صنعت ایران در دام کار خانهشماری
معصومه مترصد، پژوهشگر توسعه صنعتی از ضعف بهرهوری، کمبود نوآوری، کاربرد هوش مصنوعی، موانع اداری و ظرفیت نادیدهگرفتهشده زنان در صنعت میگوید
هفت صبح| افتتاح کارخانه، بریدن روبان و اعلام ظرفیت تولید، تصویر آشنای توسعه صنعتی در ایران است. آمار مجوزها و تعداد شاغلان هم معمولاً در گزارشهای رسمی جایگاه ویژهای دارند. اما اگر کارخانهای با نصف ظرفیت کار کند، انرژی زیادی بسوزاند، محصولش ضایعات بالایی داشته باشد و برای توسعه فناوری برنامهای نداشته باشد، چه سهمی در پیشرفت اقتصادی دارد؟ معصومه مترصد، دکترای کارآفرینی و فعال حوزه پژوهشهای صنعتی و هوشمندسازی، معتقد است ارزیابی صنعت ایران به تغییر معیارها نیاز دارد. از نگاه او، مسئله فقط تعداد کارخانهها نیست، بلکه کیفیت تولید، توان نوآوری، بهرهوری منابع و قدرت رقابت بنگاههاست. در این گفتوگو، از فاصله میان توسعه کمی و کیفی صنعت، کاربرد هوش مصنوعی، موانع سرمایهگذاری و فرصتهای ازدسترفته زنان در اقتصاد پرسیدهایم.

کارخانه بیشتر، یعنی صنعت پیشرفتهتر؟
لزوماً اینطور نیست. تعداد کارخانهها بخشی از واقعیت را نشان میدهد، اما برای ارزیابی کیفیت توسعه صنعتی کافی نیست. باید ببینیم کارخانهها با چه ظرفیتی کار میکنند، نیروی کار آنها از چه میزان امنیت شغلی برخوردار است و انرژی، مواد اولیه و سرمایه چگونه مصرف میشوند. کیفیت محصول، میزان ضایعات و توان توسعه فناوری نیز اهمیت دارند.
سالها انرژی و مواد اولیه در ایران با هزینه نسبتاً پایینی در اختیار صنایع قرار داشت. این شرایط به برخی کارخانهها اجازه میداد هزینههای خود را پوشش دهند، حتی اگر ماشینآلات فرسوده یا فرایندهای تولیدی ناکارآمد داشتند. با تشدید بحران انرژی و دشوارتر شدن تأمین مواد اولیه، ضعفهای پنهان آشکارتر شدهاند. کارخانهای که با نصف ظرفیت کار میکند، همچنان هزینههای ثابت خود را دارد، اما از سرمایه و نیروی انسانی بازده کمتری میگیرد. در چنین شرایطی، امنیت شغلی کارکنان هم آسیب میبیند.
چه چیزی در آمار تولید پنهان میماند؟
مترصد: میزان ارزش افزوده، ضایعات، کیفیت محصول و توان نوآوری. تعداد شاغلان بهتنهایی معیار مناسبی برای سنجش موفقیت نیست. باید مشخص شود چه میزان ارزش اقتصادی ایجاد شده و محصول نهایی تا چه اندازه قابلیت رقابت در بازار دارد.
صنعت ایران چقدر برای نوآوری هزینه میکند؟
مترصد: یکی از معیارهای مهم، میزان سرمایهگذاری واقعی در تحقیقوتوسعه یا R&D است. باید بررسی کنیم کارخانهها چه تعداد نیروی متخصص در این بخش دارند، چه پروژههایی اجرا میکنند و نتیجه این فعالیتها چه اثری بر محصول و فرایند تولید گذاشته است. توسعه بازار و بازاریابی نیز در کنار تحقیقوتوسعه اهمیت دارد.
در نمودار لبخند زنجیره ارزش، تحقیقوتوسعه در یک سوی منحنی و فروش و بازاریابی در سوی دیگر قرار میگیرند. این دو بخش ظرفیت بالایی برای ایجاد ارزش افزوده دارند، در حالی که فعالیتهای تکراری و مونتاژی معمولاً در بخش پایینتر منحنی جای میگیرند. این به معنای کماهمیت بودن تولید نیست، بلکه نشان میدهد ارزش اقتصادی محصول به دانش فنی، طراحی، نوآوری و دسترسی به بازار نیز وابسته است.
در گفتوگو با برخی واحدهای صنعتی، با مجموعههایی مواجه میشوم که محصول نوآورانه تولید کردهاند، اما فعالیتهای تحقیقوتوسعه آنها مستند نیست یا هزینههای این بخش بهدرستی در اسناد مالی ثبت نمیشود. وقتی دانش تولیدشده در سازمان مستند نباشد، امکان توسعه نظاممند آن کاهش مییابد و شرکت در ارزیابی عملکرد خود نیز با مشکل روبهرو میشود.
عنوان دانشبنیان چقدر با واقعیت فناوری شرکتها فاصله دارد؟
مترصد: باید میان عنوان و عملکرد تفاوت قائل شد. طی سالهای اخیر، نظام ارزیابی شرکتهای دانشبنیان تغییر کرده و ویژگیهایی مانند مرحله رشد، محصول، فروش و نیروی انسانی در طبقهبندی آنها اهمیت یافته است. این تغییر میتواند حمایتها را هدفمندتر کند. حمایت مالیاتی و سایر مشوقها زمانی اثربخشاند که به توسعه فناوری و افزایش توان رقابتی منجر شوند. دانشبنیان بودن باید در محصول و قابلیت فناورانه شرکت قابل مشاهده باشد.
بحران انرژی، ناکارآمدی صنعت را آشکار کرده است؟
مترصد: در بسیاری از موارد، بله. باید بدانیم برای تولید مقدار مشخصی فولاد با کیفیت معین، چه میزان انرژی مصرف میشود و این رقم در کارخانههای پیشرو جهان چقدر است. همین مقایسه درباره مرغداریها و صنایع غذایی نیز اهمیت دارد. برای مثال، نسبت خوراک مصرفی به وزن محصول نهایی در مرغداری یکی از شاخصهای مهم بهرهوری است.
وقتی انرژی ارزان باشد، ناکارآمدی مصرف آن ممکن است در محاسبات مدیران چندان برجسته نشود. با بروز محدودیت، همان ناکارآمدی به مسئلهای جدی تبدیل میشود. اگر بنگاهها از ابتدا هزینه انرژی، توقف خطوط تولید و استهلاک تجهیزات را در محاسبات خود لحاظ کنند، شناخت دقیقتری از بهای تمامشده خواهند داشت.
بسیاری از بنگاهها زمانی به فکر اصلاح مصرف میافتند که محدودیتها به تولید آسیب زدهاند. ثبت دادههای تولید و انرژی باید به بخشی از مدیریت روزمره کارخانه تبدیل شود تا محل اتلاف منابع مشخص شود و نتایج اقدامات اصلاحی قابل ارزیابی باشد.
هوش مصنوعی در کارخانه، ابزار تولید است یا ویترین فناوری؟
مترصد: هوش مصنوعی در صنعت کاربردهای متنوعی دارد. در تعمیرات و نگهداری، مدلهای پیشبینی میتوانند بر اساس دادههای عملکرد تجهیزات، احتمال خرابی را شناسایی کنند. در کنترل کیفیت، بینایی ماشین امکان بررسی محصولات و تشخیص برخی عیوب را فراهم میکند. در برنامهریزی تولید نیز تحلیل دادهها میتواند به تنظیم ظرفیت، کاهش توقف خطوط و مدیریت موجودی کمک کند.
با این حال، پیش از انتخاب ابزار باید مسئله مشخص شود. اگر قرار است خرابی یک دستگاه پیشبینی شود، ابتدا باید دادههای مناسبی درباره عملکرد، تعمیرات، شرایط کار و سابقه خرابی آن وجود داشته باشد. اگر دادهها ناقص یا نامعتبر باشند، خروجی مدل نیز قابل اتکا نخواهد بود.
گاهی فناوری خریداری میشود، بدون اینکه ارتباط آن با سایر بخشهای کارخانه مشخص باشد. ممکن است سامانه هوشمندی برای کنترل کیفیت نصب شود، اما اطلاعات آن به برنامهریزی تولید یا مدیریت مالی انتقال پیدا نکند. در این وضعیت، عملکرد یک بخش بهبود مییابد، اما بهرهوری کل مجموعه الزاماً افزایش پیدا نمیکند.
هوشمندسازی زمانی ارزش اقتصادی دارد که بر اساس مسئله واقعی بنگاه طراحی شود و نتیجه آن قابل اندازهگیری باشد. ابتدا باید فرایندهای کاری سامان پیدا کنند، دادههای معتبر جمعآوری شوند و کارکنان آموزش ببینند. سپس میتوان ابزار مناسب را انتخاب کرد. این مسیر برای بنگاههای کوچک و متوسط اهمیت بیشتری دارد، چون حدود ۹۰ درصد صنایع کشور را این بنگاهها تشکیل میدهند و بسیاری از آنها با محدودیت سرمایه روبهرو هستند.
چرا کارخانههای همسایه در شهرکهای صنعتی، گاهی از ظرفیت یکدیگر خبر ندارند؟
مترصد: در بسیاری از شهرکهای صنعتی، شناخت کافی از فعالیت همسایهها وجود ندارد. یک کارخانه ممکن است محصولی تولید کند که ماده اولیه مورد نیاز کارخانه مجاور باشد، اما ارتباط تجاری میان آنها شکل نگیرد. در نتیجه، ظرفیت همکاری و کاهش هزینهها از دست میرود. مدیریت شهرک صنعتی میتواند نقشی فراتر از نگهداری معابر و تأمین خدمات عمومی داشته باشد.
این مدیریت باید شناخت دقیقی از کسبوکارهای فعال، ارتباط صنایع بالادستی و پاییندستی و فرصتهای همکاری داشته باشد. پلتفرمهای دیجیتال نیز میتوانند ارتباط میان تولیدکنندگان، تأمینکنندگان و خریداران صنعتی را آسانتر کنند. البته ایجاد یک سامانه بهخودیخود مسئله را حل نمیکند. سامانه باید کاربردی باشد، نیاز واقعی کاربران را پوشش دهد و برای بنگاهها ارزش اقتصادی ایجاد کند.
هوش مصنوعی میتواند جلوی سرمایهگذاری اشتباه را بگیرد؟
مترصد: اگر دادههای معتبر صنایع بالادستی و پاییندستی در دسترس باشد، میتوان ظرفیت تولید، میزان تقاضا و گلوگاههای زنجیره ارزش را تحلیل کرد. ممکن است چند واحد صنعتی ظرفیت تولید بالایی داشته باشند، اما یک تأمینکننده محدود، کل زنجیره را با مشکل روبهرو کند. شناسایی چنین گلوگاهی به تصمیمگیری بهتر درباره سرمایهگذاری و ظرفیت تولید کمک میکند.
محل استقرار صنایع نیز باید با توجه به منابع آب، زیرساخت انرژی، بازار مصرف و شبکه تأمین بررسی شود. اگر کارخانه از تأمینکنندگان اصلی خود فاصله زیادی داشته باشد، هزینه حملونقل و زمان تأمین افزایش پیدا میکند. تجربه شرکتهای بینالمللی نشان میدهد نزدیکی به تأمینکنندگان و هماهنگی میان اجزای زنجیره تأمین در طراحی شبکه تولید اهمیت دارد. در ایران نیز ممکن است آرایش جغرافیایی برخی فعالیتهای صنعتی در افق ده تا بیست ساله به بازنگری جدی نیاز داشته باشد.
چرا سرمایهگذار صنعتی باید از هفتخوان مجوزها عبور کند؟
مترصد: قانون و سامانه زمانی اثرگذارند که در عمل اجرا شوند. هنوز ممکن است کارآفرینی از مسیر الکترونیکی درخواست مجوز بدهد، اما در مرحله بعد از او خواسته شود مدارک کاغذی هم ارائه کند یا برای پیگیری پرونده چندین بار به اداره مراجعه کند. وقتی چنین وضعیتی در چند نهاد تکرار شود، زمان و سرمایه قابل توجهی از بنگاه صرف امور اداری میشود.
این هزینه را میتوان اصطکاک کارآفرینی نامید. کارآفرین برای راهاندازی کسبوکار به زمان، سرمایه و انگیزه نیاز دارد. هرچه مسیر اداری پیچیدهتر باشد، منابع بیشتری صرف پیگیری امور میشود، بدون اینکه ارزشی به محصول یا خدمت اضافه شود.
سرمایه نیز به محیط باثبات و قابل پیشبینی نیاز دارد. وقتی سرمایهگذار با مقررات متغیر، تصمیمهای سلیقهای و مجوزهای متعدد روبهرو شود، ممکن است سرمایه خود را به فعالیت دیگری منتقل کند. اصلاح محیط کسبوکار به هماهنگی نهادها، کاهش مراحل زائد و پاسخگو بودن دستگاههای مسئول وابسته است.
مشکل از قانون است یا از مجریان آن؟
مترصد: هر دو موضوع اهمیت دارند. قانون باید بر اساس شناخت دقیق از فرایندهای اجرایی نوشته شود. اگر در متن قانون از دستگاهها خواسته شود با تشکلهای صنعتی مشورت کنند، لازم است مسئولیت، زمانبندی و سازوکار پاسخگویی نیز روشن باشد. در غیر این صورت، ممکن است تکلیف قانونی در حد یک توصیه باقی بماند.
همچنین باید بررسی شود که تشکلهای صنعتی تا چه اندازه با مسائل واقعی بنگاهها ارتباط دارند و توان انتقال مشکلات آنها به سیاستگذاران را دارند. تدوین مقررات بدون شناخت موانع اجرایی، فاصله میان متن قانون و تجربه روزمره فعالان اقتصادی را افزایش میدهد. قانون زمانی اثرگذار است که مسیر اجرای آن نیز بهروشنی تعریف شده باشد.
صنعت ایران از ظرفیت زنان استفاده میکند یا سرمایه انسانی خود را هدر میدهد؟
مترصد: بر اساس آماری که در این گفتوگو به آن اشاره میکنم، سهم زنان از اشتغال کشور حدود ۱۴درصد است. این رقم را باید در کنار سرمایهگذاری گسترده خانوادهها و دولت در آموزش زنان بررسی کرد. زنان سهم بالایی از جمعیت دانشگاهی دارند، اما حضورشان در بازار کار با ظرفیت آموزشی آنها تناسب کافی ندارد.
در بخش خدمات، حضور زنان در جایگاههای مدیریتی و تصمیمگیری بیشتر دیده میشود، اما در صنعت، بسیاری از زنان در مشاغل اجرایی و اپراتوری فعالیت میکنند. حضور زنان در مدیریت ارشد، تحقیقوتوسعه و طراحی محصول همچنان محدود است. در مشاوره با کارخانهها، گاهی حتی تعداد مدیران میانی زن نیز بسیار کم است.
عوامل فرهنگی، ساختارهای سنتی مدیریت و مدلهای قدیمی کسبوکار در این وضعیت نقش دارند. فاصله شهرکهای صنعتی از مراکز شهری و دشواری رفتوآمد نیز از عواملی است که باید در طراحی سیاستهای اشتغال در نظر گرفته شود. در کنار این مسائل، اعتماد مدیران به دانش و توانایی زنان اهمیت زیادی دارد.
حذف زنان از تصمیمگیری، چه هزینهای برای صنعت دارد؟
مترصد: وقتی زنان آموزش میبینند و مهارت کسب میکنند، اما فرصت حضور مؤثر در صنعت را پیدا نمیکنند، بخشی از سرمایه انسانی کشور بلااستفاده میماند. توسعه محصول و حل مسائل پیچیده صنعتی به دیدگاههای متنوع نیاز دارد. حضور افراد با تجربهها و شیوههای متفاوت تحلیل میتواند به شناسایی راهحلهای تازه کمک کند. اگر ترکیب تیمهای تصمیمگیر محدود باشد، بخشی از ظرفیت فکری و خلاقیت موجود در جامعه از فرایند نوآوری کنار میماند.
افزایش حضور زنان در جایگاههای مدیریتی و تخصصی باید بخشی از برنامه ارتقای بهرهوری باشد. اقتصاد ایران برای رشد پایدار به فناوری بهتر، مدیریت کارآمدتر منابع و بهرهگیری از سرمایه انسانی آموزشدیده نیاز دارد. توسعه صنعتی زمانی کیفیت واقعی پیدا میکند که افزایش ظرفیت تولید با نوآوری، بهرهوری و مشارکت گستردهتر در اقتصاد همراه شود.