روزنامه هفت صبح| پخش فصل سوم سریال «ماهچراغ» بهتازگی در شبکه پنج به پایان رسید؛ اثری به کارگردانی آرش داودی.
منظر اول| محتوا
«ماهچراغ» ابتدا به عنوان برنامهای برای تکریم ایثار و جانفشانی نیروهای پشتیبان جنگ در دوران دفاع مقدس روی آنتن رفت. فصل دوم با همان محتوا در قالب تلهتئاتر آماده شد و فصل سوم فضایی کاملا متفاوت داشت. اینبار داستان کمدی بود و در یک کافه خانوادگی میگذشت که هر کدام از اعضا، قصه مخصوص به خود را داشتند.
سری سوم «ماهچراغ» در مجموع فاقد قصهای نو و همراهیبرانگیز بود و موقعیتهای شوخی نمیتوانست مخاطب را سرخوش کند. سازندگان از طریق این سریال میخواستند به مسائل جوانان و نیز خانوادهها بپردازند اما حرفها در حد کلیشه باقی ماند. خط عشق و عاشقی سریال و تمهیداتی مثل عشق بازیگری، کافهداری و… مسائلی تکراری هستند که در «ماهچراغ» به بدترین شکل مورد استفاده قرار گرفتند. کلکلهای فوتبالی و دوئلهای عشقی نیازمند ایده نو برای ایجاد جذابیت هستند که سریال شبکه پنج از آنها برخوردار نبود.
منظر دوم| ساختار
اشاره شد که سری جدید «ماهچراغ» به شکل سریالی روایت شد و داستانش در کافه گذشت. این اثر از شیوه موسوم به سیتکام پیروی میکرد که لازمه این سبک سریالسازی، قصههای جذاب با ریتم بالاست. ضرباهنگ «ماهچراغ» اما پایین بود و سهم قصه و شوخی در آن اندک. تلاش بازیگران هم که اتفاقا در کارنامهشان سابقه بازی در آثار کمدی دارند، بهبار ننشست.
در «ماهچراغ» شاهد یکی از بدترین بازیهای احمد نجفی، آزیتا ترکاشوند، سیاوش مفیدی، اشکان اشتیاق، علی قریب و… بودیم. وقتی فیلمنامه ضعیف باشد و موقعیتهای خلق کمدی تکراری، چه انتظاری از بازیگران میرود؟ آمار پایین «ماهچراغ» در اپلیکیشن تلوبیون گواهی است بر ناکامی این سریال. اگر سازندگان ایده دو فصل پیش را با موضوعات جدید اجرایی میکردند، نتیجهای بهتر حاصل میشد. وقتی عنوان سریال به یک اثر اطلاق میشود، انتظار بالاست که خب «ماهچراغ» نتوانست به انتظارات حداقلی پاسخ دهد.



