هفت صبح| مرد جوانی که نیمه‌شب همسرش را با ضربات چکش و چاقو به قتل رسانده است، می‌گوید سال‌ها درگیر اختلافات خانوادگی، سوءظن و احساس بی‌توجهی همسرش بوده و حالا از جنایتی که مرتکب شده، به شدت پشیمان است.
ساعت ۳ بامداد روز پنجشنبه ۲۱ خرداد امسال، ماموران کلانتری ۱۵۹ بی‌سیم وقوع یک قتل خانوادگی را به بازپرس سالار صنعتگر گزارش کردند. دقایقی بعد تیم جنایی در خانه‌ای ویلایی حاضر شد. در طبقه دوم ساختمان و داخل اتاق خواب، جسد زن ۳۸ ساله‌ای به نام مهوش کشف شد. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد او بر اثر ضربات چکش و چاقو جانش را از دست داده است.


شوهر مقتول که در محل حضور داشت، از همان ابتدا به قتل اعتراف کرد. او پس از انتقال به پلیس آگاهی، جزئیات زندگی مشترک و شب حادثه را تشریح کرد.مرد جوان درباره رابطه‌اش با همسرش گفت: «من عاشق مهوش بودم اما هیچ‌وقت احساس نکردم او هم چنین حسی نسبت به من دارد. از همان ابتدای زندگی مشترک این فاصله عاطفی را احساس می‌کردم. تصورم این بود که او بیشتر به اصرار خانواده‌اش تن به ازدواج داده بود.» او ادامه داد: «بین ما حدود ۱۵ سال اختلاف سنی وجود داشت. همین موضوع از همان سال‌های اول باعث اختلاف نظرهای زیادی شد. هر بار بر سر کوچک‌ترین مسائل بحث می‌کردیم. من تلاش می‌کردم زندگی آرامی برای خانواده‌ام فراهم کنم اما احساس می‌کردم هیچ‌کدام از کارهایم برای او اهمیتی ندارد.»


متهم در ادامه به یکی از اختلافات همیشگی خود با همسرش اشاره کرد و گفت: «از نظر مالی مشکلی نداشتیم اما مهوش اصرار داشت در خانه‌های مردم کار کند. این موضوع برای من قابل قبول نبود. بارها به او گفتم نیازی به این کار نیست اما توجهی نمی‌کرد. احساس می‌کردم می‌خواهد به من ثابت کند به پول و حمایت من احتیاجی ندارد. همین رفتارها باعث می‌شد احساس کنم در زندگی‌اش جایگاهی ندارم.» او درباره وضعیت زندگی خانوادگی‌شان گفت: «دو فرزند داریم. تمام تلاشم این بود که خانواده‌ام حفظ شود اما هرچه زمان می‌گذشت فاصله بین ما بیشتر می‌شد. بارها سعی کردم با او صحبت کنم اما نتیجه‌ای نداشت. احساس می‌کردم حرف‌هایم را نمی‌شنود و برای خواسته‌ها و ناراحتی‌های من ارزشی قائل نیست.»
به گفته این مرد، اختلافات آنها در ماه‌های منتهی به حادثه شدت بیشتری پیدا کرده بود.


او گفت: «کار به جایی رسیده بود که چند ماه خانه را ترک کرد و پیش اقوام و آشنایان زندگی می‌کرد. خانواده‌اش بارها وساطت کردند تا به خانه برگردد. در نهایت هم بازگشت اما شرایط مثل قبل نشد. هنوز دعواها و دلخوری‌ها ادامه داشت.»
متهم درباره انگیزه اصلی خود از جنایت گفت: «مدتی بود نسبت به او بدبین شده بودم. تصور می‌کردم دلیل رفتارهای سردش این است که فرد دیگری وارد زندگی‌اش شده است. حتی ترک خانه را هم به همین موضوع ربط می‌دادم. نمی‌توانستم این افکار را از ذهنم بیرون کنم و همین موضوع روزبه‌روز مرا عصبی‌تر می‌کرد.»


او در تشریح شب حادثه گفت: «حدود دو هفته از بازگشت مهوش به خانه می‌گذشت. آن شب دوباره میان ما مشاجره شد. بعد از دعوا تصمیم گرفتم با او صحبت کنم و دلخوری‌ها را کنار بگذاریم اما برخوردش سرد بود. احساس کردم تمام تلاش‌هایی که برای حفظ زندگی کرده‌ام بی‌فایده بوده است. در آن لحظه کنترل خودم را از دست دادم و حادثه‌ای رخ داد که هرگز نمی‌توانم آن را جبران کنم.» مرد جوان که بارها در طول گفت‌وگو از کرده خود ابراز پشیمانی می‌کرد، درباره لحظات پس از قتل گفت: «وقتی به خودم آمدم، دیگر همه چیز تمام شده بود. باورم نمی‌شد چه اتفاقی افتاده است. حدود یک ساعت کنار پیکر همسرم نشستم و گریه کردم. بعد از آن با پلیس تماس گرفتم و ماجرا را اطلاع دادم.»