هفت صبح، حامد شایگان |  اقتصاد ایران در مسیری قرار گرفته که بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی ریشه‌ای است. پیمان مولوی اقتصاددان در مصاحبه‌ای اختصاصی که ابتدای دی ماه با هفت‌صبح داشت بر نکاتی تاکید می‌کند که شاید ساده به نظر برسد، اما عمق بحران را آشکار می‌کند. به باور او، «تورم مزمن، فقر گسترده، فساد ساختاری و ناکارآمدی مداوم، همگی به یک شاخص واحد آزادی اقتصادی گره خورده‌اند.» در این شاخص رتبه ایران از میان ۱۶۵ کشور جهان ۱۶۱ است.

 

هیچ کشوری با چنین جایگاهی مسیر ثروت را طی نکرده است. به همین دلیل باید نسبت به مشکلات اقتصادی ایران بازنگری شود. واقعیت این است که اقتصاد ایران نه سوسیالیستی است و نه سرمایه‌داری؛ بلکه اقتصادی است که در آن محدودیت‌ها بر دوش مردم و منافع محدودیت‌ها در جیب گروه‌های خاص رفته و دولت در جراحی اخیر یک گام در مسیر حذف این رانت‌ها گام برداشته اما به نظر کافی نیست. جزئیات مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.

 

پیمان مولوی با نقد صریح سیاست‌های موسوم به «جراحی اقتصادی» می‌گوید « این جراحی اثرش روی معیشت بوده درحالی که بیمار واقعی مردم نیستند، بلکه ساختار دولت است. جراحی واقعی باید از کوچک‌سازی دولت، حذف وزارتخانه‌های ناکارآمد، شفافیت بودجه، حذف انحصار، آزادی تجارت و احترام به مالکیت آغاز شود. با این حال، دولت به جای اصلاح ساختار خود، یارانه‌ای معادل ده دلار به مردم می‌دهد و نامش را «حمایت» می‌گذارد.»


او انباشت خطاهای سیاست‌گذاری را میراثی می‌داند که امروز اقتصاد ایران را به این نقطه رسانده است؛ از خودکفایی بی‌محابا که منابع آب زیرزمینی را نابود کرد تا تعرفه‌های سنگین روی موبایل، رجیستری پرهزینه، ممنوعیت واردات خودرو و عوارض خروج از کشور که عملاً «جریمه سفر» است. مولوی می‌پرسد چگونه ممکن است موبایل ابزار کار میلیون‌ها ایرانی به‌عنوان کالای لوکس تلقی شده و چند برابر قیمت جهانی فروخته شود؟


او هشدار می‌دهد که« اقتصاد ایران در مسیر «پاکستانیزه شدن» قرار گرفته است. سقوط تولید ناخالص داخلی از ۶۴۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ به کمتر از ۴۰۰ میلیارد دلار امروز، نشانه‌ای از همین روند است. اگر مسیر فعلی ادامه یابد، درآمد سرانه کاهش می‌یابد، زیرساخت‌ها فرسوده می‌شوند، سرمایه‌گذاری از بین می‌رود، پنجره جمعیتی بسته می‌شود و اقتصاد به نقطه بی‌بازگشت می‌رسد.»
همچنین مولوی ساختار قدرت در ایران را چنان سنگین می‌داند که هر اقتصاددانی وارد آن شود، یا استحاله یا مجبور به استعفا می‌شود. به گفته او، «در این کشور حتی یک خودکار را هم نمی‌توانی از یک مدیر پس بگیری. در مقطع کنونی حتی بسیاری از اقتصاددانان نیز به‌جای نقد ساختاری، به توجیه‌کنندگان سیاست‌های غلط تبدیل شده‌اند که هم در سیستم حضور دارند و هم نقش منتقد را بازی می‌کنند، اما در نهایت وضع موجود را بازتولید می‌کنند.‌»

 

درآمد پایه همگانی  نه سوسیالیستی است و نه پوپولیستی


این اقتصاددان در ادامه نسخه‌ای روشن برای حل مشکلات معیشتی ارائه می‌دهد:«آزادی کامل تجارت، حذف تعرفه‌های غیرمنطقی، کوچک‌سازی دولت، شفافیت بودجه، رقابت واقعی، احترام به مالکیت و پرداخت درآمد پایه همگانی برای جلوگیری از له شدن مردم در دوره گذار اقتصادی از فشار معیشتی جلوگیری می‌کند. واقعیت این است که درآمد پایه همگانی نه سوسیالیستی است و نه پوپولیستی؛ بلکه کمکی برای حداقلِ زندگی انسانی است.»مولوی با بیان اینکه اقتصاد، هنر شفاف اندیشیدن است، تأکید می‌کند که «در اقتصاد یا شفاف فکر می‌کنی، یا فرصت‌طلبی. راه سومی وجود ندارد.  پس اگر تفکر حاکم تغییر نکند، اقتصاد ایران به سمت دره‌ای می‌رود که بازگشتی برای آن متصور نیست.»


مولوی با نگاهی عمیق به چالش‌های اقتصادی ایران، ریشه بسیاری از گرفتاری‌های امروز کشور را در بوروکراسی، نبود آزادی اقتصادی و ساختارهای ناکارآمد می‌بیند و این موضوع را چنین تشریح کرد: «همان‌طور که نمی‌توان بر گودالی از گل خانه ساخت، بر اقتصاد غیرآزاد هم نمی‌توان رفاه، ثروت و توسعه بنا کرد. در مقطع کنونی مسئله اصلی اقتصاد ایران نه قیمت‌گذاری و نه حذف یا اضافه‌کردن یارانه‌هاست، بلکه ما در ایران آزادی اقتصادی نداریم و تا زمانی که این مسئله حل نشود، هیچ اصلاح قیمتی و هیچ سیاست مقطعی نمی‌تواند اقتصاد را نجات دهد.»


این اقتصاددان با اشاره به مقایسه‌هایی که درباره ایران، ونزوئلا و آرژانتین مطرح می‌شود، تأکید کرد: «در همه این کشورها، نقطه مشترک سقوط اقتصادی، نبود آزادی اقتصادی است. فساد، رانت، فروپاشی پول ملی و نارضایتی عمومی همه از دل همین یک عامل بیرون می‌آید. آزادی اقتصادی مفهومی بسیار گسترده‌تر از آزادسازی قیمت‌هاست و نباید آن را به چند تصمیم کوتاه‌مدت تقلیل داد. آزادی اقتصادی پنج ستون دارد؛ قوانین و مقررات کارآمد، سیاست پولی سالم و حفظ ارزش پول، حق مالکیت، آزادی تجارت بین‌المللی و کوچک‌بودن دولت. اگر این پنج مورد نباشد، هر اصلاحی سطحی و بی‌اثر خواهد بود.»

 

 مشکلات ساختاری اقتصاد ایران


او درباره مشکلات ساختاری اقتصاد ایران و اینکه چرا سیاست‌هایی مانند حذف ارز ترجیحی یا آزادسازی قیمت‌ها نتوانسته‌اند نتیجه بدهند، توضیح بیشتری ارائه داد: «مشکل ما قیمت نیست؛ مشکل ما ساختار است. شما نمی‌توانید در اقتصادی که آزادی تجارت ندارد، مالکیت خصوصی محترم نیست، قوانین پیچیده و دست‌وپاگیر است و دولت بزرگ‌ترین بازیگر بازار است، انتظار داشته باشید آزادسازی قیمت‌ها معجزه کند. این یک مغالطه است.»


مولوی با اشاره به تجربه کشورهای ثروتمند جهان افزود: «تمام کشورهای پیشرفته، بدون استثنا، در شاخص آزادی اقتصادی رتبه‌های بالا دارند. این کشورها نه با دستور، نه با قیمت‌گذاری و نه با بگیر و ببند، ثروتمند نشده‌اند؛ با آزادی اقتصادی ثروتمند شده‌اند.»مولوی درباره وضعیت امروز اقتصاد ایران گفت: «ما امروز نتیجه سال‌ها بی‌توجهی به آزادی اقتصادی را در سفره مردم می‌بینیم. تورم، کاهش ارزش پول، فرار سرمایه، فساد سیستماتیک و نارضایتی عمومی رخ داده این‌ها محصول یک اقتصاد غیرآزاد است. اگر قرار است مسیر اصلاح آغاز شود، باید از ریشه شروع کنیم. باید اقتصاد را آزاد کنیم، دولت را کوچک کنیم، قوانین را ساده کنیم، مالکیت را محترم بشماریم و تجارت را آزاد کنیم. بدون این‌ها، هر سیاست دیگری فقط مُسکن است.»

 

چرا برخی کشورها ثروتمند هستند


مولوی با اشاره به تازه‌ترین گزارش‌های جهانی درباره آزادی اقتصادی، بحث را این‌گونه پیش برد: «اگر همین حالا به رتبه‌بندی آزادی اقتصادی نگاه کنید می‌بینید ثروتمندترین کشورها، همان‌هایی هستند که در صدر جدول آزادی اقتصادی قرار دارند؛ نروژ، سنگاپور، آمریکا، فنلاند، سوئیس. این‌ها کشورهایی هستند که آزادی اقتصادی در آن‌ها رعایت شده و نتیجه‌اش ثروت، رفاه و ثبات است. بیایید ته جدول را هم ببینیم. از آخر شروع کنیم: ۱۶۵ ونزوئلا، ۱۶۴ زیمبابوه، ۱۶۳ سودان، ۱۶۲ الجزایر، ۱۶۱ ایران، ۱۶۰ میانمار، ۱۵۹ آرژانتین. این‌ها کشورهایی هستند که آزادی اقتصادی در آن‌ها تقریباً نابود شده و نتیجه‌اش تورم، فروپاشی پول ملی، فساد و نارضایتی عمومی است.»


مولوی با تأکید بر اینکه مقایسه صدر و قعر جدول پیام روشنی دارد، ادامه داد:«وقتی می‌خواهیم یک مسئله را حل کنیم، اول باید سوال درست بپرسیم. سوال این است؛ چه عاملی ما را به این نقطه رسانده؟ پاسخ نیز روشن است؛ ما به آزادی اقتصادی احترام نگذاشتیم. آن را تقلیل دادیم، محدود کردیم و در نهایت نابودش کردیم و وقتی آزادی اقتصادی از بین برود، کل اکوسیستم اقتصاد فرو می‌ریزد. هیچ کشوری با رتبه آزادی اقتصادی بد، توسعه پیدا نکرده. هیچ کشوری با آزادی اقتصادی پایین، ثروتمند نشده و هیچ اقتصادی با آزادی پایین، تورم کنترل‌شده ندارد.»