
هفت صبح| ردپای بیابانزایی را در شمال کشور که مستعدترین اراضی ایران را در خود جای داده، به راحتی میتوان تشخیص داد. اگرچه میان کارشناسان اختلاف نظر درباره مفهوم بیابانزایی و تخریب سرزمین وجود دارد و گروهی از دست رفتن حاصلخیزی خاک و تغییر کاربری اراضی را بیابانزایی و برخی دیگر تخریب سرزمین مینامند اما هر دو گروه با هم درباره اثر پررنگ انسان بر این تغییر کاربریها هم نظر هستند و میگویند که تغییر اقلیم چندان اثر پررنگی بر وضعیت امروز نداشته است. اگر سیاستها درباره مدیریت سرزمین در ایران اصلاح نشود، بعید نیست که به نقطه بدون بازگشت برسیم و تخریب سرزمین امنیت ملی ایران را تحت تاثیر خود قرار دهد.
سازمان ملل بیابانزایی را نوعی تخریب تدریجی زمین تعریف میکند که در آن زمینهای حاصلخیز قابلیتهای تولیدی خود را از دست میدهند. بر اساس این تعریف، بیابانزایی تحت تاثیر تغییر اقلیم و فعالیتهای انسانی رخ میدهد و برای بررسی روند آن، شاخصهایی تعریف شده که با بررسی این شاخصها، جمعیت تحت تاثیر پدیده بیابانزایی را تخمین میزنند.
طبق مسیری که این نهاد بینالمللی ترسیم کرده، با توسعه مهاجرت به سمت استانهای شمالی کشور، تغییر کاربری اراضی طبیعی و مسائلی از این دست، حاصلخیزترین پهنه سرزمینی ایران به سرعت در حال بیابانی شدن هستند. بررسیهای میدانی هم نشان میدهد که دیگر کانون ریزگردهای شمال، آن سوی مرزها نیست و گرد و خاک بستر بدون پوشش جنگل هم در ریههای مردمان شمال جا خوش میکند. اما آیا تحقیقاتی در این رابطه انجام شده است و شمال ایران به سرعت در حال بیابانی شدن است؟
بیابانزایی فراتر از مناطق خشک و نیمه خشک است
محمد خسروشاهی، رئیس بخش تحقیقات بیابان موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور در گفتوگو با هفتصبح پدیده بیابانزایی را مختص مناطق خشک و نیمه خشک نمیداند و بر این باور است که ردپای فعالیتهای نامناسب انسانی در این پدیده بسیار پررنگتر از عوامل اقلیمی است زیرا اگرچه برف و باران کمتر شده اما متاسفانه مدیریت نامناسب عرصهها و منابع آب سبب شده عرصههای طبیعی کشور به این روز بیفتند.
به گفته رئیس بخش تحقیقات بیابان موسسه تحقیقات جنگلها؛ در شمال کشور ممکن است کانونهای گرد و غبار نباشد اما بر اثر افت آبهای زیرزمینی یا پمپاژهای بیشتر، زمینه کاهش سطح آب زیرزمینی و شور شدن خاک فراهم شده است. آبهای شور کویر در دامنه جنوبی البرز در حال پیشروی به آبخوان است و در دامنه شمالی این رشته کوه هم ممکن است آب شور دریای خزر به سمت آبخوانها پیشروی کرده و باعث شوری آن شود. آب شور خاک را قلیایی کرده و قابلیت بهرهبرداری از این منبع را دچار مشکل میکند.
خسروشاهی میگوید که در چنین شرایطی بیابانزایی امنیت سرزمین را تهدید میکند اما کمتر به این مسائل فکر میشود. اختلافاتی که در مناطق خشک رخ میدهد و دعواهای بین استانهای مختلف از جمله اصفهان و چهار محال، اصفهان و یزد یا خوزستان و اصفهان، واقعا مسائل امنیتی را تحتالشعاع قرار میدهد.
مهاجرت 800 هزار نفر به شمال
به گفته رئیس بخش تحقیقات بیابان موسسه تحقیقات جنگلها از اوایل دهه 1400، حدود 800 هزار نفر از استانهای مختلف از جمله کرمانشاه، خوزستان و اصفهان که وضع مالی بهتری داشتهاند، به شمال کشور مهاجرت کردهاند. سیاستی مثل بلندمرتبهسازی در نوار شمالی برای پاسخگویی به نیازها، تهدیدکننده امنیت است زیرا وقتی افراد در شمال مستقر میشوند، نیاز به آب دارند. برای تامین آب سدسازی انجام شده و جنگل به خطر میافتد. هزینه همه این سیاستها را عرصههای طبیعی میپردازند زیرا مدیریت خوبی نداریم.
او به بازدید هفته قبلش از اینچهبرون و تالاب آلاگل استان گلستان اشاره میکند و خبر میدهد که در جریان این بازدید به وضوح مشاهده کرده که ماسهها پشت بوتهها جمع شده بودند و وضعیت محیط، بسیار شبیه مورفولوژی مناطق بیابانی بوده است.خسروشاهی حمل گلولای و رسوبات در سیلابهای شمال را نشانهای از اتفاقات بالادست میداند که فرسایش آبی را تشدید کرده است.
او میگوید که این پدیده یکی از شاخصهای بیابانزایی است و اگرچه برخی مشخصههای خاص مناطق بیابانی را نمیتوان در شمال کشور دید اما وقتی حاصلخیزی خاک کاهش مییابد، تنوع زیستی محدود میشود، تخریب پوشش گیاهی رخ میدهد و ... یعنی آثار و عوارض ابتدایی بیابانزایی اتفاق افتاده است و اگر به این مسئله رسیدگی نشود، یقینا در آینده دچار مشکل میشویم.او معتقد است که این روزها اثرات پدیده بیابانزایی در استانهای شمالی مثل گلستان و مازندران خود را نشان میدهد و اگر جدی به آن پرداخته نشود، ممکن است در سالهای آینده مشکل داشته باشیم.
بیابانزایی، اصطلاحی منسوخ شده
اگرچه ناصر مشهدی، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات بینالمللی بیابان دانشگاه تهران در گفتوگو با هفتصبح اصطلاح بیابانزایی را منسوخ شده و مربوط به دو دهه قبل میداند و بر این باور است که اکنون تعریف تخریب سرزمین جایگزین این کلمه شده و باید بر اساس همین مفهوم، موضوعات را بررسی کرد اما این عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات بینالمللی بیابان در بسیاری از مسائل با خسروشاهی هم نظر است.
او میگوید که اگر در شمال ایران تخریب سرزمین داشته باشیم، به خاطر پتانسیل تولیدی که در این منطقه وجود دارد، به اکوسیستم بیابانی نمیرسید. زیرا بیابان یک اکوسیستم طبیعی است که بر اساس شاخصهای خاص اقلیمی تعریف میشود. در هیرکانی تخریب سرزمین رخ میدهد. حتی در یک منطقه بیابانی مثل یزد هم تخریب سرزمین در اکوسیستم بیابانی رخ میدهد.
دخالتهای انسانی بلای جان شمال کشور
مشهدی میگوید که دخالتهای انسانی در شمال کشور به شدت عرصههای طبیعی را تحت تاثیر قرار داده و بر اساس مطالعات انجام شده در مناطق نیمه خشک، ایران شاهد نوسانات اقلیمی بوده اما این نوسانات در مقایسه با تخریب ناشی از عوامل انسانی، تاثیر آنچنانی نداشته است.
به گفته این عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات بینالمللی بیابان بر اساس مطالعات انجام شده، تخریب سرزمین در مناطق مسکونی تا پنج برابر و در مناطق کشاورزی تا دو برابر افزایش یافته است.
یعنی طی سالهای متمادی مساحت مناطق مسکونی پنج برابر شده است. منازل مسکونی زمینهای کشاورزی که بهترین زمینهای ایران بودهاند را اشغال کردهاند و کشاورزان به سمت زمینهای مرتعی که توان تولید نداشتهاند، هدایت شدهاند. بررسیها نشان میدهد که کشاورزی در مناطق مرتعی به میزان دو تا سه برابر افزایش یافته است و این یعنی اکوسیستمهای طبیعی تحت تاثیر تعرض انسانها در حال پسروی هستند.
به اعتقاد مشهدی چنین روندی امنیت غذایی جامعه را به خطر میاندازد. امنیت غذایی به امنیت ملی میچسبد و نبود امنیت ملی از هم پاشیدگی اجتماعی ایران را به همراه دارد. زیرا در چنین شرایطی تضاد منافع بهوجود میآید و تضاد منافع، منجر به آشفتگیهای اجتماعی میشود.
هنوز راه برگشتی وجود دارد
مسیری که این عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات بینالمللی بیابان درباره تخریب سرزمین ترسیم میکند، بسیار نگران کننده است اما آیا به نقطه بیبازگشت رسیدهایم و امکان اصلاح رویه غلط گذشته وجود ندارد؟ مشهدی میگوید که بر اساس بررسیها هنوز جای امیدواری هست و بیشتر مناطق ایران سرزمینهای ثانویه هستند. به این مفهوم که هنوز بهطور کامل شکل اولیه خود را از دست ندادهاند و میتوان با اجرای یک مدیریت معقول، آنها را به وضعیت طبیعیشان بازگرداند.
بسیاری از مراتع چنین شرایطی دارند و اگر به اندازه ظرفیتشان پذیرای دام باشند، بعد از پنج تا 10 سال به وضعیت طبیعی خود باز میگردند اما زمینهای تحت پوشش مناطق مسکونی و کشاورزی دیگر برگشت ناپذیر شدهاند. مثلا افراد در مرتع کشاورزی کردهاند و این فعالیت بهصرفه نبوده و آن زمین را رها میکنند؛ متاسفانه چنین زمینی دیگر به مرتع باز نمیگردد و به منبع فرسایش بادی تبدیل میشود.
این محقق شرایط جنگلهای زاگرس را هم غیر قابل بازگشت توصیف میکند زیرا کشت در پای درختان این جنگل، ساختار طبیعی منطقه شامل شیب، جهت و ارتفاع را تغییر داده است. عناصر طبیعی خاک، سیستم رودخانه و نفوذپذیری را در این منطقه از بین بردهایم و به نظر میرسد برگشت پذیر بودن این شرایط با مشکل مواجه باشد.
نام آنچه در سرزمینهای شمالی ایران رخ میدهد چه بیابانزایی باشد و چه تخریب سرزمین، زنگ خطری جدی برای امنیت ملی ایران است. امروز اگر مسئولان با طرحهای بدون آینده نگری فکری به حال بارگذاری جمعیتی خارج از توان این اکوسیستمها نکنند، فردا دیگر خیلی دیر است.






