احتمال وقوع جنگ تمامعیار؟
جنگ تمامعیار به معنای آنکه آمریکا نیروی زمینی به ایران وارد کند، بسیار بعید است
هفت صبح| حملات مستقیم ایران و آمریکا علیه مواضع یکدیگر در روزهای اخیر به نوعی بار دیگر دو کشور را وارد فاز نظامی کرد. آمریکا بخشهای جنوبی ایران از بندرعباس تا سیستان و بلوچستان را مورد هدف قرار داد و ایران نیز به پایگاههای آمریکا در اردن، بحرین، اقلیم کردستان عراق و برخی نقاط دیگر حمله کرد. این حملات در حالی است که به تازگی مسعود پزشکیان و عباس عراقچی، رئیسجمهور و وزیر امور خارجه ایران، گفتهاند که آمریکا باید به تفاهمنامه اسلامآباد برگردد تا مسیر دیپلماتیک آغاز شود.
اما تا این لحظه نهتنها نشانهای آشکار از تمایل آمریکا برای بازگشت به میز مذاکره یا اجرای تعهدات تفاهمنامه اسلامآباد دیده نمیشود، بلکه شاهد وقوع دوباره جنگ میان ایران و آمریکا هستیم. از طرفی وضعیت تنگه هرمز هم مبهم است؛ آمریکاییها ادعا میکنند که میتوانند کشتیها را عبور دهند اما در عرصه میدانی این ادعای آنها چندان قابل اثبات نیست زیرا مدیریت تنگه همچنان در اختیار ایران قرار دارد. همه اینها زیر سایه جنگ نظامی میان دو طرف یک پرسش مهم را مطرح میکند؛ آنکه آیا دو کشور در مسیر شروع یک جنگ تمامعیار قرار گرفتهاند و ادامه این مناقشات به چه نقطهای میرسد؟
نسبت کاهش تنشها با تحقق اهداف آمریکا
جهانبخش ایزدی، استاد دانشگاه و کارشناس حوزه روابط بینالملل درباره آنچه میتوان از مناقشات اخیر ایران و آمریکا دانست، به «هفت صبح» گفت: «برای اینکه پیشبینی کنیم جنگ تمام میشود یا ادامه مییابد، باید عناصر مختلفی را در کنار یکدیگر قرار دهیم. منطقا گفته میشود وقتی شدت یک حادثه افزایش مییابد، ممکن است روند آن به سمت کاهش پیش برود.
این یک گزاره منطقی است و میتوان بر اساس آن حدسهایی را مطرح کرد اما نمیتوان صرفا بر مبنای این گزاره درباره آینده جنگ قضاوت کرد. در طول این مدت شاهد بودیم که تنشهایی شکل گرفت و سپس کاهش یافت، اما این تنشها حل نشد. نکته بعدی این است که برای اینکه بدانیم آیا این افزایش تنشها ممکن است بار دیگر کاهش یابد یا نه، باید ببینیم طرفها چه اهدافی دارند.
ممکن است یک هدف بر دیگر اهداف فزونی پیدا کند، اما این به معنای کنار رفتن اهداف دیگر نیست. اگر اهداف آمریکا در موضوعات موشکی، هستهای، نیروهای نیابتی و حالا تنگه هرمز را در نظر بگیریم، چون هیچیک از این اهداف محقق نشده است، نمیتوان تصور کرد که تنش بدون تحقق هیچیک از آنها پایان یابد. تنش نیز در شرایط فعلی معنای مشخصی دارد؛ یعنی جنگ و اقدام نظامی. اگر هیچیک از اهداف آمریکا محقق نشود، به این معناست که این کشور با شکست راهبردی مواجه شده است و چنین وضعیتی در شأن و طراز بازیگران اصلی بینالمللی نیست. بازیگران اصلی بینالمللی شکست راهبردی نمیخورند، مگر اینکه خودشان مضمحل شوند».
بعید بودن وقوع جنگی تمامعیار
او در پاسخ به این پرسش که وقوع دوباره جنگی تمامعیار میان ایران و آمریکا چه قدر محتمل است، مطرح کرد: «جنگ تمامعیار، به آن معنا که آمریکاییها حمله زمینی کنند، نیرو پیاده کنند، با تمام تجهیزات وارد کارزار شوند، حمله تاکتیکی هستهای انجام دهند یا کشورهای دیگر را با خود همراه کنند، فعلا متصور نیست و بسیار بعید است زیرا آمریکا تصور میکند با فشار اقتصادی، فشار نظامی و انزوای سیاسی میتوانند اراده سیاسی ایران را سست کنند و ایران را وادار به امتیاز دادن کنند. امتیاز دادن نیز لزوما به معنای مذاکره نیست. به نظرم آمریکاییها تا زمانی که این ابزارها را در اختیار دارند، نیازی به جنگ تمامعیار نمیبینند. جنگ تمامعیار میتواند هزینه زیادی برای آمریکا داشته باشد و ممکن است نتیجه مطلوب نیز برای این کشور حاصل نشود».
نقش کنونی اسرائیل در جنگ
این استاد دانشگاه همچنین درباره نقش اسرائیل در مقطع کنونی، تشریح کرد: «نسبت اسرائیل با آمریکا همیشه محل مناقشه بوده است؛ برای مثال در دوران جنگ سرد آمریکا وظایفی برای اسرائیل تعیین کرده بود و پس از آن دوره نیز اسرائیل را موظف به مقابله با تروریسم کرده بود. در همه این سالها قدرت اسرائیل در طول آمریکا بوده است، نه در عرض این کشور؛ یعنی آمریکا تعیین میکند که اسرائیل چه کاری انجام دهد یا ندهد.
در مسئله اخیر، اسرائیل وارد عمل شد و در ارتباط با ایران سابقه جنگی از خود نشان داد؛ بنابراین میتوان تصور کرد که در مقطع دیگری نیز آمریکا از اسرائیل استفاده کند. این موضوع به اراده سیاسی آمریکا در آن زمان بستگی دارد. با این حال، اسرائیل در هر شرایطی میکوشد آمریکا را قانع کند که جمهوری اسلامی نباید وجود داشته باشد.
تعابیری که بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا مطرح کرد نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. منطقا با توجه به تجربه گذشته، ممکن است اسرائیل بار دیگر وارد جنگ علیه ایران شود؛ بهویژه اگر پای نتانیاهو و حزب او در میان باشد، آنها از این اقدامات راهبردی استفاده میکنند تا موازنه را در واحدهای سیاسی خود تغییر دهند. اما اکنون آمریکا به مسئله ورود کرده است. اینکه اسرائیل بتواند آمریکا را وادار به حمله کند، بحث دیگری است؛ زیرا در حال حاضر آمریکا ابزارهای لازم را در اختیار دارد».
نبود امکان احیای تفاهمنامه اسلامآباد
این کارشناس مسائل حوزه روابط بینالملل در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا هنوز تفاهمنامه اسلامآباد میان ایران و آمریکا میتواند مبنای مذاکرات دوباره و حتی رسیدن به توافقی متضمن پایان دائمی جنگ باشد، توضیح داد: «تفاهمنامهای که در اسلامآباد امضا شد، میتوانست بستری برای برونرفت از وضعیت فعلی ایجاد کند و روی کاغذ نیز به نفع ایران بود اما در وضعیت کنونی، تفاهمنامه از بین رفته و امکان احیای آن وجود ندارد.
طرف آمریکایی فراتر از تفاهمنامه پیش رفته است. از آنجا که حوادث پیچیده است و ما نیز از صحنههای میدانی اطلاع کاملی نداریم، اینکه کدام طرف تفاهمنامه را نقض کرد و این نقض توافق با چه معنایی صورت گرفته است، نیاز به بررسی دارد. اما بر اساس آنچه در رسانهها مطرح شد، آمریکا برخلاف محتوای تفاهمنامه مسیری موازی در تنگه هرمز ایجاد کرد و ایران نیز در واکنش به چند کشتی حمله کرد و همین مسئله باعث شد تا بهانهای در اختیار آمریکا قرار بگیرد تا بگوید تفاهمنامه دیگر به پایان عمر خود رسیده است».
وضعیت جگ در دوران پس از انتخابات کنگره
او در خصوص اینکه آیا بعد از انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا ممکن است وضعیت جنگ با حالتی تازه و پیشبینی نشده مواجه شود، بیان کرد: «روایتها آنچنان متعدد است که تأمل و بررسی همه آنها، کار را برای هر تحلیلگری دشوار میکند. بخشی از این تحلیل نیز به دوران پس از جنگ مربوط میشود. درک من از این موضوعات این است که مقاطعی که مطرح میشوند و از آنها به عنوان بزنگاه یاد میشود، لزوما ارزش استراتژیک ندارند.
یک زمان گفته میشود جام جهانی میتواند تعیینکننده باشد و زمانی دیگر انتخابات کنگره آمریکا به عنوان یک بزنگاه مطرح میشود. جام جهانی که تمام شد اما درباره انتخابات کنگره ممکن است اساسا این انتخابات برای ترامپ اهمیت چندانی نداشته باشد. او در دوره دوم ریاستجمهوری خود قرار دارد و میخواهد کاری انجام دهد که در تاریخ بماند.
حزب او نیز در لایههای بعدی تصمیمگیری او قرار دارد. او میتواند پس از انتخابات، ماجرا را آنگونه که آمریکاییها میخواهند، تمام کند. فرض کنیم انتخابات برگزار شد و آمریکا میخواهد محصول آن را برداشت کند. اینطور نیست که همه کنگره در اختیار دموکراتها باشد؛ ضمن اینکه برای تحمیل اراده کنگره بر رئیسجمهور، به دو سوم آرا نیاز است. از طرف دیگر، تا چهار یا پنج ماه دیگر کنگره با ترکیب تازهاش آغاز به کار نمیکند و ترامپ تا چندماه آینده با کنگره کنونی کار خواهد کرد؛ بنابراین کنگره تأثیر تعیینکنندهای بر اراده ترامپ نخواهد داشت و نباید موضوعی را تا این اندازه مهم تلقی کرد که هر رخدادی بتواند در تصمیمگیری آمریکا تأثیر داشته باشد».
پرهیز از تحلیلهای اشتباه
ایزدی در پایان گفت: «مسئله این است که در داخل نیز باید تحلیلهای درستی از واقعیت موجود ارائه شود. پیشتر گروههایی وجود داشتند که مدام از زمستان سخت اروپا صحبت میکردند و کم نبودند کسانی که میگفتند این موضوع میتواند بر تحولات تأثیر بگذارد. تحلیل آنها درست نبود یا بعد از آنکه مدودف مطرح کرد که تنگه هرمز مانند بمب اتم است، برخی در داخل این جمله را مدام تکرار کردند. من تصور میکنم این سخنان مشکوک است و ما نباید در دام تحلیلهای اشتباه قرار بگیریم. ضمن آنکه جریانهای خاصی که این گفتمان را عرضه میکنند قابل کنترل هستند».