یک فحش، هزاران ویدیو و نسخههای تازه
یکی آن را روی تصویر رفیقش گذاشت، دیگری برای شوخی با اعضای خانواده استفاده کرد و...
هفت صبح| «خاک تو سرت کثافت، حمال بیلیاقت، ای عوضی شیطونصفت...»؛ چند کلمه خشن و ریتمیک که خیلی زود از دل یک آهنگ بیرون آمد و سر از ویدیوهای اینستاگرامی درآورد. یکی آن را روی تصویر رفیقش گذاشت، دیگری برای شوخی با اعضای خانواده استفاده کرد و یک نفر هم با چهرهای کاملاً جدی، نقش آدم عصبانی را بازی کرد. بعد نوبت خلاقیت کاربران رسید. عبارتهای تازه ساخته شدند و حتی با کمک هوش مصنوعی نسخههایی جدید شکل گرفتند، مثل بازی با عبارتهایی از جنس «خاک تو سرت کثافت، ... تو اون قیافت!». به این ترتیب، یک تکه آهنگ از محتوای آماده، به ماده خام شوخیهای بیپایان تبدیل شد.
راز نخست این موج، سادگی است. برای استفاده از این صدا، احتیاج به ایده پیچیدهای نیست. یک اتفاق روزمره کافی است تا جملهای که در اصل معنای توهین دارد، روی تصویر بنشیند و کارکرد طنز پیدا کند. همین قابلیت استفاده در موقعیتهای مختلف، عمر یک ترند را بیشتر میکند. هر کاربر سناریوی خودش را میسازد و مخاطب هم نمونه بعدی با همان الگو را انتظار میکشد.
این همان الگویی است که بخش بزرگی از فرهنگ شبکههای اجتماعی بر اساس آن کار میکند. یک نفر چیزی میسازد، نفر بعدی از آن تقلید میکند، نفر سوم تغییرش میدهد و نفر چهارم نسخهای کاملاً متفاوت تحویل میدهد. در این چرخه، محتوای اولیه کمکم اهمیتش را از دست میدهد و «قالب» مهمتر میشود.فحش برای چنین چرخهای، ماده اولیه جذابی است. جملههای تند سریع فهمیده میشوند و واکنش ایجاد میکنند. مخاطب لازم نیست داستان را بداند یا چند دقیقه صبر کند تا شوخی را بفهمد. چند کلمه کافی است تا موقعیت روشن شود. در اقتصاد توجه، همین سرعت ارزش دارد.
اما چرا فحاشی به چنین سرگرمی فراگیری تبدیل میشود؟ پاسخ را میتوان در فاصله میان زبان رسمی و زبان روزمره هم جستوجو کرد. بسیاری از کلمات عامیانه و تند، در فضای رسمی جایی ندارند. آدمها در محیط کار، خانواده یا مقابل غریبهها بخشی از زبان خود را کنترل میکنند. شبکه اجتماعی فضای متفاوتی ساخته است که در آن، این مرزها گاهی برای چند ثانیه کنار میروند.
طنز هم به این تغییر کمک میکند. فحش وقتی از یک مشاجره واقعی جدا شود و وارد یک اجرای نمایشی شود، معنای دیگری پیدا میکند. فرد ممکن است واقعاً عصبانی نباشد و فقط از زبان عصبانی برای خنداندن مخاطب استفاده کند. جمله همچنان تند است، اما موقعیت آن تغییر کرده است.از این زاویه، «فحاشی نیابتی» تعبیر جالبی است. کاربر جمله را خودش ننوشته و گوینده اصلی را هم نمیشناسد یا با او ارتباطی ندارد. با این حال، چند ثانیه خلاقیت هنری، آن را به زبان خودش تبدیل میکند. صدای دیگری روی تصویر او قرار میگیرد و شخصیت تازهای میسازد.
این اتفاق، بخشی از مسئله بزرگتر هویت در شبکههای اجتماعی است. کاربران با انتخاب صدا، میم، موسیقی و نوع شوخی، تصویری از خودشان میسازند. یک نفر با یک آهنگ عاشقانه خودش را معرفی میکند، دیگری با یک صدای طنز و کاربر دیگری با همین فحاشی ریتمیک. انتخاب ترند، بخشی از زبان معرفی خود به دیگران است.
در این میان، مرز میان تولیدکننده و مصرفکننده هم تغییر کرده است. کاربر پس از این که یک آهنگ را گوش میدهد، آن را تکهتکه میکند، روی تصویر خودش میگذارد، جملهاش را تغییر میدهد و گاهی با ابزارهای تازه، نسخهای متفاوت میسازد. همان صدای اولیه در مسیر انتشار، بارها بازتعریف میشود.
شاید به همین دلیل باشد که یک تکه فحش توانسته چنین سرعتی پیدا کند. اینجا مسئله صرفاً علاقه به ادبیات تند نیست. مسئله، قابلیت تبدیل شدن یک عبارت به بازی جمعی است. هرکس میتواند وارد آن شود، نسخه خودش را بسازد و بخشی از موج باشد. البته یک ترند اینترنتی را نباید آینه تمامقد جامعه دانست. عمر چنین موجهایی کوتاه است و کاربران شبکههای اجتماعی ترکیب خاص خودشان را دارند. با این حال، همین اتفاق کوچک، چیزهایی درباره فرهنگ دیجیتال امروز نشان میدهد. زبان هرچه کوتاهتر، صریحتر و قابل تقلیدتر باشد، شانس بیشتری برای گردش پیدا میکند.
این آهنگ بیشتر از آنکه به خاطر معنای کلماتش ترند شده باشد، به خاطر قابلیت بازی با کلماتش فراگیر شده است. یک فحش از زبان خواننده شروع شد، به صدای پسزمینه دابسمشها رسید، در دست کاربران تغییر کرد و حتی شکلهای تازهای پیدا کرد. شاید اسم این پدیده را بشود گذاشت «فحاشی نیابتی»؛ وقتی آدمها برای چند ثانیه، زبان فرد دیگری را قرض میگیرند تا شوخی خودشان را بسازند.