری منجر و تیتر یک مطبوعات شد. از بیژن مراد و عباس شکرایی هم از دیگر همسران هایده نام برده میشود.

من و او همدیگر را دوست داریم!
هفته گذشته هایده خواننده پس از سفر سه هفتهای خود به اروپا به همراه عاشق ثروتمندش به ایران بازگشت. او را در خانه جدیدش واقع در میدان ونک ملاقات میکنم. قدرى لاغر شده و رنگ و رویش بازتر مینماید. میپرسم: شنیدهام که عاشق مردی هستی؟ او میگوید: «بله چرا دروغ بگویم، عاشق هستم!» و بعد ادامه میدهد: «من همسر دومم را که مردی متمول و نامی بود، از جان و دل میپرستیدم.
ما دو نفر آنچنان عشقی نسبت به همدیگر داشتیم که کمتر دیده میشود. ولی ٤ سال پیش رخت از جهان بربست و با مرگش آنچنان غمی در وجودم نهاد که تا سالها همراهم خواهد بود. من فقط به او اعتماد کامل داشتم زیرا مرا با تمام وجود دوست داشت و برای اینکه عشق خود را به من ثابت کند، مرا تشویق به خواندن میکرد؛ زیرا میدانست که من این کار را دوست دارم و آنقدر به خواستههای من توجه داشت و در مورد من گذشت میکرد که برایم معمایی شده بود. عشق به آن شدت جنونوار خیلی بهندرت و فقط یک بار در وجود هر موجودی ریشه میدواند اما بهناگاه دست طبیعت همه چیز را نابود کرد.
سفر به اروپا و لاغری
میگویم سفر اروپا خوش گذشت؟ هایده: خیلی زیاد. میگویم: اگر خوش گذشت، پس چرا لاغر شدهای؟ با توجه به این نکته که استعداد چاقی داری. هایده آنقدر میخندد که من هم به خنده میافتم. میگوید: بهخدا خوش گذشت.مگر نمیبینید که رنگ و رویم چقدر تغییر کرده. منتهی من در آنجا یک چکآپ کردم و متوجه شدم که غده تیروئیدم کمکار میکند و برای همین کمکاری است که روز بهروز وزنم اضافه میشود و به من قرصهایی داده شد که بدون گرفتن رژیم از آنها استفاده کنم.
و در طول این سه هفته من ٦ کیلو وزن کم کردم. و پس از ۶ ماه به وزن طبیعی یعنی ٦٠ کیلو میرسم؛ در حالی که در حال حاضر ٨٦ کیلو هستم. نمیدانید از این موضوع چقدر خوشحالم چون من همیشه چاق بودهام و بدون دانستن علت این چاقی رژیمهای بیاساس گرفتهام که همه به من لطمه زدهاند و خیلی زود از گرفتن رژیم پشیمان شدم. حال از تصور اینکه ۶ ماه دیگر ۶۰ کیلو خواهم شد، از شادی در پوست خودم نمیگنجم. از آن گذشته پزشکها گفتهاند که اوج صدایم ۱۰برابر میشود.
هایده صدایش را به پول فروخت؟
هایده سخنانش را اینطور ادامه میدهد: «در این سفر همچنین موفق شدم پسر ۱۸سالهام را که مشغول تحصیل است ببینم.» میگویم خانم هایده این حقیقت دارد که میگویند: هایده صدایش را به پول میفروشد و تا مبلغ قابلتوجهی نگیرد، حاضر نمیشود حتی در مجالس کسانی که به گردن او حق دارند، شرکت بکند؟ هایده میگوید: اگر منظورتان از کسانی که حق به گردن من دارند، آقای تجویدی است، ایشان استاد من هستند و میخواهید با گوشه زدن بهمن اشاره به شبی بکنید که آقای تجویدی مرا در جشن خود دعوت کرد و نرفتم و بعد چند نشریه از این عمل من به سختی انتقاد کردند.
باید بگویم شرکت نکردن من در جشن آقای تجویدی علتی داشت که بعدا برای خودشان توضیح دادم. آقای تجویدی استاد من است و واقعا به گردن من حق دارد و من همیشه هم در همه جا از این موضوع یاد کردهام و در حال حاضر هم با هم همکاری صمیمانهای را شروع کردهایم اما عدهای توقع دارند من رایگان در جشنهایشان آواز بخوانم و چون حاضر به این کار نمیشوم، میگویند هایده صدایش را به پول فروخته.
من قمرالملوک نیستم!
میخواهم ببینم مرحوم قمرالملوک که صدایش را بدون هیچ دستمزدی برای این و آن گذاشت، چه چیزی نصیبش شد. من اگر فردا و پس فردا دیگر نتوانستم بخوانم، چه کسی میآید درِ خانهام را بزند و از حالم جویا بشود. من در حال حاضر باید از صدایم پول در بیاورم. و آینده خودم و فرزندانم را تامین بکنم. مسلما همیشه همین هایده نیستم.
احتیاج به پساندازی دارم که دو روز دیگر ناچار نشوم دست روی این و آن دراز بکنم. آیا این توقع عاقلانه است که من صدایم را در قبال هیچ و پوچ وقف کسانی که از پول در آوردن من ناراحتند، بکنم؟ خواندن حرفه من است. بعضیها انتظار دارند من از شرکت در محافلی که پول میگیرم دست بکشم و برای رضای دل آنها در بزمهایشان مجانی آواز بخوانم. آنهایی که مرا میشناسند خیلی خوب میدانند که بهخاطر دوستی خیلی فداکاریهای معنوی و غیره دارم.
دوستباز هستم
میگویم: پولهایت را پسانداز میکنی؟ میگوید: پسانداز چندانی ندارم ولیپولهایم را تبدیل به چیزهای دیگر میکنم. مقدار زیادی جواهر دارم. بهاضافه خانه کنونیام و وسایل کامل زندگی. همچنین یک راننده و آشپز و مستخدم که همه اینها خرج دارند بهخصوص که دوستباز هستم و همیشه هم خانهام از دوست و آشنا شلوغ است. از آن گذشته من هیچ وقت نمیگذارم عشقم این خرجها را بکند. غرورم اجازه نمیدهد. میگویم: راستی خانم هایده او که میگویید، در مورد چاقی شما نظرش چیست؟ میگوید: او مرا همینطور دوست دارد و میگوید خودت را لاغر نکن و همچنین از آرایش کردن خوشش نمیآید و میگوید ساده قشنگتر هستی.
معشوقهای 35ساله با قد بلند
بعد اینطور ادامه میدهد: «او قد بلندی دارد و ۳۵ ساله است. صدایم را دوست دارد و همیشه توی منزل به من میگوید «بخوان آن هم با صدای بلند.» و من برایش میخوانم. (اینجا هایده 31ساله است). در مدتی که با او آشنا شدهام، خیلی به کار و زندگی علاقه پیدا کردهام. هر وقت فرصتی پیدا بکنم و خودم برایش غذا میپزم و در سفر اخیرمان آنقدر کار کردم که حد نداشت و چند بار هنگام پیاز پوست کندن، انگشتانم را بریدم. وقتی که میخواهم از هایده خداحافظی کنم، چشمم به کورس سرهنگزاده میافتد که از اتاقی که سروصدای دوستان بلند است، خارج میشود. او هم از هایده خداحافظی میکند...