روزنامه هفت صبح‌، اشکان جاویدی| عدالت احتمالا یکی از اصیل‌ترین و قدیمی‌ترین دغدغه‌های بشری است و از جمله مهم‌ترین دستاوردهای تمدن رسیدن به سازوکارهایی برای پیشگیری از جرم و مجازات مجرمان بوده. به نسبت پیشرفت تمدن، این سازوکارها نیز تغییر کرده اما طبعا همچنان فاصله‌ای دست‌نیافتنی میان واقعیت و ایده‌آل برقرار است. هر بار که یک پرونده جنایی یا خبری تکان‌دهنده به تیتر اصلی اخبار روز تبدیل می‌شود، مخاطبان یاد نمونه‌های خیالی و مشابهی می‌افتند که قبلا در دنیای درام دیده‌اند.

درام‌های دادگاهی سرشارند از آرمان و تعلیق و برای همین خیلی از سینماگران بزرگ را وسوسه کرده‌اند که به سراغ ساخت چنین فیلم‌هایی بروند. در تلویزیون هم مانند سریال‌های جنایی و پلیسی، درام‌های دادگاهی نمونه‌های پرطرفدار کم ندارد. مرور آثار معروف و تحسین‌شده‌ای که به‌عنوان برترین درام‌های دادگاهی در تاریخ سینما شناخته می‌شوند، بهترین راه برای شناخت هرچه بهتر از این گونه درام‌هاست.

دوازده مرد خشمگین (1957)
اگر به فهرست 250 پنجاه فیلم برتر تاریخ به انتخاب کاربران آی‌ام‌دی‌بی مراجعه کنید، قدیمی‌ترین عنوانی که در میان بالانشین‌ها به چشم می‌خورد، همین ساخته سیدنی لومت است. با اینکه در زمان خودش «دوازده مرد خشمگین» فیلم تحسین‌شده و تاثیرگذاری بود و همیشه از آن به‌عنوان یکی از الگوهای شاخص در زمینه درام‌های دادگاهی یاد کرده‌اند، توسط نسل‌های بعدی از نو کشف شد و جایگاهی ویژه یافت؛

هم به دلیل تم مبتنی بر اخلاقیات و هم دستاوردهای فرمی در روایت داستانی که تمام در فضای بسته با حضور دوازده شخصیت پیش می‌رود و ظرافت‌های کارگردانی را به رخ می‌کشد. ماجرا درباره هیات منصفه‌ای است که باید درباره یک پرونده جنایی تصمیم بگیرند و محکوم شدن یک نوجوان به قتل یا تبرئه‌اش وابسته به نظر آن‌هاست. ظاهرا شواهد برای محکومیت کافی به نظر می‌رسد و اعضا هم حال و حوصله اضافه برای کنکاش ندارند.

در این میان یک نفر (با نقش‌آفرینی هنری فوندا) مقابل جمع قرار می‌گیرد و تلاش می‌کند تا نظر بقیه را تغییر دهد. فیلم دقیقا زمانی ساخته شده که تلویزیونی‌ها در حال کوچ به سینما بودند و منبع اقتباس هم در اصل یک تله‌فیلم است. «دوازده مرد خشمگین» طی بیش از نیم قرن بارها و به شکل‌های مختلف بازسازی شده یا الهام‌بخش سایر درام‌های دادگاهی بوده. این نکته را هم نباید از قلم انداخت که سیدنی لومت بعدا باز هم به دادگاه برگشت تا استادی‌اش را در این زمینه به رخ بکشد. نمونه قابل توجه «حکم» در دهه هشتاد است که پل نیومن در نقش اصلی آن حسابی می‌درخشد.

آناتومی یک قتل (1959)
صحنه دادگاه از دوران ورود صدا به سینما همیشه لوکیشن جذابی برای پرداخت درام بود. این علاقه و کنجکاوی در دهه پنجاه شدت هم گرفت. در آن سال‌ها درام‌های دادگاهی زیادی پیدا می‌کنیم. در مواردی مانند «شاهدی برای تعقیب» ساخته بیلی وایلدر هم می‌بینیم که قراردادهای این ژانر با الگوهای نوآر و فیلم‌های معمایی ترکیب می‌شود. یکی از نمونه‌های قابل ذکر در میان فیلم‌های آن دوره، «آناتومی یک قتل» اتو پرمنیجر است که همچنان می‌شود از روی آن مشق کرد و فرمول‌های مربوط به ساخت درام‌های دادگاهی را بیرون کشید. جیمز استیوارت نقش وکیل شرافتمندی را برعهده دارد که همزمان با تلاش برای دفاع از موکل خود، با کنار هم گذاشتن سرنخ‌ها و شواهد معمای یک جنایت را هم افشا می‌کند. با تماشای «آناتومی یک قتل» احساس می‌کنید که نقشه ساخت ده‌ها فیلم دیگر را هم کشف کرده‌اید.

محاکمه در نورنبرگ (1961)
اگر در متون مربوط به تاریخ سینما بگردید، رد و نشان خاصی از «محاکمه در نورنبرگ» پیدا نمی‌کنید. به هر حال یک فیلم استودیویی دقیق و تمیز بوده که درباره موضوعی بحث‌برانگیز ساخته شده و به زمانش هم مورد توجه و تحسین قرار گرفته. اما وقتی دنبال تصاویر ماندگار از دادگاه و عدالت در سینما باشید، حتما به این ساخته استنلی کریمر برخورد می‌کنید چرا که با روایت سینمایی یکی از مهم‌ترین رویدادهای قضایی قرن بیستم طرف هستیم؛

محاکمه جنایات نازی‌ها بعد از پایان جنگ جهانی دوم که همچنان در تاریخ به‌عنوان یکی از سیاه‌ترین صفحات از کتاب تمدن باقی مانده. جالب اینجاست که «محاکمه در نورنبرگ» هم ابتدا در قالب اپیزودی از سریال آنتولوژی محبوب «نمایشخانه 90» ساخته شد و بعد کارش به سینما کشید. فیلم به رسم معمول درام‌های دادگاهی فرصت کم‌نظیری را فراهم کرده برای درخشش لشکری از ستارگان سینما که کمتر پیش آمده تا آن‌ها را کنار هم ببینیم.

کشتن مرغ مقلد (1962)
تا سالیان سال لقب بهترین درام دادگاهی به فیلمی تعلق نداشت مگر «کشتن مرغ مقلد». رمان هارپر لی که سال 1960 منتشر شد، سروصدای زیادی به راه انداخت و جایزه پولیتزر را هم برد؛ درست در زمانی که جنبش‌های مدنی برای مبارزه با تبعیض نژادی در آمریکا داشت پا می‌گرفت. داستان درباره وکیل باوجدان و شجاعی است که در دهه سی میلادی در یکی از ایالت‌های متعصب جنوبی، دفاع از یک جوان سیاهپوست متهم به تجاوز را بر عهده می‌گیرد و برای اجرای عدالت فارغ از خشم و نفرت تلاش می‌کند.

تاثیر اجتماعی «کشتن مرغ مقلد» فراتر از حد انتظار بود و برای همین فروش بالا، نامزدی‌های متعدد برای جوایز اسکار و نقدهای تحسین‌برانگیز را نمی‌توان تنها دستاوردهای فیلم دانست. امروز را نگاه نکنید که مبارزه با تعصب نژادی به یکی از ارکان رسانه و سینما تبدیل شده؛ هفتاد سال قبل اوضاع فرق می‌کرد. مثلا نقل کرده‌اند که قبل از اکران، والت دیزنی نسخه‌ای از فیلم را به صورت خصوصی تماشا کرد و گفت این همان چیزی است که آرزو دارم در سینما بهش برسم. با این وجود در طول زمان واکنش‌های متفاوتی را نیز به همراه داشته و خیلی‌ها تصویر وکیل سفیدپوست ناجیِ سیاهپوستان مظلوم را زیر سؤال برده‌اند.

و عدالت برای همه (1979)
همین که عدالت‌طلبی در سینما از کف خیابان می‌رسد به دادگاه و آل پاچینو به جای اسلحه در دست گرفتن، کت‌و‌شلوار می‌پوشد و به‌عنوان وکیل به جلسه دادرسی می‌رود، نشان می‌دهد که جو تغییر کرده و سینمای دهه هفتاد به پایان رسیده. البته تغییرات اجتماعی و فرهنگی رسما از دوران ریگان شروع می‌‌شود و حس شورش جایش را با میل به رشد و رفاه عوض می‌کند، اما زمینه‌اش را از چندی قبل به چشم می‌بینیم.

از طرف دیگر «و عدالت برای همه» به نوعی حسن ختامی است برای کارنامه سینمایی نورمن جوسون و از ورود استعداد تازه‌ای به نام بری لویسنون به هالیوود خبر می‌دهد که بعد از نوشتن این فیلمنامه خیلی زود به یکی از چهره‌های مهم سینمای دهه هشتاد و نود تبدیل شد. با وجود لحن فیلم که عامدانه بین کمدی و درام در نوسان است، لحظه‌های تاثیرگذار کم ندارد، از جمله خروش آل پاچینو در دادگاه که بعدا دستمایه ارجاعات سینمایی متعددی شد.

نظم و قانون (2010-1990)
‌یکی از قدیمی‌ترین و طولانی‌ترین سریال‌های تاریخ تلویزیون آمریکا که حساب اصلی و فرعی در آن از دست در رفته. سریال‌های رویه‌ای (یا پروسیجرال) میراث قدیمی شبکه‌های تلویزیونی هستند؛ شخصیت‌های ثابت که هر هفته با یک موضوع جدید مواجه می‌شوند. اولین گزینه برای چنین درام‌هایی، ماموران پلیس و کارآگاه‌ها هستند. «نظم و قانون» از همین الگو پیروی می‌کند اما زمین بازی را تغییر می‌دهد و به جای نیروهای انتظامی، با عوامل دستگاه قضایی سروکار داریم، یا حداقل از زاویه دید حقوقی به پرونده‌های جنایی نگاه می‌کنیم.

برخلاف اکثر سریال‌های دادگاهی که عمده زمان خود را به وکلا و شیوه‌های مختلف برای دفاع از متهم یا پیشبرد شکایت می‌گذرانند، مانند «کت‌و‌شلواری‌ها»، «همسر خوب» یا «چگونه از مجازات قتل قسر در برویم؟» و روی کاراکترهای اصلی و ترفندها و روش‌های اخلاقی و گاه غیراخلاقی آن‌ها برای گیر انداختن قلاب خود حساب باز می‌کنند، «نظم و قانون» شیرجه می‌زند وسط جرم و جنایت و بیشتر شبیه این است که پای خاطرات بازپرس‌ها یا مددکارهای اجتماعی نشسته باشید. در هر صورت اگر چند صد اپیزود سریال را با دقت و حوصله تماشا کنید، علاوه بر غافلگیر شدن از حضور بازیگران ریز و درشت در نقش‌های مهمان، با اصطلاحات و سازوکارهای حقوقی به خوبی آشنا می‌شوید.

چند مرد خوب (1992)
‌یکی از جذابیت‌های بی‌پایان درام‌های دادگاهی، فرصتی است که برای نویسندگان فراهم می‌کند تا با نوشتن دیالوگ‌های محکم و موثر صحنه را به لرزه دربیاورند. آرون سورکین همین‌طوری در تئاتر با «چند مرد خوب» به شهرت رسید و بعد راهش را به سینما باز کرد. جالب اینجاست که در سال‌های اخیر هم دوباره بازگشتی داشته به سمت درام‌های دادگاهی؛ سال 2018 نسخه‌ای از «کشتن مرغ مقلد» را با نقش‌آفرینی جف دنیلز روی صحنه برد و سال 2020 هم با «محاکمه شیکاگو 7» مدعی جدی فصل جوایز بود. داستان درباره دفاع یک وکیل جوان از چند تفنگدار نیروی دریایی در دادگاه نظامی است که به قتل متهم شده‌اند، در حالی که مشغول انجام وظیفه بوده‌اند و کسی که باید مورد مواخذه قرار بگیرد، مافوق آن‌هاست. ترکیب بازیگران فیلم شامل تام کروز، دمی مور و جک نیکلسون حتی آن زمان هم رویایی به نظر می‌رسید و اثر موفق دیگری را به کارنامه راب راینر اضافه کرد.

ارین براکوویچ (2000)
‌معمولا تصور عمومی از درام‌های دادگاهی درست مثل وکلا یا قوانین حاکم بر جلسه، زیادی خشک و اتوکشیده است. اما خیلی وقت‌ها فیلمسازها با این تصور بازی می‌کنند و پیش‌فرض‌ها را می‌شکنند. یکی از نمونه‌های شاخص «ارین براکوویچ» ساخته‌ استیون سودربرگ است که تقریبا هر سبک و ژانری را در کارنامه‌اش تجربه کرده. داستان که بر اساس واقعیت نوشته شده، درباره‌ زنی از طبقات پایین اجتماع با درگیری‌های بی‌پایان روزمره است که به هر بدبختی بالاخره به‌عنوان دستیار وکیل کار گیر می‌آورد، ولی آن‌قدر سماجت و شجاعت دارد که پای کارش باقی بماند و یک کمپانی بزرگ را سر مسائل محیط‌زیستی به خاک سیاه بنشاند.

درام‌های دادگاهی معمولا درباره‌ متخصصانی است که به جای سلاح‌های پیشرفته، با کت‌و‌شلوار و به کمک قانون به نبرد با شرارت می‌روند. «ارین براکوویچ» قهرمانش را از کف جامعه جلوی دوربین می‌آورد و از این جهت تماشای آن تجربه‌ امیدوارکننده‌ای است؛ هرچقدر هم که مسیر عدالت سخت و ناممکن باشد، اگر به اندازه کافی پوستِ کلفتی داشته باشی از پس آن برمی‌آیی. البته بیرون از جغرافیای جهان اول، چنین داستانی را به جای درام حقوقی باید در ژانر علمی-تخیلی دسته‌بندی کرد!

بهتره با ساول تماس بگیری (2022-2015)
‌یکی از محبوب‌ترین سریال‌های تاریخ که نیاز چندانی به معرفی ندارد. به همان نسبت که «بریکینگ بد» درباره‌ خلافکاری و چگونگی سقوط آدمی بود، «بهتره با ساول تماس بگیری» درباره‌ نسبت میان قانون و اخلاق است. آدم حقه‌بازی که می‌تواند سر همه کلاه بگذارد ولی تصمیم می‌گیرد تا رویه‌ زندگی‌اش را عوض کند و به قانون احترام بگذارد.

مشکل اینجاست که جامعه همان گرگ قبلی را ترجیح می‌دهد و کاری می‌کنند تا جیمی مک‌گیل تبدیل شود به ساول گودمن و راه و روش‌های دور زدن قانون را به خلافکارها نشان بدهد. سریال در خیلی اوقات از الگوهای معمول درام‌های دادگاهی استفاده می‌کند و بسیاری از داستان‌های فرعی‌اش مشابه چنین آثاری است، اما در نهایت چون برای وینس گلیگن (خالق سریال) چیزی از شخصیت‌ها مهم‌تر نیست، تمام قراردادها و الگوها را هم می‌توان به وقتش زیر پا گذاشت.

ساختن یک قاتل (2018-2015)
‌خیلی از فیلم‌‌ها و سریال‌ها تلاش می‌کنند تا تصویری مهیب و تکان‌دهنده از عدم اجرای عدالت را ترسیم کنند، از «سوتعبیر» (Let Him Have it, 1991) گرفته تا سریال «شبِ». اما هیچ چیزی تکان‌دهنده‌تر از خود واقعیت نیست و این را سازندگان سریال مستند «ساختن یک قاتل» بهتر از هر کسی اثبات کرده‌اند.

ماجرا درباره‌ مرد بی‌گناهی است که سال‌ها به دلیل پاپوشی که برایش دوخته‌اند، به زندان افتاده. افشای حقیقت باعث آزادسازی‌اش می‌شود و پلیس محلی زیر سؤال می‌رود. برای اینکه رسوایی بالا نگیرد، این بار پاپوش محکم‌تری برای قربانی می‌دوزند که هیچ جوره راه نجات نداشته باشد. «ساختن یک قاتل» با کمترین دستکاری بصری و نمایش بی‌واسطه‌ واقعیت به کمک ویدئوهای مربوط به بازجویی و گفت‌وگو با عوامل درگیر در پرونده، مخاطب را میخکوب می‌کند.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.