
هفت صبح، آتریسا سپهریان | بحران ناترازی برق در سالهای اخیر به چالش جدی برای بخش صنعت و حتی خانوادهها تبدیل شده، بهطوری که قطعی برق نه تنها خاموشی را تحمیل کرد، بلکه منجر به خسارت بخش تولید نیز شد، بر همین مبنا دولت تصمیم گرفت سرمایهگذاری در بخش نیروگاههای خورشیدی را تسهیل کند و حتی وزارت نیرو قول داده تا تابستان 5 هزار مگاوات برق تجدیدپذیر وارد مدار تولید شود. این مسئله خودش امیدوار کننده است دقیقا مانند دو دهه پیش که نیروگاهها به بخش خصوصی واگذار شد اما از همانجا به بعد مشکل ناترازی در برق ایران رخنه کرد، چون دولت متوجه نشده بود که همزمان با واگذاری نیروگاهها باید قیمت برق را نیز به گونهای تعیین کند که برای سرمایهگذاران بخش خصوصی جذاب شود.
حالا در زمینه نیروگاههای خورشیدی نیز وزارت نیرو در سالهای اخیر بهجای آنکه مسیر ورود بخش خصوصی به توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را هموار کند، تصمیم گرفته نقش اصلی را خودش ایفا کند آنهم از طریق ساتپا. درواقع نهادی دولتی طبق قانون با اتکا به منابع صندوق توسعه ملی وارد اجرای پروژههای خورشیدی شده است. این تصمیم، در ظاهر شاید نشانهای از اراده برای توسعه انرژی پاک باشد، اما در عمل، تکرار همان الگوی شکستخوردهای است که دهههاست پروژههای دولتی را به بنبست رساند.
چرا پروژههای دولتیساز ناکارآمدند؟
مدل انتخاب شده به این صورت است که دولت پروژه را با منابع عمومی راهاندازی میکند، سه سال آن را نگه میدارد و سپس آن را به بخش خصوصی واگذار میکند، اما مشکل از همینجا شروع میشود. پروژهها با هزینههای بسیار بالا ساخته میشوند، نه بهخاطر پیچیدگی فنی، بلکه بهخاطر ناکارآمدی ساختار دولتی، نبود رقابت و ضعف در کنترل هزینهها. نتیجه این است که وقتی زمان واگذاری فرا میرسد، بخش خصوصی حاضر نیست با آن قیمت وارد شود.
پروژهها یا بدون خریدار باقی میمانند یا با راندمان پایین و قیمت غیرواقعی واگذار میشوند و در هر دو حالت، منابع عمومی هدر رفتهاند. واقعیت این است که برخی مدیران دولتی از ورود به پروژهها در ابتدای کار استقبال میکنند و بهانه آنها این است که به رفع مشکلات کشور کمک میکنند، اما گاهی این پروژهها برای مدیران سودهای پیمانکاری دارد.
این سیاست نهتنها به توسعه صنعتی آسیب زده، بلکه اعتماد بخش خصوصی را نیز تضعیف کرده است. در شرایطی که کشور با بحران سرمایهگذاری، تورم بالا، نوسانات ارزی و تحریمهای خارجی مواجه است، بخش خصوصی برای ورود به پروژههای بلندمدت نیاز به شفافیت، ثبات و مدل اقتصادی قابل دفاع دارد، نه پروژههایی که با هزینههای غیرمنطقی ساخته شدهاند و بعد از چند سال، با راندمان پایین و قیمت بالا به آنها تحمیل میشوند.
در مقطع کنونی اگر هدف واقعی، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر است، باید مسیر را برای سرمایهگذاران واقعی باز کرد؛ با مدلهایی که از ابتدا بر پایه رقابت، بهرهوری و بازگشت سرمایه طراحی شدهاند. تکرار پروژههای دولتی پرهزینه، نهتنها کمکی به گذار انرژی نمیکند، بلکه منابع ملی را در مسیری میبرد که بارها ثابت شده به بنبست ختم میشود.
شعار توسعه با موانع بانکی
با وجود همه شعارها درباره ضرورت توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، واقعیت این است که بخش خصوصی بدون دسترسی به منابع مالی نیز نمیتواند وارد این حوزه شود. ساخت یک نیروگاه خورشیدی حتی کوچکمقیاس سرمایه اولیه سنگینی میخواهد اما بانکها که باید نقش تأمینکننده مالی را بازی کنند، سالهاست در عمل از این مسئولیت فاصله گرفتهاند.
در ظاهر، بانکها با فشار دولت در برنامه حمایت از نیروگاههای خورشیدی معرفی شدهاند، اما در عمل، این حمایتها بیشتر شبیه یک ویترین تبلیغاتی است تا یک ابزار واقعی توسعه. تسهیلاتی که معرفی میشود یا آنقدر محدود است که پاسخگوی نیاز کشور نیست، یا آنقدر سختگیرانه و زمانبر است که سرمایهگذار را از پا درمیآورد. بسیاری از فعالان این حوزه میگویند گرفتن وام برای احداث نیروگاه خورشیدی، بیشتر شبیه عبور از هفتخان است تا یک فرآیند حمایتی. از طرف دیگر تسهیلات ارزی نیز خودش یک چالش جدی است. دولت برای توسعه انرژی تجدیدپذیر 5 میلیارد لار از صندوق توسعه ملی در نظر گرفته اما وقتی قرار باشد تسیهلات دلاری به صورت دلاری پس داده شود با این نوسان ارز بخش خصوصی تمایلی به استفاده از آن ندارد.
کارشناسان انرژی بارها تأکید کردهاند که نیروگاههای کوچکمقیاس میتوانند سریعتر وارد مدار شوند و فشار شبکه را کاهش دهند، اما همین پروژهها نیز بدون تسهیلات بانکی قابل اجرا نیستند. سرمایهگذارانی که امروز بهدنبال ساخت نیروگاه ۵۰۰ کیلوواتی یا یکمگاواتی هستند، با یک واقعیت تلخ روبهرو میشوند؛ بانکها یا وام نمیدهند، یا آنقدر دیر میدهند که پروژه از نظر اقتصادی توجیه خود را از دست میدهد. اما آیا این مسئله توجیه کننده ورود دولت به پروژههای تجدیدپذیر است؟ به طور قطع دولت حتی اگر در مناطق محروم مجبور شود که نیروگاه خورشیدی بسازد باید نظارت قوی در اجرا وجود داشته باشد تا این پروژهها محلی برای درآمد مدیران دولتی نشود. طبق سابقه دولت در ساخت پروژههای صنعتی همیشه هزینههای تامین قطعات بیشتر از آنچه در واقعیت وجود دارد ثبت میشود.
ادامه مشکلات سرمایه گذاری در انرژی خورشیدی
در چنین شرایطی که مشکل تامین انرژی در کشور وجود دارد ابزارهایی مانند «تابلوی سبز برق» میتواند بازار رقابتی ایجاد کند، اما بهتنهایی کافی نیست. سرمایهگذار وقتی میبیند هزینه احداث نیروگاه هر ماه با تورم بالا میرود، اما بانکها حاضر نیستند تسهیلات مناسب ارائه کنند، طبیعی است که از ورود به این حوزه منصرف شود. تبعات این رویکرد این میشود که بازار برق سبز تقاضا دارد، اما عرضهای شکل نمیگیرد.
این رفتار نظام بانکی، در کنار سیاستهای دولتی که پروژهها را گران و ناکارآمد اجرا میکند، بخش خصوصی را از صنعت نیروگاهی دور میکند درحالی که باید شریک توسعه انرژی خورشیدی باشد.
باید توجه داشت که جهان با سرعت به سمت انرژیهای پاک حرکت میکند و هزینه تولید برق خورشیدی در ده سال گذشته ۸۵ درصد کاهش یافته، اما ایران همچنان درگیر ساختارهای مالی ناکارآمدی است که اجازه نمیدهد این فرصت تاریخی به یک مزیت اقتصادی تبدیل شود.
اگر بانکها همچنان در پرداخت تسهیلات کارشکنی کنند و دولت نیز بهجای تسهیلگری، خود وارد پروژهسازی شود، نتیجه چیزی جز تکرار تجربه تلخ پروژههای دولتی زیانده، هدررفت منابع صندوق توسعه ملی و عقبماندن از رقابت منطقهای نخواهد بود.
از طرف دیگر توسعه انرژی خورشیدی در ایران به تعویق میافتد درحالی که نه به فناوری و نه به نبود سرمایهگذار وابسته است، درواقع مشکل اصلی، نبود اراده برای آزاد کردن مسیر بخش خصوصی و اسیر ماندن در ساختارهای مالی و اداری فرسوده است. به همین دلیل اگر در تابستان سال 1405 دوباره با خاموشی و کاهش تولید صنایع مواجه شدیم نباید تعجب کرد.
آفتاب بدون کارایی
ایران کشوری است با ۳۰۰ روز آفتابی در سال، دشتهای بادی گسترده و موقعیتی جغرافیایی که بسیاری از کشورها آرزویش را دارند. اما با وجود این همه نعمت طبیعی، سهم انرژیهای تجدیدپذیر در تولید برق کشور تنها ۲ درصد است. یعنی از هر ۱۰۰ واحد برق، فقط دو واحد از خورشید و باد میآید. ظرفیت نصبشده نیروگاههای تجدیدپذیر نیز حدود ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ مگاوات است که حتی با یک نیروگاه حرارتی متوسط هم برابری نمیکند. این اعداد، برای کشوری با چنین پتانسیلی، بیشتر شبیه یک تناقض تلخ است تا یک آمار ساده. وقتی سرمان را از مرزهای خودمان بیرون میبریم، تصویر کاملاً عوض میشود.
امارات بیش از ۵۰۰۰ مگاوات انرژی خورشیدی نصب کرده و پروژههای چند هزار مگاواتی دیگر در راه دارد. عربستان تا سال ۲۰۳۰ میخواهد نیمی از برقش را از انرژی پاک تأمین کند و همین حالا چندین پروژه خورشیدی بالای ۱۰۰۰ مگاوات دارد. ترکیه بیش از ۱۰ هزار مگاوات خورشیدی و ۱۲ هزار مگاوات بادی نصب کرده و اردن کوچک، بیش از ۲۰ درصد برقش را از تجدیدپذیرها میگیرد. در این میان، ایران با سهم ۲ درصدی، در پایینترین نقطه جدول منطقه ایستاده است.






