انتقام اسیدی مرد قهوهچی از همکاران همسرش
در ماشین نشسته بودیم تا به سمت مترو برویم. یک نفر که کلاه کاسکت به سر داشت، با انگشت گفت ...
هفت صبح| نوزدهم شهریور سال 1403 صدای فریاد کمکخواهی دو جوان از یکی از خیابانهای غرب تهران بلند شد.در حالی که این دو نفر مقابل محل کار خود مورد حمله یک فرد اسیدپاش قرار گرفته بودند، همکارانشان به آنها کمک کردند و با پلیس و مأموران اورژانس تماس گرفتند. مجروحان خیلی سریع به بیمارستان منتقل شده و تحت معالجه قرار گرفتند. در همین حال، مأموران پلیس آگاهی برای روشن شدن ماجرای اسیدپاشی وارد عمل شده و تحقیقات خود را آغاز کردند.
تحقیقات اولیه
در بررسیهای ابتدایی مشخص شد دو فرد مجروح یک همکار خانم به نام نگار دارند که نگار از مدتی قبل با شوهر خود اختلافات عمیق داشت. اخیرا شوهر نگار بارها با شرکت تماس گرفته و تقاضای صحبت با نگار را داشت. او در پیامهای ارسالی همسر خود را تهدید کرده و به او گفته بود: «با همکارانت ارتباطات پنهانی داری.» نگار نیز در مراحل تحقیقات به مأموران اعلام کرد که حدس میزند این اسیدپاشی کار همسرش باشد که مدتی است به روابط او مشکوک شده است.
در ادامه، مادر همسر نگار نیز تحت تحقیقات قرار گرفت و اعلام کرد که پسرش، نگار را به اسیدپاشی تهدید کرده است. با بهدست آمدن این دلایل، شوهر نگار بهعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.
اما متهم از همان مراحل ابتدایی تحقیقات، دست داشتن در ماجرای اسیدپاشی را نپذیرفت و اعلام کرد روز حادثه در محل دیگری بوده است. در همین حال، تحقیقات پلیسی و جنایی ادامه پیدا کرد و مطابق دلایل و مستنداتی که علیه بهروز در پرونده درج شد، او بهعنوان متهم به دوفقره اسیدپاشی، برای دفاع از خود به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران منتقل شد.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی، وکیل شاکیان به وکالت از آنها اعلام شکایت کرد و در طرح این شکایت توضیح داد: «در تاریخ وقوع حادثه، ساعت حدود هفتونیم تا نزدیک هشت شب، از شرکت محل کار موکلانم چند بار با پلیس تماس گرفته شده و گزارش حادثه اسیدپاشی به ماموران داده شده بود. در ادامه مشخص شد که نگار، که یکی از موکلان بنده است، مدتی قبل اختلافات شدیدی با همسرش داشته و درخواست طلاق داده بود.
نگار مطمئن شده بود که شوهرش خشم شدیدی بابت درخواست طلاق دارد و همچنین از اشتغال او به کار بیرون از خانه ناراحت بود. متهم بارها با شرکت تماس گرفته بود تا با همسرش صحبت کند. حتی بنا بر اظهارات موکلان، نگار به پرسنل شرکت گفته بود: «اگر شوهرم بستهای به اینجا فرستاد، آن را باز نکنید، چون ممکن است آلوده باشد. همسرم زود عصبانی میشود و ممکن است از کوره در برود و عکسالعملهای تندی از خود نشان دهد که عواقب بدی داشته باشد.»
وکیل شاکیان در ادامه افزود:«وکلای من متهم را نمیشناختند. اما یکی از آنها به نام صابر، اغلب روزها همکاران خود را تا مسیری میرساند. روز حادثه نیز یکی از دوستان خود به نام شهرام را سوار ماشینش کرده بود تا به مترو برساند. گاهی اوقات هم پیش آمده بود که نگار را در مسیر خانهاش تا مترو برساند. همین باعث شده بود ظن متهم نسبت به او برانگیخته شود و به همسر خود پیام داده و گفته بود: «با چه کسی در تماس هستی؟ بالاخره یک روزی یک بلایی سرت میآورم.»
این وکیل در ادامه افزود: «در روز حادثه، متهم با یک دوچرخه، در حالی که کلاه کاسکت به سر داشت، به نزدیکی محل کار موکلان رفته و مسیر حرکت او در خیابان به ثبت دوربینهای مداربسته رسیده است.در حالی که موکلانم در خودرو نشسته و منتظر حرکت بودند،متهم با اشاره از آنها خواسته که پنجره را باز کنند و در همان لحظه اسید را روی آنها پاشیده است. ادلهای در پرونده وجود دارد که نشان میدهد متهم بازداشتشده همان فرد اسیدپاش است. از جمله اینکه حافظه گوگل او نشان میدهد ساعات کار شرکت و ورود و خروج پرسنل را جستوجو کرده است.
در زمان وقوع حادثه، گوشی تلفن همراه متهم همراه او نبود.متهم میدانست که موبایلها قابل ردیابی هستند و آگاهی از این موضوع باعث شد که گوشیاش را همراه خود نبرد. اما یکی از شاکیان چند متر دنبال او دویده و نیم رخ او را دیده و تشخیص داده است. همچنین کلاه کاسکت او در حوالی محل حادثه کشف شده و دیانای باقیمانده روی کلاه با دیانای متهم مطابقت دارد.»
آقای وکیل در ادامه گفت:«زندگی شاکیان نیز به لحاظ روحی و جسمی آسیب شدیدی دیده و از هم پاشیده شده است، تا جایی که همسر یکی از موکلان من تقاضای طلاق کرده است. با این حال متهم اظهار داشته موکلانم را نمیشناخته و انگیزه انتقامجویی نداشته است. در حالی که ادلهای وجود دارد که سوءظن شدید متهم به همسرش درباره ارتباطات شغلی او را نشان میدهد.
علاوه بر این، متهم در اعلام محل حضورش در تاریخ و ساعت حادثه تناقضگویی داشته و گفته که در سفرهخانه بوده، اما صاحب سفرهخانه حضور او را در آنجا تأیید نکرده و این موضوع نیز برای شعبه بازپرسی احراز نشده است. همچنین تصاویر کشفشده از دوربینهای مداربسته موجود در محل، با آناتومی بدن متهم هماهنگی دارد و در بازسازی صحنه نیز شاکیان نوع دویدن او را تأیید کرده و گفتند مطابق همان چیزی است که در صحنه وقوع حادثه، هنگام فرار متهم، به چشم دیدهاند.»
اظهارات طرفین
در این قسمت از دادگاه، یکی از شاکیان گفت: «در ماشین نشسته بودیم تا به سمت مترو برویم. یک نفر که کلاه کاسکت به سر داشت، با انگشت گفت یک لحظه و بعد همکارم که راننده بود، شیشه ماشین را پایین داد. من غرق در گوشی بودم و اصلاً متوجه نشدم که چه شد. همکارم وقتی دید او در حال پاشیدن محتویات یک ظرف پلاستیکی به سمت ماست، سرش را دزدید و به همین دلیل، بیشتر محتویات روی من ریخت و سوختگی من شدیدتر است. من میدانستم که مدیر شرکتمان بالاست و به همین دلیل، در حالی که بهشدت میسوختم، به سمت بالا رفتم. اما آنجا دیگر روی زمین افتادم. میخواستم از کسی کمک بگیرم و تنها کسی که در آن لحظه به ذهنم رسید، مدیرمان بود.»
شاکی دیگر نیز گفت: «بعد از اینکه فرد اسیدپاش محتویات ظرف پلاستیکی را روی ما ریخت، من چند قدمی به سوی او دویدم، اما به دلیل احساس سوختگی زمین خوردم و دیدم که او به سمت اتوبان یادگار دوید و با یک دوچرخه متواری شد.»
سپس نوبت به متهم رسید که در برابر اتهام دو فقره اسیدپاشی از خود دفاع کند. او در دفاع گفت: «اتهام خود را قبول ندارم، چون نهتنها جسم من آنجا نبود، بلکه روحم هم از این ماجرا خبر نداشت. من صاحب قهوهخانه بودم و حدود دو هفته قبل از این ماجرا، قراردادم با مالک تمام شده بود و قرار بود چند هفته بعد قهوهخانه جدیدی بگیرم. به همین دلیل، در این ساعتها همیشه به قهوهخانه دوستانم میرفتم.»
متهم در ادامه گفت: «من هرگز همسرم را تهدید نکرده بودم، اما او در دو سال، سه بار درخواست طلاق داده بود. زمانی که با او ازدواج کردم، یعنی چهار سال قبل، نمیدانستم که او پیش از ازدواج با من، یک بار دیگر هم ازدواج کرده بوده است. یک سال بعد از ازدواجمان بود که این موضوع را فهمیدم و به او گفتم تو فریب در ازدواج انجام دادی. از همان موقع اختلافات ما با یکدیگر شروع شد. من نمیدانستم او کجا کار میکند، چون با هم زندگی نمیکردیم. اگر در گوگل محل کار او را جستوجو کردم، فقط میخواستم بدانم همسرم کجا کار میکند و قصد دیگری نداشتم.»متهم درباره تایید دیانای روی کلاه نیز گفت: «در مقابل اداره ژنتیک، من به مأمور فحاشی کردم و او هم با من لجبازی کرد و مجبورم کرد کلاه را سرم بگذارم.»
در اینجا قاضی از او پرسید: «روز حادثه کجا بودی؟»
متهم گفت: «در روز حادثه، من با شخصی که قبلاً با او تصادف کرده بودم، قرار داشتم. یکی دو روز قبل از ماجرا، موتورم با آینه ماشین یک خانم برخورد کرده بود و من با آن خانم قرار گذاشتم تا بتوانم خسارتش را پرداخت کنم. حتی یک دستهگل هم برای عذرخواهی از او گرفتم.»
قاضی گفت:«اما فرد گلفروش و همچنین این زن، اظهارات تو را تأیید نکردهاند.»
متهم گفت:«چون آنها ترسیدهاند.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن اظهارات طرفین پرونده برای صدور رای وارد شور شدند.