نگاهی به«خانم والده»؛ یکی از بحثبرانگیزترین کمدیهای اکران
«خانم والده» از یک تغییر ظاهر برای جذب مخاطب استفاده کرده، اما مسیر رسیدن به یک کمدی واقعی را میان شوخیهای تکراری و موقعیتهای کممایه گم کرده است
هفت صبح| رضا عطاران با لباس زنانه وارد قاب میشود و سینما از همان لحظه باید نگران شود، چون ظاهراً مهمترین اتفاق فیلم همان چیزی است که در عکس تبلیغاتی دیدهایم. بعد از چند دقیقه، تماشاگر آرامآرام متوجه میشود پشت این تغییر ظاهر، اتفاق ویژهای انتظارش را نمیکشد. نه جهان تازهای ساخته شده، نه شخصیت پیچیدهای شکل گرفته و نه قصهای وجود دارد که بتواند این ایده را تا پایان زنده نگه دارد.
«خانم والده» شاید یکی از ضعیفترین کمدیهای چند دهه اخیر سینمای ایران باشد، فیلمی که بیشتر به یک شوخی کشآمده شباهت دارد تا یک اثر سینمایی. انگار یک ایده کوچک در جلسهای مطرح شده، همه با شنیدنش خندیدهاند و همان خنده اولیه به جای فیلمنامه، مسیر تولید را مشخص کرده است. مشکل از جایی آغاز میشود که یک موقعیت ساده قرار است جای تمام عناصر سینما را بگیرد. تغییر ظاهر یک شخصیت میتواند آغاز یک کمدی درخشان باشد، اما وقتی همه چیز به همان تغییر ظاهر خلاصه شود، فیلم تبدیل به تماشای یک ترفند تکراری میشود. «خانم والده» در تمام مدت تلاش میکند همان لحظه اول را دوباره تولید کند، لحظهای که مخاطب برای نخستین بار عطاران را با آن گریم میبیند. مشکل اینجاست که سینما با تکرار شگفتی اولیه زنده نمیماند.
مسیر سقوط یک ایده
زنپوشی در سینمای ایران سابقهای طولانی دارد و نمونههای موفقی از این شیوه ساخته شده است. این ایده زمانی جواب داده که پشت ظاهر متفاوت، یک شخصیت واقعی و یک موقعیت داستانی وجود داشته باشد. اکبر عبدی در «آدمبرفی» یکی از ماندگارترین نمونههای این مسیر را ساخت. آنجا تغییر چهره و لباس، بخشی از بحران شخصیت بود. فیلم از این موقعیت برای ساختن یک درام استفاده میکرد و مخاطب فقط با یک تصویر عجیب روبهرو نبود؛ او داستان آدمی را دنبال میکرد که در شرایطی خاص مجبور به بازی کردن نقشی تازه شده است. عبدی در «خوابم میآد» نیز نشان داد که چگونه میتوان از یک ظاهر متفاوت، شخصیتی خلق کرد که بعد از پایان فیلم در ذهن مخاطب باقی بماند.
«خانم والده» اما این مسیر را به سادهترین و دمدستیترین شکل ممکن مصرف کرده است. زنپوشی در این فیلم بیشتر شبیه یک وسیله تزئینی است، چیزی که قرار است هر وقت قصه نفس کم آورد، وسط صحنه بیاید و چند خنده سطحی از مخاطب بگیرد. فیلم به جای استفاده از این ظرفیت، آن را خرج کرده است. ایدهای که میتوانست موتور یک کمدی جذاب باشد، حالا فقط تبدیل به عصای زیر بغل فیلم شده است.
در چنین شرایطی که فیلم از فقر قصه و ایده رنج میبرد و به نازلترین شوخیها چنگ میاندازد، علی سرتیپی تهیهکننده سینما در یک استوری اینستاگرامی خطاب به رضا عطاران مینویسد: «رضا جان تبریک میگویم، حضور دوباره در سینما، جانی تازه به این عرصه داد. فروش بیش از ۲۰۰ هزار بلیت در یک روز اتفاق مهم و ویژه برای سینمای ایران است.»
اما حالا باید صراحتا به او گفت: «آقای سرتیپی! این جان تازه بخشیدن به سینما نیست. فتح گیشه و رکوردشکنی فروش به هر قیمتی را نمیتوان به حساب احیای سینما گذاشت. اثری که روی پرده میبینیم، نه یک کمدی استخواندار که یک هجو و ابتذال به تمام معناست. جانِ تازه را قصههای بدیع، شخصیتپردازیهای درست و احترام به شعور مخاطب به سینما میدهند، نه تنزل دادن هنر به لودگی و پنهان شدن پشت آمار و ارقام بلیتفروشی!»
شوخیهایی که از انبار تاریخ مصرف گذشتهاند
کمدی زمانی شکل میگیرد که از دل موقعیت، رفتار و تضاد شخصیتها بیرون بیاید. «خانم والده» اما مسیر سادهتری را انتخاب کرده، مسیر شوخیهای آماده. فیلم پر است از شوخیهای دمدستی، موقعیتهای قابل حدس و لحظههایی که برای گرفتن خنده سریع طراحی شدهاند. بخشهایی از این شوخیها حتی به فضای طنزهای سطحی شبکههای اجتماعی نزدیک میشوند، جایی که غافلگیری جای خود را به اغراق و تکرار میدهد.
شوخیهای جنسی نازل و موقعیتهای کممایه، بخش مهمی از انرژی فیلم را مصرف کردهاند. این جنس شوخیها شاید بتواند واکنش لحظهای ایجاد کند، اما فاصله زیادی با ساختن یک کمدی ماندگار دارد.تماشای «خانم والده» گاهی شبیه ورق زدن دفترچهای است که چندین ایده نصفهنیمه داخل آن نوشته شده، ایدههایی که هیچکدام فرصت پیدا نکردهاند تبدیل به یک روایت کامل شوند.
فیلم به جای اینکه مخاطب را همراه شخصیتها کند، مدام برای گرفتن یک خنده کوتاه دست تکان میدهد؛ شبیه شوهر عمهای است که وسط یک مهمانی بیحوصله، هر چند دقیقه یک لطیفه قدیمی و بی نمک را تعریف میکند تا سکوت اتاق را بشکند.
عطاران قربانی یک شوخی بزرگ شده است
رضا عطاران توانایی کمیابی در ساخت کمدی دارد. او از آن بازیگرانی است که حتی یک نگاه یا مکث کوتاهش میتواند یک صحنه معمولی را زنده کند. عباس جمشیدیفر نیز ظرفیت خوبی برای خلق موقعیتهای کمیک دارد. اما مشکل «خانم والده» جایی پیش از بازیگران اتفاق افتاده است. وقتی فیلمنامه ستون نداشته باشد، بازیگر مجبور میشود به جای ساختن شخصیت، مشغول پر کردن حفرهها شود. عطاران در این فیلم گرفتار ایدهای شده که از ابتدا بزرگتر از خودش بوده است. گریم، تبلیغات و نام بازیگر، مخاطب را وارد سالن میکنند، اما ادامه مسیر به چیزی بیشتر از اینها نیاز دارد. شاید عطاران را بتوان بزرگترین قربانی این فیلم در نظر گرفت.
«خانم والده» فیلمی است که لباس یک کمدی را پوشیده اما روح کمدی در آن پیدا نمیشود. یک ایده خام، چند شوخی کمجان و تکیه بر محبوبیت بازیگران، ترکیبی ساخته که بیشتر یادآور یک فرصت ازدسترفته است. سینما گاهی با یک تصویر شروع میشود اما برای زنده ماندن به قصه نیاز دارد. «خانم والده» همان تصویری است که هیچوقت نتوانست تبدیل به فیلم شود.