سرزمین اوباش؛ این خانواده بوی خون میدهد!
فیلم ترسناک اتاقهای پشتی یا «بک رومز» محصول 2026 آمریکا، یک اثر روانشناختی و علمی-تخیلی است که...
هفت صبح| یک فروشنده مبلمان در فروشگاه بسیار بزرگی که تازه آن را افتتاح کرده، به صورت اتفاقی راه ورود به ساختمانی وسیع، خالی و هراسانگیز پیدا میکند. تعقیب این کنجکاوی برای او که دچار ناراحتیهای روانی است، نتیجهای ترسناک و پر از توهم دارد اما این ساختمان ناشناخته زیرزمینی ساخته تخیل او نیست. «اتاقهای پشتی» یک جهان ناشناخته شیطانی درست در کنار جهان ما است اما چند طبقه پایینتر.

فیلم ترسناک اتاقهای پشتی یا «بک رومز» محصول 2026 آمریکا، یک اثر روانشناختی و علمی-تخیلی است که محتوای اصلی آن از ترس انسانها از تنها ماندن در فضای خالی نا امن ساخته شده. وقتی میفهمیم این فیلم از روی یک پدیده یوتیوبی مورد علاقه «نسل زد» ساخته شده میتوانیم یک مبنای دیگر را هم در نظر بگیریم و آن ترس نسل زد از زندگی در دوران ماقبل دیجیتال است.
خانواده هریگان را باید در زمره آن خانوادههایی گذاشت که حضور در مهمانی شامشان میتواند به قیمت جان مهمان تمام شود. آدمهایی ثروتمند، بددهن، بیرحم و گرفتار عطشی تمامنشدنی برای قدرت که حتی پشت میز غذا هم نمیتوانند اسلحههایشان را فراموش کنند. «سرزمین اوباش» (MobLand) با چنین جماعتی آغاز شد و حالا در فصل دوم، دوباره تماشاگر را به لندن تیرهوتار خلافکاران برگردانده است.
مجموعهای محصول پارامونت پلاس که نام گای ریچی را در مقام کارگردان و تهیهکننده اجرایی همراه دارد و از همان ابتدا میکوشد یادآور جهان فیلمهای گانگستری او باشد. فصل نخست در سال ۲۰۲۵ پخش شد و فصل تازه از ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ روی آنتن رفت. نتیجه، ترکیبی از بازیهای تماشایی، خشونت پرزرقوبرق و داستانی است که گاهی زیر وزن شخصیتهای فراوانش نفس کم میآورد.
امپراتوریای که از داخل پوسیده است
پیرس برازنان در نقش کنراد هریگان، رئیس سالخورده یک تشکیلات جنایی، دیگر آن مرد مقتدری نیست که همهچیز را با اشاره انگشت اداره کند. دشمنان بیرونی قدرت گرفتهاند، اعضای خانواده برای سهم بیشتری دندان تیز کردهاند و همسرش میو، با بازی هلن میرن، نقشههایی در سر دارد که گاهی از توطئههای رقبا خطرناکترند. پسر خانواده، کوین نیز میان وفاداری و میل به استقلال گرفتار شده است.
فصل دوم هوشمندانهترین ایدهاش را از همین فروپاشی تدریجی میگیرد. خانوادهای که زمانی با ترساندن دیگران حکومت میکرد، اکنون از اعتمادکردن به اعضای خودش عاجز است. مسئله دیگر تصاحب قلمرو تازه نیست؛ حفظ چیزی است که هر لحظه ممکن است فروبریزد.
ورود فرانکی کوپر با بازی جانی فلین، این بحران را به آشوبی تمامعیار تبدیل میکند. فرانکی از آن خلافکارانی نیست که برای ترساندن دیگران فریاد بزنند. با ظاهری نامتعارف، رفتاری بازیگوش و آرامشی آزاردهنده وارد جمع دشمنانش میشود و درباره نابودی آنها چنان حرف میزند که انگار پیشنهاد یک معامله تجاری داده است. فلین با همین تضاد میان ظاهر مضحک و خشونت غیرقابلپیشبینی، یکی از جذابترین شخصیتهای فصل تازه را خلق میکند.
تام هاردی، مردی میان چهار آتش
قلب تپنده سریال همچنان هری داسوزاست؛ مردی که تام هاردی با کمترین حرکات صورت و صدایی گرفته به او جان میدهد. هری مأمور حل مشکلات خانواده است، هرچند مشکلات چنان تکثیر شدهاند که دیگر فرصتی برای رسیدگی به زندگی خودش ندارد. وفاداری به کنراد، دشمنی پنهان میو، بحران زندگی زناشویی و نگرانی برای دخترش، او را به مردی تبدیل کردهاند که از هر طرف کشیده میشود.
هاردی برخلاف برازنان و میرن، کمتر به نمایشهای پرهیاهو متوسل میشود. نگاه خسته، سکوتهای حسابشده و خشم فروخوردهاش گاهی از چند صفحه دیالوگ گویاترند. حضور او به سریال وزنی میدهد که بدون آن، بسیاری از شخصیتها به کاریکاتورهایی مسلح شباهت پیدا میکردند.
برازنان نیز در فصل دوم فرصت بیشتری برای نمایش اضطراب و استیصال کنراد پیدا کرده است. میرن همچنان زنی خطرناک و جاهطلب را بازی میکند، گرچه اغراق در رفتار و دیالوگهایش گاهی شخصیت را از مرز باورپذیری دور میسازد. ضعف مهمتر به شخصیتهای فرعی مربوط است؛ آدمهایی که گاه انگیزههایشان روشن نیست و حضورشان بیشتر برای پیچیدهترکردن روابط خانوادگی ضرورت پیدا میکند.
گلوله فراوان، ظرافت کمتر
«سرزمین اوباش» در طراحی موقعیتهای پرتنش مهارت دارد. یک ملاقات ظاهراً دوستانه میتواند به انفجاری خونین ختم شود و گفتوگویی آرام، مقدمه خیانتی بزرگ باشد. ریتم بعضی قسمتها، بهویژه با ورود فرانکی، چنان تند میشود که تماشاگر فرصت پیشبینی حرکت بعدی را پیدا نمیکند.
بااینحال، سریال گرفتار عادتی فرساینده است؛ تصور میکند هرچه تعداد تهدیدها، دشنامها و جنازهها بیشتر باشد، درام جذابتر میشود. شوخیهای رکیک همیشه کار نمیکنند، برخی گفتوگوها بیجهت کش میآیند و پیچیدگی روابط گاهی جای عمق شخصیتپردازی را میگیرد. جهان گانگستری گای ریچی زمانی با طنز هوشمندانه و شخصیتهای غافلگیرکننده شناخته میشد؛ اینجا گاهی سروصدای همان جهان باقی مانده و ظرافتش کمرنگ شده است.
فصل دوم نه یک شکست است و نه جهشی بزرگ. سرگرمی خوشساختی است که بازیگران قدرتمند و لحظات نفسگیرش ضعفهای فیلمنامه را تا اندازهای جبران میکنند. تماشاگر علاقهمند به درامهای جنایی احتمالاً از این بازگشت لذت میبرد، به شرط آنکه انتظار کشف تازهای از دنیای مافیا نداشته باشد. هریگانها هنوز خوب بلدند آدم بکشند؛ کاش نویسندگانشان به همان اندازه در زندهکردن شخصیتها مهارت داشتند.