نویسندگی پشت تریبون!
برخی چهرههای ادبی با تکیه بر شهرت رسانهای، به سخنرانان پرمخاطب تبدیل شدهاند، چهرههایی که گاهی درآمد حضور در نشستها و کارگاهها برایشان جذابتر از آفرینش آثار تازه است
هفت صبح| نویسنده روزگاری پشت میز کارش شناخته میشد، میان کاغذهای خطخورده، جملههایی که بارها بازنویسی میشدند و کتابهایی که شاید سالها برای انتشارشان وقت صرف کرده بود. امروز ممکن است نویسندهای را بشناسیم که هر هفته در برنامهای حضور دارد، درباره عشق و تنهایی حرف میزند، در همایشها سخنرانی میکند و ویدئوهایش هزاران بار دستبهدست میشوند، ولی اگر سراغ تازهترین اثر جدیاش را بگیریم، به سکوتی طولانی برسیم.
انگار در بخشی از فضای فرهنگی، نویسندگی به حرفهای تبدیل شده که انجامدادن مهمترین وظیفهاش چندان ضرورتی ندارد! برنامههایی مانند «کتابباز» و «اکنون» با آوردن نویسندگان، مترجمان و چهرههای فرهنگی مقابل دوربین، سهمی در عمومیتر شدن گفتوگو درباره ادبیات داشتهاند. این دستاورد ارزشمند است، ولی در حاشیه آن، پدیدهای قابل تأمل رشد کرده است؛ تبدیل اهل قلم به شخصیتهای محبوب رسانهای که گاهی اعتبارشان بیشتر مدیون قدرت بیان، جذابیت ظاهری و مهارت حضور مقابل دوربین است تا کیفیت و استمرار فعالیت ادبی.
نویسندهای که به جای کتاب، خودش را منتشر میکند
رسانه تصویری قواعد خودش را دارد. آدم خوشصحبت، خوشبیان و مسلط به جملههای تأثیرگذار، شانس بیشتری برای دیدهشدن پیدا میکند. نویسندهای که بتواند درباره رنج انسان معاصر، روابط عاطفی یا معنای زندگی چند دقیقه جذاب حرف بزند، بهسرعت در شبکههای اجتماعی تکثیر میشود. مخاطب نیز گاهی پیش از خواندن یک صفحه از آثار او، شیفته شخصیت رسانهایاش میشود. اینجاست که معیار شهرت تغییر میکند.
نویسنده دیگر الزاماً با جهان داستانی، قدرت تخیل یا جسارت فکریاش شناخته نمیشود؛ چند جمله مناسب برای برشخوردن در اینستاگرام میتواند او را به چهرهای پرطرفدار تبدیل کند. حتی پیچیدگی اندیشه نیز باید در قالب توصیههایی کوتاه و خوشمصرف بستهبندی شود. خطر اصلی، شکلگیری نوعی ادبیات شفاهیِ بیکتاب است؛ فرهنگی که در آن درباره نوشتن فراوان صحبت میشود، ولی محصول خلاقه چندانی پدید نمیآید. شهرت نویسنده از آثارش جلو میزند و سرانجام خود او به مهمترین محصول فرهنگی خویش تبدیل میشود.
اقتصاد سخنرانی، وسوسهای شیرینتر از نوشتن
نوشتن کاری فرساینده، زمانبر و اغلب کمدرآمد است. یک رمان ممکن است چند سال از زندگی نویسنده را بگیرد، بیآنکه فروش آن هزینه همان سالها را جبران کند. در مقابل، حضور در یک نشست، کارگاه، سمینار یا گردهمایی فرهنگی میتواند با صرف چند ساعت، درآمد و دیدهشدن بیشتری فراهم کند. طبیعی است که اهل قلم نیز به معیشت نیاز دارند. مسئله از جایی آغاز میشود که فعالیت جانبی به حرفه اصلی تبدیل شود.
تقویم نویسنده از جلسات متعدد پر میشود؛ یک روز درباره امید سخن میگوید، روز دیگر درباره موفقیت، هفته بعد درباره تنهایی و ماه آینده درباره راز خوشبختی. گاهی همان حرفها با عنوانی تازه در شهری دیگر تکرار میشوند. در چنین بازاری، مرز میان نشست ادبی، سخنرانی انگیزشی و شبههمایش فرهنگی کمرنگ میشود. نام نویسنده به برند تبدیل میشود و اعتبار ادبی، پشتوانه فروش بلیت، دوره آموزشی و حضور تبلیغاتی قرار میگیرد. پرسش این است که چه مقدار از این فعالیتها به تولید اندیشه تازه میانجامد و چه مقدار بازفروش اعتبار گذشته است؟
روشنفکر اینستاگرامی و غیبت کنشگری
مسئله عمیقتر، تغییر جایگاه اجتماعی نویسنده است. ادبیات در دورههای مختلف، عرصه پرسشگری، نقد مناسبات قدرت، مواجهه با تناقضهای جامعه و تجربه زبانهای تازه بوده است. نویسنده میتوانست با اثرش آرامش فکری مخاطب را برهم بزند و او را وادار به دیدن واقعیتهایی کند که ترجیح میداد نبیند.اکنون بخشی از چهرههای فرهنگی به تولیدکنندگان دائمی جملات آرامبخش تبدیل شدهاند. درباره همهچیز اظهارنظر میکنند، ولی کمتر موضعی میگیرند که محبوبیتشان را به خطر بیندازد. اندیشه انتقادی جای خود را به حکمتهای بیدردسر میدهد و کنشگری فرهنگی در انتشار چند استوری خلاصه میشود.
البته حضور رسانهای با نویسندگی تعارض ذاتی ندارد. مسئله، جایگزینشدن نمایش اندیشه با آفرینش اندیشه است. ادبیات به صداهای تازه، کتابهای جسورانه و نویسندگانی نیاز دارد که شهرت را مقصد نهایی حرفه خود ندانند. نویسنده میتواند هزاران مخاطب پای سخنرانیاش بنشاند، ولی سرانجام آنچه از او باقی میماند، تعداد میکروفنهایی که پشتشان ایستاده نیست؛ صفحههایی است که جرئت کرده روی آنها چیزی ماندگار بنویسد.