جوانانی که به دلیل گرانی خانه و ماشین، سراغ کالاهای کلکسیونی رفتند
کالاهای کلکسیونی برای بسیاری از جوانان همزمان حس مالکیت، هویت، خاطره و امکان کسب درآمد ایجاد میکنند
مرتضی مهدیزاده| پولش آنقدر نیست که با پسانداز کردنش بتواند برای آینده نقشهای بکشد. هر ماه که میگذرد، قیمتها چند قدم جلوتر رفتهاند و چیزهایی که زمانی میشد برای خریدشان برنامه ریخت، حالا بیشتر شبیه رویا شدهاند. برای همین، بخشی از جوانها راههای دیگری را امتحان میکنند. راههایی که با پول کمتر میشود واردشان شد و شاید از دل یک خرید کوچک، سودی هم بیرون بیاید.
حالا فضای مجازی برای بعضی از آنها فقط جایی برای وقتگذرانی و سرگرمی نیست بلکه تبدیل شده به بازاری برای پیدا کردن چیزهای خاص، کمیاب و گاهی قدیمی. چیزی را پیدا میکنند، میخرند، نگه میدارند و اگر مشتری پیدا شود، میفروشند. گاهی هم اصلاً قرار نیست فروخته شود. همین که یک وسیله خاص را دارند و میتوانند آن را متعلق به خودشان بدانند، برایشان جذاب است.
این رفتار، در نگاه اول شاید فقط یک علاقه تازه یا سرگرمی متفاوت به نظر برسد اما وقتی تعداد این تجربهها بیشتر میشود، پای یک تغییر اجتماعی به میان میآید. تغییری در نگاه جوانها به پول، مالکیت و حتی مفهوم کار. نسلی که دسترسیاش به بسیاری از مسیرهای معمول زندگی و سرمایهگذاری سخت شده، حالا در فضای مجازی برای خودش راههای تازهای پیدا میکند. راههایی که شاید از یک خرید کوچک شروع شوند اما میتوانند تصویری بزرگتر از حال و آینده این نسل نشان بدهند.
بازارهایی که فقط بازار نیستند
کالاهای کلکسیونی فقط از دستی به دست دیگر نمیروند. گاهی آدمها را هم به هم نزدیک میکنند. کسی که دنبال یک وسیله قدیمی یا کمیاب است، خیلی زود آدمهای دیگری را پیدا میکند که همان علاقه را دارند. در صفحهها و گروههای مجازی درباره این وسایل حرف میزنند، خاطره تعریف میکنند، اطلاعاتشان را با هم به اشتراک میگذارند و گاهی خرید و فروش هم از دل همین ارتباطها شکل میگیرد. برای همین، شاید نتوان این بازارهای کوچک را فقط با قیمت و سود توضیح داد.
برای بعضی جوانها، پیدا کردن یک وسیله خاص یعنی پیدا کردن آدمهایی که شبیه خودشان فکر میکنند و از چیزهای مشابه لذت میبرند. چیزهایی که ممکن است برای دیگران کاملاً معمولی یا حتی بیارزش به نظر برسند. یک وسیله قدیمی میتواند برای صاحبش بخشی از یک خاطره باشد، نشانهای از یک دوره خاص یا حتی راهی برای اینکه خودش را از دیگران متفاوت ببیند.
فضای مجازی هم این آدمها را خیلی راحتتر به هم رسانده است. دیگر لازم نیست کسانی که یک علاقه مشترک دارند، در یک محله یا حتی یک شهر زندگی کنند. کافی است چیزی را جستوجو کنند تا به صفحهها و گروههایی برسند که آدمهای همسلیقهشان آنجا هستند. در کنار همین تغییر، تجارت آنلاین اینگونه کالاها نیز گستردهتر شده است. طوری که در شش ماه نخست سال ۱۴۰۴ حدود ۲.۵ میلیارد تراکنش تجارت الکترونیکی در کشور ثبت شده است که بخشی از آنها به همین نوع داد و ستدها بر میگردد.
وقتی یک وسیله کوچک ارزش پیدا میکند
برای علی، داشتن یک وسیله خاص بیشتر از ارزش مالی آن اهمیت دارد. چیزی که شاید برای دیگران معمولی باشد، برای او میتواند ارزش زیادی داشته باشد. علی ۲۵ ساله در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید مدتی است به خرید وسایل قدیمی و خاص علاقهمند شده و اولین بار با یک کنسول بازی قدیمی وارد این فضا شده است. چیزی که برایش جذاب بوده، فقط خود وسیله نیست. حس داشتن چیزی است که دیگر به راحتی پیدا نمیشود.
او میگوید که همیشه قرار نیست این وسایل را برای فروش بخرد. بعضیهایشان را نگه میدارد و از داشتنشان لذت میبرد اما اگر روزی کسی پیشنهاد خوبی بدهد، ممکن است آن را بفروشد و سراغ وسیله دیگری برود. به گفته علی، گاهی یک چیز کوچک میتواند برای آدم حس مالکیت بیشتری داشته باشد تا چیزی که فقط قیمت بالایی دارد.
بازاری که اتفاقی پیدا شد
سارا فکر نمیکرد جستوجوی یک کالای خاص در اینترنت، او را با بازاری آشنا کند که آدمها برای بعضی وسایل کوچک، چند برابر قیمت معمول پول میدهند. او که ۲۹ سال دارد در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید ابتدا فقط دنبال خرید یک وسیله خاص بوده اما بعد از دیدن آگهیها و صفحههای مختلف، متوجه شده بعضی کالاها به دلیل کمیاب بودن، طرفداران خاص خودشان را دارند. از همانجا شروع کرده به مقایسه قیمتها و دنبال کردن کالاهایی که کمتر در بازار پیدا میشوند.او میگوید چیزی که برایش جالب است، تغییر ارزش یک کالا در چنین بازاری است. ممکن است یک وسیله برای یک نفر هیچ اهمیتی نداشته باشد، اما یک نفر دیگر مدتها دنبال همان باشد و حاضر شود پول بیشتری برایش بدهد.
وقتی پای سود وسط میآید
امیر قبل از خرید، اول قیمت را نگاه میکند. برای او پیدا کردن یک وسیله خاص فقط هیجان کشف کردن نیست. باید بداند آیا فرد دیگری هم حاضر است برای آن پول بدهد یا نه. او هم که در پایان عمر ۳۲ ساله خود است در گفتوگو با «هفتصبح» روایتش از ورود به این بازار را اینگونه آغاز میکند؛ مدتی قبل یک کارت قدیمی پوکمون را حدود ۵ میلیون تومان خریدم. کارتی که به گفته خودش کمیاب بود و در بین کلکسیونرها مشتری داشت. اما بعد از مدتی، همان کارت را حدود ۸ میلیون تومان فروخت و همین سود کوچک باعث شد جدیتر دنبال این بازار برود.
او میگوید که حالا قبل از خرید هر وسیله، قیمت نمونههای مشابه را در فضای مجازی بررسی میکند و اگر احساس کند مشتری برای آن وجود دارد، وارد معامله میشود. البته همیشه هم کار به سود ختم نمیشود. گاهی کالایی که فکر میکند خواهان دارد، مدتها فروش نمیرود.
راههای بزرگ دیگر در دسترس نیستند
گرایش جوانها به کالاهای کلکسیونی را نمیتوان فقط یک مد یا سرگرمی تازه دانست. این رفتار در شرایطی شکل گرفته که بسیاری از مسیرهای معمول برای داشتن و سرمایهگذاری، دیگر برای جوانها چندان دسترسپذیر نیستند. دکتر حمید آصفی، جامعهشناس اقتصادی، در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که تغییر رفتار جوانها را باید در کنار تغییر شرایط زندگی آنها دید. قیمت مسکن، زمین و خودرو به اندازهای افزایش پیدا کرده که بسیاری از جوانها دیگر امکان ورود به این بازارها را ندارند. در چنین شرایطی، فعالیتهایی که با سرمایه کمتری میتوان وارد آنها شد، جذابیت بیشتری پیدا میکنند.
آصفی این وضعیت را به «فقدان آینده» و از بین رفتن افق توسعه مرتبط میداند. وقتی جامعه افق روشنی از توسعه و آینده پیش روی خود نمیبیند، به سمت فعالیتهای خرد اقتصادی میرود. فعالیتهایی که فرد امیدوار است بتواند با سرمایه اندک یا همان درآمد محدودی که دارد، از طریق آنها راهی برای کسب درآمد پیدا کند.
آصفی در توضیح ریشههای اجتماعی این رفتار تأکید میکند که نباید جوانها را به دلیل انتخاب چنین مسیرهایی سرزنش کرد. چراکه بسیاری از این انتخابها نتیجه شرایطی است که فرد در آن زندگی میکند. این هیچ ربطی ندارد که بخواهیم دنبال ادلهای بگردیم و جامعه را محکوم کنیم. چون جامعه در برنامهریزی اقتصادی و سیاستگذاری کلان اختیاری نداشته است.
یک کالای کوچک و احساس مالکیت
آصفی معتقد است که مالکیت بخشی از غریزه انسان است و انسان به طور طبیعی دوست دارد چیزی را متعلق به خود بداند. اما وقتی یک جوان امکان خرید خانه، زمین یا خودرو را ندارد، این احساس مالکیت میتواند در مقیاسی کوچکتر خودش را نشان دهد. مثلاً در قالب یک وسیله خاص، کمیاب یا کلکسیونی که آن را انتخاب کرده و برای خودش نگه داشته است.
از نگاه او، این احساس فقط به «داشتن» محدود نمیشود و با هویت فرد هم ارتباط پیدا میکند. فرد در کنار احساس مالکیت، ممکن است احساس کند برای خودش کاری ساخته، چیزی را به دست آورده و حتی از آن درآمد کسب کرده است. به این ترتیب، یک کالای کوچک میتواند همزمان علاقه شخصی، احساس تعلق، هویت و امکان کسب درآمد را برای فرد به همراه داشته باشد. به همین دلیل، ارزش یک کالای کلکسیونی برای صاحبش الزاماً فقط همان قیمتی نیست که در بازار دارد. ممکن است یک وسیله برای صاحبش به خاطره، علاقه یا بخشی از هویت او گره خورده باشد و همین ترکیب، بخشی از جذابیت این بازارهای کوچک را توضیح میدهد.
آصفی این تغییر را در کنار فاصله میان نسلها هم قابل بررسی میداند. به اعتقاد او، نسل جدید تجربهها و علایق متفاوتی دارد و همین تفاوت باعث شده شیوه ارتباطش با کالا، مالکیت و حتی کار با نسلهای قبل یکسان نباشد. او با اشاره به این فاصله میگوید که گسست نسلی، گسست وحشتناکی برای هر جامعه است که به وجود بیاید. این گسست باعث شده نسل جدید بسیاری از انتخابهایش را در فضایی متفاوت از نسلهای قبل انجام دهد.
خرید و فروش جای مهارت را میگیرد
نگرانی اصلی آصفی زمانی شکل میگیرد که خرید و فروشهای کوچک از یک علاقه یا فعالیت جانبی فراتر بروند و به الگوی اصلی اشتغال و درآمد نسل جدید تبدیل شوند.او معتقد است اگر جوان از همان سالهای ابتدایی زندگی به جای یادگیری یک مهارت و ساختن یک مسیر شغلی، بیشتر به دنبال خرید و فروش و کسب سود سریع باشد، این مسئله در نهایت روی فرهنگ کار و نیروی انسانی کشور هم اثر میگذارد. در چنین شرایطی، نیروی تولید به تدریج از دست میرود. یک نیروی کار ماهر باید فرصت داشته باشد در یک حرفه بماند، آموزش ببیند و تجربه کسب کند اما فشار اقتصادی میتواند فرد را مجبور کند برای تأمین زندگی، مدام از یک شغل به شغل دیگر برود.
این جامعه شناس توضیح میدهد که یک کارگر ماهر باید بتواند هویت خود را در حرفهاش پیدا کند. اینکه بگوید کارگر است، مکانیک است یا در یک زمینه تخصص دارد. اما شرایط اقتصادی ممکن است او را مجبور کند از حرفه تخصصی خود فاصله بگیرد و برای تأمین زندگی سراغ مسافرکشی یا کارهای دیگر برود. این جابهجایی مداوم فقط باعث بیثباتی شغلی نمیشود. فرصت یادگیری و بهروز شدن را هم از فرد میگیرد. در چنین شرایطی، فرد حتی فرصت کافی برای کارآموزی و یادگیری مهارتهای جدید پیدا نمیکند.
او این وضعیت را در ادامه روندی میبیند که در آن خرید و فروش و فعالیتهای دلالی میتوانند از کار تخصصی جذابتر به نظر برسند. وقتی فرد میبیند یک فعالیت کوتاهمدت میتواند سریعتر از سالها تحصیل و مهارتآموزی برایش درآمد ایجاد کند، طبیعی است که انگیزه او برای انتخاب مسیرهای طولانیمدت کاهش پیدا کند.
آصفی این تغییر را فقط مسئلهای مربوط به درآمد نمیداند و معتقد است نگاه جامعه به کار و تخصص هم در حال تغییر است. نیروی تولید در حال از دست رفتن است، وقتی نیروی کار از دست میرود، تخصص معنایی ندارد. آصفی درباره نتیجه اجتماعی این روند هشدار میدهد و میگوید که وضعیتی شکل گرفته که واقعاً به تحقیر کار، تحقیر کوشش، تحقیر مهارت و تحقیر دانش منجر شده است. ادامه این وضعیت باعث میشود، نیروی کار از بین برود و دیگر بازتولید نشود.