روزنامه هفت صبح، آرتین ابراهیمی| منچسترسیتی تاریخچهای طولانی در فوتبال انگلیس دارد، اما بهجز قشر کارگری و طبقه متوسط منطقه گورتون Gorton در شرق این شهر صنعتی، طرفداران خاصی حتی در بریتانیا هم ندارد.منچستر تا اواخر سال 1700 میلادی روستایی کوچک با جمعیتی محدود در شمالغربی انگلستان بود، اما با وقوع انقلاب صنعتی شروع به رشد و توسعه کرد و سال 1853 رسماً بهعنوان یک شهر خوانده شده و به قطب ریسندگی اروپا بدل شد.
در سال 1880 تیم منچسترسیتی با نام اولیه «سنتمارک وستگورتون» پا به عرصه فوتبال گذاشت که هدف از تاسیس آن مقابله با خشونت باندهای خلافکار محلی و ترغیب جوانان به این ورزش جذاب و تازه شکل گرفته بود؛ ضمن اینکه رویارویی با باشگاهی که دو سال قبل در محله پولدارهای منچستر با عنوان نیوتون هیث (که بعدها به منچستریونایتد تغییر نام داد) تاسیس شده بود نیز از اهداف دیگر شکلگیری این تیم بود.
منچسترسیتی سالها انتظار کشید تا برنده نخستین کاپ قهرمانی لیگ فوتبال انگلیس در سال 1937 شود؛ جامی که سال 1968 نیز به این تیم تعلق گرفت تا بعد 40 سال عصر گروه سرمایهگذاری اماراتی در شهر منچستر آغاز شود؛ سال 2008 که شیخ منصور بنزاید آلنهیان با پرداخت 200 میلیون پوند، مالک سهام عمده این باشگاه شد
و طی مدت 15 سال، 7 عنوان قهرمانی لیگ برتر را از آن آبیآسمانیهای شهر منچستر کرد. این تیم بعد از پشتسر گذاشتن سه قرن شور فوتبالی طرفداران محلی که نسل به نسل تغییر میکردند (از اواخر قرن 19 تا تمام قرن 20 و اوایل قرن 21) همین چند روز پیش موفق به کسب اولین جام مهم اروپایی خود شد تا سیتیزنها با پولهای نفتی شیوخ اماراتی به آرزوی طولانیمدت و 143 ساله خود برسند؛ اما لیگ قهرمانان اروپا چگونه بهدست آمد؟
بحث غیر فنی
درخصوص پول هنگفت، سرمایهگذاری مدل اماراتی، استخدام گواردیولا که فقط در تیمهای متمول با اسکواد بازیکنان معروف مربیگری میکند، جذب فوتبالیستهای نخبه اروپا و آمریکای لاتین، تشکیل گروههای استعدادیابی و زیرنظر گرفتن جوانانی که میتوانند آینده تیم را تامین کنند، عدم دخالت نهادهای فیرپلی مالی یوفا و مواردی از این دست صحبت خاصی ندارم؛ چون همهچیز مشخص است و شما آن را میدانید. پس بحث را به سمت دیگری میبرم؛ اینکه چگونه یک تیم خیلی معمولی طی 15 سال، تبدیل به تیمی میشود که همه رقبا بیشتر بهخاطر ترس از آن، بازنده میدان میشوند!
با همه احترام به اندک طرفدارانی که منچسترسیتی، اوج آرزوهای کوتاهمدت امروزی آنها شده، بهنظرم قهرمانی سال 2023 سیتی در UCL و جامحذفی انگلیس که قدیمیترین جام فوتبالی جهان است، بیشتر نشان از مُزد ترس رقبایی دارد که در بازیهای مهم حذفی قالب تهی کردند و بهسادگی جام را به پپ و دوستانش تحویل دادند. این شامل حال بایرن و رئال و اینتر در لیگ قهرمانان و منچستریونایتد در جامحذفی میشود. در این 1+3 بازی، سیتی هرگز تیم برتر زمین نبود و نتیجه تابلوی ورزشگاه میتوانست چیز دیگری باشد؛
اما رقبا در دفاع شکننده و در حمله جدی نبودند تا نتیجه به کام سیتی شود. البته معیار این نوشته، مثلاً 10 دقیقه آخر بازی سیتی- اینتر نیست که تیم بازنده همیشه انتحاری بازی میکند. رقبای اصلی منچسترسیتی در میدان بزرگ اروپایی، فینال حذفی و حتی بازیهای مهم لیگ برتر انگلیس، خودشان نبودند و با یک بیم و هراس مرموز و ترکیبی غیرمعمول به میدان میآمدند، در زمین خودی دفاع میکردند و به این عبارت، از همان دقیقه اول بازنده بودند.
این ویژگی نشان از قدرت و نفوذ رسانه امروز هم دارد؛ چیزی که شخص گواردیولا با سیاست خاص خود از آن استفاده میکند تا با سروصدای رسانهای، ترس و ناامیدی را به اردوی حریف مستولی کند. با بزرگنمایی، مظلومنمایی، تعریف و تمجید از مربی و ستارگان حریف، تاثیرگذاری بر تیم داوری و مکعب مستطیل VAR و چندین و چند موضوع دیگر که بازی را پیچیده و مبهم میکند تا حریف را به خندق بلا بیفکند! پس خیلی از تاکتیکهای آقای پپ در بیرون از زمین رقم میخورد؛ جاییکه پول و فولامکانات نفتی باشگاه به او اجازه مانور میدهد تا بلکه قهرمان شود و سیگار برگی دود کند و به این و آن کنایه بزند.
بحث فنی
خیلی روی این نکته اصرار دارم که منچسترسیتی از نگاه فنی و ترکیب تیمی، خیلی تیم بزرگی نیست؛ حداقل آنگونه که رسانهها روی آن مانور میدهند. سیتی در سیستم 1-4-2-3 بازیکنان محدودی دارد. یک دروازهبان متوسط (ادرسون)، دو بک کناری که از اول فصل مازاد بهنظر میرسیدند (ناتان آکه- کایل واکر)، سه دفاع میانی که یکی از آنها فیکس بازی میکند (روبن دیاس)، دیگری مدام پست بازیاش عوض میشود (جان استونز) و نفر سومی که به نیمکت دوخته شده است (آیمریک لاپورت).
این وسط یک دفاع سوئیسی مُدل آچار فرانسه هم وجود دارد (مانوئل آکانجی) که به فراخور در پستهای مختلف دفاعی به بازی گرفته میشود؛ مدافعی که فصل پیش یار مازاد دورتموند بود، از بس که دچار اشتباهات مهلک میشد؛ مشابه کاری که در فینال یو.سی.ال کرد، اما لائوتارو مارتینز با ضریب هوشی پایین نتوانست از این فرصت بادآورده استفاده کند. پس میبینید بازیکنان فاز دفاعی آبیآسمانیها که بسیار شبیه نفرات مازاد هستند، تا همه فینالها فیکس سیتی میشوند و سهگانه میگیرند! حتی اگر وسط راه یک دفاع مازاد دیگر (کانسلو) را هم از دست بدهند.
گواردیولا بسیار به تحکیم میانه زمین تیمش علاقه دارد. به همین دلیل همیشه دو هافبک تدافعی (رودری، گوندوغان) را به کار میگیرد و نفر سومی را پشتوانه آنها قرار میدهد (استونز). این تاکتیک دفاع تیمی را با ذهنیت زنگزده کارلتو مقایسه کنید که در بازی برگشت اتحاد، تیمش را بدون هافبک دفاعی به میدان فرستاد تا از فضای پشتسر مودریچ و کروس و والورده ضربه بخورد و مجازات شود.
اوج قدرت تیمی سیتی هم در دو پست وینگر کناری (برناردو سیلوا و جک گریلیش)، هافبک آزاد (کوین دیبروین) و مهاجم مرکزی (ارلینگ هالند) خلاصه میشود که مربی کاتالان با این مربع قدرت، حریفان خود را به زانو درمیآورد.تاکتیک ساده گواردیولا که در بیشتر بازیها از آن استفاده میکند هم به این شرح است: پرس از جلو و متعاقب آن یارگیری فشرده در میانه زمین، استفاده از اشتباه بازیکن حریف که دستپاچه توپ را لو میدهد؛ طراحی سریع ضدحمله با پاس در عمق و یا اُورلب در جناحین و صدور پاس کاتبک تا تک مهاجم تیم یا نیروهای پشتیبان حمله از آن استفاده کنند.
سیتی در ضربه زدن از جناحین زمین و عمق دفاع حریف قوی است و اگر این فضا بسته شود، عملاً فاز تهاجمی آنها از کار میافتد؛ چرا که خیلی به ارسال توپهای بلند و بازی مستقیم اعتقادی ندارند و کمتر این سیستم قدیمی انگلیسی را به کار میگیرند. البته تیم دوم شهر منچستر در حفظ توپ و اداره بازی پس از زدن گل برتری، ذهنیت درستی دارد و به دفاع مطلق نمیپردازد. آخرین پازل تاکتیکی سیتی هم وقتکشی غیرملموس در ربع پایانی بازی است که پپ و رفقا، زیر پوستی تبحر زیادی در این زمینه دارند.



