بریکس ناجی افسانهای نیست
بانکی که برای گریز از دلار ساخته شده و برای بقا به دلار پناه میبرد، تناقضی است که در یادداشت اصلی جایی ندارد
هفت صبح| در روزنامه هفت صبح، فضای آزادی بیان تا آن حد باز است که بتوان سرمقاله سردبیر را، آن هم به قلم افشین امیرشاهی که سالهاست با دقت و انصاف درباره مسائل راهبردی مینویسد، به نقد کشید. آنچه در پی میآید با همان روحیه نوشته شده؛ نه در برابر نویسنده، که در ادامه گفتوگویی که خودش گشوده است.
یادداشت روز گذشته آقای امیرشاهی تصویری درست از بریکس به دست میدهد. تشبیه بریکس به میزی که هر کشور با دستور کار خود پشتش مینشیند، دقیقترین توصیفی است که از این ائتلاف میتوان داشت. اما نگاه یک اقتصاددان به همین میز، چیزی فراتر از اختلاف سلیقه سیاسی را نشان میدهد؛ سابقه 10ساله این نهادها، خوشبینی متن را در برابر واقعیتی سختتر قرار میدهد.
بانک توسعه جدید بریکس که قرار بود جای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی را برای اعضا پر کند، از سال ۲۰۱۵ فعالیت میکند. 10سال زمان کمی نیست. با این حال تا میانه سال جاری میلادی، تنها نزدیک به یکچهارم تسهیلات این بانک به ارزهای ملی اعضا پرداخت شده و هدف پایان سال هم رساندن همین رقم به سی درصد است. سهچهارم منابع بانکی که قرار بود ستون دلارزدایی باشد، همچنان به دلار و ارزهای غربی وابسته مانده است. این بانک حتی برای حفظ رتبه اعتباری خود، پس از تحریم روسیه، ناچار شد اوراق قرضه دلاری منتشر کند تا پیوندش با مسکو کمرنگتر جلوه کند.
بانکی که برای گریز از دلار ساخته شده و برای بقا به دلار پناه میبرد، تناقضی است که در یادداشت اصلی جایی ندارد. سازوکار دیگر بریکس، ترتیبات ذخیره احتیاطی موسوم به CRA، از همان سال ۲۰۱۵ روی کاغذ مانده و هنوز برای اعضای تازهای مانند ایران عملیاتی نشده است. نشست ریودوژانیرو در تابستان امسال نشان داد این کندی تصادفی نیست.
نشست قزان در روسیه یک سال پیش از آن با شعارهای صریح درباره دلارزدایی برگزار شده بود؛ در ریو اما حتی یک پیشنهاد رسمی برای کاهش وابستگی به دلار مطرح نشد. ناظران این نشست را ملایم توصیف کردند و دلیلش روشن است. بریکس با اجماع تصمیم میگیرد، نه با رأی اکثریت و همین قاعده بهتنهایی هر قدمی را که برزیل یا هند پرمخاطره بداند، متوقف میکند. این نکته ساختاری در یادداشت اصلی غایب مانده است. اختلاف منافع اعضا را نباید فقط به تفاوت نگاهشان نسبت داد؛ ریشه اصلی آن در همین قاعده تصمیمگیری بریکس نشسته است.
فشار بیرونی هم بخشی از این ماجراست که در متن نیامده. رئیسجمهور آمریکا بهصراحت هشدار داده هر کشوری که برای دور زدن دلار گام بردارد، با تعرفه صددرصدی روبهرو خواهد شد. رفتار محتاطانه نشست ریو را باید تا حدی در سایه همین تهدید خواند. ظرفیت بریکس برای کمک به ایران، هرچه باشد، به این بستگی دارد که غولهای اقتصادی عضو تا کجا حاضرند برای این هدف با واشنگتن وارد تنش شوند؛ تصمیمی که کاملاً از دست ایران خارج است.
نکته مهمتر برای ایران به فرض درستی استفاده از ارزهای ملی برمیگردد. یادداشت درست میگوید ارزهای ملی میتوانند هزینه مبادلات را کاهش دهند، اما تجربه عملی این فرض را کامل نمیکند. هند و روسیه سالهاست با همین روش تجارت میکنند و حاصلش انباشت میلیاردها دلار روپیه در بانکهای هندی است، پولی که روسیه عملاً نمیتواند خارج از هند خرج کند، چرا که روپیه ارزی قابلتبدیل نیست. این را باید تله ارز ملی نامید، نه راهحل. ایران که زیرساخت بیمه، رتبه اعتباری و شبکه بانکیاش بسیار محدودتر از روسیه است، ممکن است در این تله، به شکل عمیقتری گرفتار شود.
درباره امارات نیز متن اصلی اختلاف را در حد یک تفاوت دیدگاه منطقهای نگه میدارد، حال آنکه این اختلاف اخیراً شکلی عملی و ملموس گرفته و کانالهای تجاری و بانکی میان دو کشور از تابستان امسال عملاً مختل شده است. عضویت مشترک در بریکس، حتی در همین لحظه که این یادداشت نوشته میشود، مانع افت واقعی یک رابطه تجاری مهم برای ایران نشده است. عربستان سعودی نیز که همزمان با ایران به بریکس دعوت شد، هنوز عضویت رسمی خود را نهایی نکرده، دقیقاً از آن رو که نمیخواهد روابطش با واشنگتن را به خطر بیندازد. این خود بهترین گواه است که میز بریکس آنقدرها هم که یادداشت اصلی فرض کرده، برای همه جذاب نیست.
سرانجام، این ادعا که ایران هماکنون بخش مهمی از تجارتش را با اعضای بریکس انجام میدهد درست است، اما باید افزود این تجارت عمدتاً با یک شریک، یعنی چین و اغلب با تخفیفهای سنگین صورت میگیرد، نه بهصورت متوازن میان اعضا. حتی هند که عضو بنیانگذار بریکس است و دست بازتری در دیپلماسی اقتصادی دارد، در تراز تجاری خود با اعضای بریکس نزدیک به 226 میلیارد دلار کسری دارد که بخش عمده آن از رابطه با چین برمیخیزد.
اگر عضویت در بریکس برای ایران به معنای عبور از وابستگی به غرب و رسیدن به وابستگی عمیقتر به یک شریک واحد باشد، استقلال اقتصادیای که هر دو طرف این بحث در پی آنند، محقق نخواهد شد. با همه اینها، جهتگیری اصلی یادداشت درست است. بریکس متحد نیست و نباید با آن مثل ناجی رفتار کرد. اما فاصله میان فرصت روی کاغذ و فرصت قابلاستفاده، به اندازه همان 10سالی است که این نهادها هنوز نتوانستهاند از حرف به قرارداد برسند.
سود واقعی ایران از بریکس نه در امضای بیانیههای مشترک، که در ساختن همان زیرساختهای خستهکننده و کمسروصداست؛ تبدیلپذیری، بیمه، رتبه اعتباری و شبکه بانکی مستقل. بی این پایهها، هیچ میزی، از هر جنس که باشد، سودی برای نشستن پشتش نخواهد داشت.