شکست ناپلئون در فتح خنده!
«ناپلئون در باغ زردآلو» با قصهای دستچندم، شوخیهای بیرمق و فیلمنامهای آشفته، دو بازیگر محبوب سینمای کمدی را به میدان نبردی بیحاصل فرستاده است
هفت صبح| در سینمای ایران ظاهراً فرمول تازهای برای ساخت کمدی کشف شده است. کافی است دو بازیگر محبوب را انتخاب کنید، آنها را وسط یک ماجرای خلافکارانه بیندازید، چند سوءتفاهم و اتفاق عجیب به داستان اضافه کنید و منتظر فروش بمانید. فیلمنامه هم اگر فرصت شد، در این میان نوشته میشود! «ناپلئون در باغ زردآلو» ساخته حامد محمدی، محصول وفاداری به همین فرمول است.
فیلمی که از همان ابتدا معلوم است قرار است روی اعتبار سعید آقاخانی و امیر جعفری حساب باز کند و ضعفهایش را پشت چهرههای آشنای آنها پنهان سازد. حاصل کار، کمدی شلوغ و کمخاصیتی است که برای خنداندن مخاطب تلاش میکند اما در بیشتر لحظات، چیزی جز اصرار بر خنده تحویل نمیدهد. فیلم آنقدر از الگوهای امتحانپسداده تغذیه میکند که حتی پیشبینی اتفاقات بعدیاش هم کار دشواری نیست.
فیلمنامهای که از همان ابتدا کم میآورد
بهمن و یحیی، دو خلافکار آشناشده در زندان، برای رسیدن به ثروت نقشهای بزرگ میکشند. ماجرا به سرقت تابلوهای نقاشی، هویتهای جعلی و گرفتاریهایی میرسد که قرار است موتور محرک کمدی باشند اما این موتور خیلی زود به سرفه میافتد.داستان فیلم از همان الگوی قدیمی خلافکاران بدشانس پیروی میکند. آدمهایی که تصور میکنند از همه باهوشترند و بعد درگیر مشکلاتی میشوند که قرار است حماقتشان را آشکار کند. این الگو بارها در سینمای جهان و ایران استفاده شده و محمدی هم چیز تازهای به آن اضافه نکرده است.
ضعف اصلی فیلمنامه، فقدان یک مسیر روشن برای پیشبرد داستان است. اتفاقات بیشتر برای پر کردن زمان فیلم رخ میدهند تا تغییر دادن سرنوشت شخصیتها. هر بحران، بهانهای برای رسیدن به شوخی بعدی است و هر شوخی، فرصتی برای عقب انداختن داستان.از همه عجیبتر اینکه فیلم حتی برای ایجاد تعلیق هم تلاشی جدی نمیکند. سرقتی که باید پراضطراب و هیجانانگیز باشد، چنان ساده برگزار میشود که اهمیتش را از دست میدهد. شخصیتها هم بهجای آنکه در برابر خطر تغییر کنند، همان آدمهای ابتدای فیلم باقی میمانند. انگار فیلمنامهنویس بیش از سرنوشت آنها، نگران رسیدن به سکانس بعدی بوده است.
بازیگران مشهور، شخصیتهای فراموششدنی
مشکل «ناپلئون در باغ زردآلو» از جایی جدیتر میشود که حتی بازیگران توانمندش هم نمیتوانند به شخصیتها هویت بدهند. سعید آقاخانی و امیر جعفری هر دو سابقه درخشانی در کمدی دارند اما اینجا بیشتر مشغول تکرار تواناییهای شناختهشده خود هستند.فیلم از مخاطب انتظار دارد به محض دیدن این دو چهره، شخصیتها را بپذیرد و با آنها همراه شود. درحالیکه بهمن و یحیی گذشته، انگیزه و پیچیدگی چندانی ندارند. قرار است با آرزوهایشان همدلی کنیم اما فیلم حتی فرصت شناخت درست آنها را فراهم نمیکند.
شوخیها نیز از همین فقر شخصیتپردازی آسیب میبینند. بسیاری از موقعیتها را میتوان میان شخصیتهای فیلمهای دیگر جابهجا کرد، بیآنکه تفاوتی ایجاد شود. این یعنی طنز از دل شخصیت بیرون نمیآید و بیشتر به مجموعهای از رفتارهای تصنعی وابسته است. بازیگران مکمل نیز در این شلوغی گم شدهاند. حضور چند چهره باسابقه، بهجای آنکه جهان داستان را گسترش دهد، بیشتر این تصور را ایجاد میکند که فیلم برای هر چند دقیقه، بازیگر تازهای رو میکند تا افت ریتمش کمتر به چشم بیاید.
یک اسم پرمدعا برای فیلمی کممایه
حامد محمدی در «ناپلئون در باغ زردآلو» بیش از هر چیز گرفتار فقدان نگاه مشخص است. معلوم نیست قرار است با یک کمدی جنایی روبهرو باشیم، هجویهای درباره مناسبات اجتماعی ببینیم یا مجموعهای از شوخیهای بیارتباط را دنبال کنیم.فیلم مدام میان این مسیرها رفتوآمد میکند و سرانجام هیچکدام را به نتیجه قابلقبولی نمیرساند. حتی استفاده از ارجاعات فرهنگی و موسیقی آشنا نیز کمکی به شکلگیری هویت مستقل اثر نمیکند.
عنوان عجیب فیلم هم بیش از آنکه حاصل ضرورتی هنری باشد، به ترفندی تبلیغاتی شباهت دارد. اسمی که وعده جهان متفاوتی میدهد اما در نهایت بر سردر یکی از معمولیترین کمدیهای سال نشسته است.ناامیدکنندهتر اینکه محمدی پیشتر در «اکسیدان» نشان داده بود توانایی ساخت موقعیتهای خندهدار را دارد. حالا اما به همان مسیری رفته که بسیاری از کمدیهای تجاری را به محصولاتی یکبارمصرف تبدیل کرده است.
«ناپلئون در باغ زردآلو» قربانی کمبود امکانات یا بازیگر نیست. مشکل، بیاعتنایی به ابتداییترین ضرورت سینما یعنی داشتن داستانی درستوحسابی است. فیلمساز انگار فراموش کرده که خنده نیز به منطق، خلاقیت و شخصیت احتیاج دارد. حاصل این فراموشی، فیلمی است که احتمالاً نامش بیشتر از شوخیها و داستانش در حافظه میماند. شاید بزرگترین دستاورد این ناپلئون همین باشد که توانسته با چنین لشکر مجهزی، تا این اندازه دستخالی از میدان برگردد.