
هفت صبح| اکران آنلاین «برای رعنا» یادآور نوعی از سینمای اجتماعی است که سالهاست در ایران نفس میکشد؛ سینمایی که میان احساس، بحران و انتخابهای ناگزیر حرکت میکند. فیلم ایمان یزدی از همان ابتدا تکلیف خود را روشن میکند: قرار نیست تجربهای ساختارشکن باشد، میخواهد بر بستری آشنا، قصهای انسانی تعریف کند. پرسش اصلی اینجاست که آیا این مسیر آشنا همچنان میتواند درگیرکننده باقی بماند؟
فیلمی که بر احساس بنا شده
«برای رعنا» بیش از هر چیز یک فیلم احساسی است. جهان داستان بر مدار اضطرار شکل میگیرد؛ شخصیتهایی که هر کدام زیر فشار شرایط، ناچار به تصمیمهایی میشوند که فاصله چندانی با زندگی روزمره مخاطب ندارند. فیلم تلاش میکند بار عاطفی خود را تدریجی بالا ببرد و در این مسیر، لحظاتی خلق میکند که بهراحتی میتوان با آنها ارتباط برقرار کرد. این ویژگی، یکی از برگهای برنده اثر است؛ حس ملموسی که فیلم به فضای خانوادگی و بحرانهای مالی میدهد.
بازیگران؛ جایی که فیلم جان میگیرد
در میان اجزای مختلف فیلم، بازیها نقش تعیینکنندهای دارند. پانتهآ پناهیها با تسلط همیشگیاش، شخصیتی میسازد که کاملاً باورپذیر است. او از آن دسته بازیگرانی است که حتی در فیلمهای متوسط هم میتواند سطح اجرا را بالا بکشد. نقش سودابه در دستان او از یک تیپ ساده فراتر میرود و تبدیل به کاراکتری زنده و قابل لمس میشود. حامد بهداد در نقش عارف اجرایی کنترلشده ارائه میدهد. بازی او در مسیر تازهای که سالهای اخیر انتخاب کرده حرکت میکند؛ آرامتر، درونیتر، کمهیجانتر از تصویر پرتنش گذشته.
این انتخاب برای برخی مخاطبان جذاب است و برای برخی دیگر ممکن است حس کمبود ایجاد کند. شخصیت عارف ظرفیت فراز و فرودهای احساسی بیشتری داشت؛ ظرفیتهایی که فیلم همیشه به آنها میدان نمیدهد. پیام احمدینیا از نقاط قابل توجه فیلم است. او شخصیتی میآفریند که در مرز میان خشونت و انسانیت حرکت میکند. ترکیب بازی، گریم و طراحی ظاهری باعث شده نقش او حضوری موثر در فضای فیلم داشته باشد. نادر فلاح نیز طبق انتظار، حضوری دقیق و حرفهای دارد و به شخصیتش وزن میدهد.
اجرای فنی؛ بیادعا و استاندارد
فیلم از منظر فنی تصویری قابل قبول ارائه میدهد. موسیقی متن بهخوبی با فضای ملودرام هماهنگ است و در لحظات احساسی کارکرد موثری دارد. فیلمبرداری تصویری تمیز و بدون خودنمایی خلق کرده؛ قابها در خدمت داستاناند و تلاش آشکاری برای جلوهفروشی دیده نمیشود. طراحی صحنه و لباس نیز فضایی باورپذیر ایجاد کرده که با جهان داستان همخوان است.
فیلمنامه؛ پاشنه آشیل آشنا
بزرگترین چالش فیلم جایی رخ میدهد که باید بیشترین استحکام را داشته باشد: فیلمنامه. داستان اگرچه ظرفیت درگیری احساسی دارد، اما در پرداخت دچار پراکندگی است. شخصیتهای متعدد وارد میدان میشوند، اما همه آنها سهم برابر یا کافی دریافت نمیکنند. برخی روابط، گذشتهها و انگیزهها در حد اشاره باقی میمانند. این مسئله باعث میشود بخشی از ظرفیت دراماتیک فیلم بالفعل نشود. فیلم در مقاطعی شتابزده به نظر میرسد؛ گویی عبور از موقعیتها سریعتر از میزان لازم اتفاق میافتد. سکانسهایی که میتوانستند عمق بیشتری پیدا کنند، خیلی زود پایان مییابند. همین موضوع بر انسجام کلی اثر میگذارد. مسئله دیگر، پیشبینیپذیری مسیر داستان است. برای مخاطبی که با الگوهای رایج سینمای اجتماعی آشناست، حدس زدن برخی نقاط عطف دشوار نیست. این موضوع الزاماً ضعف مطلق محسوب نمیشود، اما از شدت غافلگیری فیلم میکاهد.
لحظات موثر؛ جایی که فیلم اثر میگذارد
با وجود کاستیهای روایی، فیلم لحظات قابل توجهی هم دارد. گفتوگوهای پرتنش میان شخصیتها، صحنههای بیمارستان و مواجهه کاراکترها با انتخابهای دشوار، از جمله بخشهایی هستند که فیلم در آنها موفقتر عمل میکند. این لحظات نشان میدهند فیلم در ایجاد ارتباط احساسی با مخاطب کاملاً ناتوان نیست.
نگاه نهایی
«برای رعنا» فیلمی است با نیت روشن و اجرایی قابل دفاع در بخش بازیگری و عناصر فنی؛ اثری که بیشترین آسیب را از ناحیه فیلمنامه میبیند. فیلم تجربهای متوسط اما قابل تماشا ارائه میدهد؛ کاری که شاید در حافظه سینمایی ماندگار نشود، اما میتواند مخاطب علاقهمند به درامهای اجتماعی را تا پایان همراه کند. اکران آنلاین فیلم فرصتی مناسب برای تماشاگرانی است که به قصههای انسانی، فضای ملودرام و بازیهای قابل اتکا علاقه دارند؛ فیلمی که میان نقاط قوت و ضعف، تعادلی قابل بحث برقرار کرده است.






