روزنامه هفت صبح،‌ کسری ولایی| فرض کنید که مشغول تماشای یک مستند درباره‌ پرونده‌ای جنایی هستید. شواهد و مدارک کافی نیست و به سختی می‌شود حرف متهم را رد یا اثبات کرد. در چنین شرایطی چقدر به احساسات و شمّ خود اعتماد دارید؟ به عبارت دیگر، بدون مستندات کافی و صرفا بر اساس حس خودتان می‌توانید درباره‌ گناهکار بودن کسی تصمیم بگیرید یا باور دارید که احساسات همیشه به طرز مهلکی آدم را گول می‌زند؟ اگر بحث برایتان جالب به نظر می‌رسد، حتما «آناتومی یک سقوط» را تماشا کنید. ساخته‌ ژوستین تریه که در جشنواره کن نخل طلا را برنده شد و واکنش‌های تحسین‌آمیز منتقدان را به دنبال داشت. اما برخلاف انتظار شاید تماشای فیلم به تجربه‌ای ناخوشایند تبدیل نشود؛ همه چیز برمی‌گردد به تفاوت در نحوه‌ برخورد با حقایق.

زن‌و‌شوهری میانسال در کلبه‌ای کوهستانی زندگی می‌کنند و بعد از سانحه‌ای که موجب نابینایی فرزندشان شده، از زندگی شهری فاصله گرفته‌اند. زن نویسنده‌ای است پُرکار و مشهور و همسرش با وجود علاقه به نوشتن، وقتش را به مراقبت و آموزش پسرشان در خانه اختصاص داده..

یک روز عادی، پسر خانواده که برای گردش همراه با سگش به بیرون از خانه رفته، موقع برگشت جسد پدرش را کشف می‌کند. ظاهرا یک حادثه است و با پلیس تماس می‌گیرند. تحقیقات نشان می‌دهد که با توجه به نحوه‌ سقوط، تصادف در کار نبوده و از دو حالت خارج نیست؛ مرد خودکشی کرده یا کسی عمدا هُلش داده. طبعا کسی غیر از زن نمی‌تواند متهم پرونده باشد و این آغاز روندی طولانی است که به اثبات جرم یا بی‌گناهی او منجر خواهد شد.

قضاوت یا ادراک؟ خیلی‌ها این دوگانه را مبنای تفکیک ذهنیت مردانه و زنانه قرار می‌‌دهد، گرچه لزوما جنسیت مرز روشن یا دقیقی نخواهد بود. شما در برخورد با یک پدیده و سلسله‌ای از حوادث یا دنبال شواهد می‌گردید تا بر اساس آن‌ها نتیجه‌گیری کنید (نگاه قضاوت‌گرانه)، یا اولویت برایتان حالِ افراد در موقعیت‌های مختلف است و حسی که نسبت به وضعیت دارید (نگاه ادراکی).

به طور معمول درام‌های دادگاهی و جنایی با چارچوب ذهنی قضاوت‌گرانه پیش می‌روند، چون دنیای واقعی چنین حکم می‌کند. «آناتومی یک سقوط» بر اساس نگاه ادراکی ساخته شده و همین بین فیلم با نمونه‌های مالوف ژانر فاصله می‌گذارد؛ با پرونده‌ای مواجهیم که شواهد فیزیکی کافی برای اثبات جرم وجود ندارد و تنها راه حل کشف انگیزه‌ها و احساسات کاراکترهاست.

برای اینکه بفهمیم آیا زن واقعا دست به قتل شوهرش زده، باید بفهمیم آن‌ها چه احساسی نسبت به همدیگر و زندگی مشترک خود داشته‌اند. اما چنین رویکردی صرفا به کشف جرم محدود نمی‌ماند و مدام عمیق‌تر می‌شود. تا جایی که حتی شخصیت اصلی از خودش می‌پرسد تا چه حد احساس شکست و عدم رضایت همسرش به خاطر سردی و ناکامی جاری در رابطه‌شان بوده؟ پس برخلاف درام‌های جنایی و حقوقی، به جای مدارک و شواهدی که پرونده را به نتیجه برساند، با مشاهدات و ادراکات سروکار داریم و هر حرف ناگفته و هر واقعیت پنهان‌شده می‌تواند نظر همه را تغییر دهد.

برای کسی که با ذهن قضاوت‌گر دنبال حل پرونده و ورای آن کشف راز توجه همگانی به فیلم باشد، «آناتومی یک سقوط» اکثر اوقات حوصله‌سربر است. در عوض ذهن‌های ادراکی حسابی درگیر داستان می‌شوند (احتمالا استقبال بیشتر خانم‌ها از فیلم را به جای همدلی‌برانگیز بودن شخصیت اصلی باید به حساب تفاوت ساختارهای ذهنی گذاشت). البته موانع دیگری هم سر راه وجود دارد که کار را برای نزدیک شدن به فیلم سخت می‌کند.

در درجه‌ اول باید کارکرد زبان (انگلیسی و فرانسوی) را در نظر داشت. با توجه به استفاده دراماتیک صورت گرفته از زبان دو شخصیت اصلی، «آناتومی یک سقوط» در شرایطی بیشترین تاثیر را دارد که مخاطب حداقل به یکی از زبان‌ها تسلط یا آشنایی نسبی داشته باشد (دیالوگ‌ها را بشوند) و برای زبان دوم به سراغ زیرنویس برود. در شرایطی که تمام دیالوگ‌ها را با زیرنویس دنبال کنید، بخش عمده‌ای از ظرافت کار شهید می‌شود.

فراتر از بحث زمان، مشکل اصلی منطق نمایشی ساختگی و گاه دستکاری‌شده‌ حاکم بر حوادث است. به طور مثال ماجرای نابینایی فرزند خانواده و اصلا نوع نگاهش به جهان پیرامون، حکم اسلحه‌ پنهان فیلمساز را دارد برای تضمین اینکه نتیجه به شیوه دلخواهش رقم می‌خورد. تخفیف و تقلیل دادن چنین ترفندی به ضعف کار منصفانه نیست ولی بعد از تماشا و با وجود تمام تفاسیر اگر همچنان با فیلم گیر داشتید و احساس کردید که یک جای کار می‌لنگد، شاید همین نکته مشکل را توضیح دهد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.