روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| حیرت میکنید. اولین برخورد با کتاب «راز عروسکهای حلقآویز شده» چنین حالتی است. چون تصویرگریها بهقدری جذاب و پر از جزئیات است که ناخودآگاه شما را برای خواندن ادامه کتاب ترغیب میکند. جابری در این کتاب تصویری، کارآگاهی قدیمی در دوره قاجار میسازد و همزمان به روایت قصهای جنایی و کارآگاهی در آن دوره میپردازد. او متولد 1366، کارشناسی گرافیک و کارشناسی ارشد انیمیشن است.
همین تخصص هم باعث شده تصاویری خلاقانه در کتابش بسازد. اما نکته اینجاست که داستانپردازی او هم دست کمی از خلاقیت تصاویرش ندارد. مشخص است که برای نوشتن کتابش سالها کار کرده؛ از نثری که انتخاب کرده، از داستانی که ساخته، فضاهایی که به آن پرداخته و غیره. در این گفتوگو از او خواستیم درباره تمام اینها صحبت کند. چراکه به نظر میرسد کتاب کمیکاستریپ او تا همین حالا یکی از بهترین آثار در این حوزه باشد. جالب اینجاست «راز عروسکها…» اولین کتاب اوست؛ کتابی جذاب و خواندنی از یک نویسنده و تصویرگر ایرانی. این کتاب در 124 صفحه از سوی مؤسسه نگارش الکترونیک کتاب چاپ شده است.
میخواهم همین ابتدا بپرسم چرا کتابتان اینقدر خوب است؟!
خیلی ممنونم از شما.
همینطور قصهپردازی خوبی که انجام دادهاید، لذتبخش بود. متولد چه سالی هستید؟
1366.
اهل کجا؟
تهران.
چه رشتهای خواندهاید؟
کارشناسی گرافیک و کارشناسی ارشد انیمیشن.
«راز عروسکهای حلقآویز شده»، این اولین کار چاپی شما است؟
هفده هجده سالم بود که در ویژهنامه هریپاتر در مجله «دنیای تصویر»، بخشی را دادند تا یک کمیک با همان موضوع کار کنم. این اولین کار چاپیام بود. در فاصله بین این کار و «راز عروسکها…»، کارهایم را به شکل وبکمیک منتشر میکردم و کار چاپی نداشتم.
پس اولین کتابتان همین «راز عروسکها…» است؟
بله.
لابد کلی هم برای پیدا کردن ناشر به دردسر افتادید.
بله. بهخصوص زمانی که پانزده شانزده سال پیش شروع به کار کردم، اصلا کمیک در ایران جا نیفتاده بود.
چرا ادامه «راز عروسکها…» چاپ نشده؟ به نظرم بهتر بود قصه را در همین یک کتاب تمام میکردید.
زمانی که کتاب را به ناشر دادم، پیشنهادشان این بود که آن را در دو جلد کار کنم تا هر جلد از نظر تعداد صفحه، حجم قابل قبولی برای چاپ داشته باشد.
خب تا الان استقبال از این کتاب چطور بوده؟
نمیدانم منظورتان از استقبال چیست ولی بازخوردها تا الان مثبت بوده.
منظورم این است چاپ دوم نرفته؟
نه. خب من ابزاری غیر از صفحه مجازیام برای تبلیغ ندارم.
خب اینکه خیلی حیف است. من بخشی از کمیکهای ایرانی را خواندهام. کتاب شما یکی از بهترینها بین این کمیکهاست. جزئیات فراوان چه در تصویرگری و قصهپردازی. همه چیز با وسواس و ظرافت انجام شده و واقعا بدون تعارف، کتابی خواندنی و جذاب شده.
چه میتوانم بگویم! تا الان فقط خانم زارع (نویسنده) حمایتهایی انجام دادند و همین حمایت هم اگر انجام نمیشد شاید اصلا کسی نمیفهمید چنین کتابی چاپ شده. اما خب باید با این معضل کنار بیایم. چون کمیک در ایران هنوز هم جریانی تازه است و مخاطبان خیلی اهل خواندن این نوع کتابها نیستند. هیچ جایی هم نیست که چنین کارهایی را تبلیغ کند. حتی خودم تلاش کردم تبلیغاتی انجام بدهم ولی چون مرا نمیشناختند، علاقهای برای مطالعه و تبلیغ نشان ندادند.
من زمان مطالعه کتابتان دائم با خودم میگفتم چرا این کتاب اینقدر خوب است!
لطف شماست چون من زمان زیادی برای این کتاب گذاشتم. حدود 4 سال زمان برد تا بتوانم منابع متنی و تصویری مربوطه را مطالعه کنم. چون بستر قصه در دوره قاجار هم هست، منابع خوشبختانه در این زمینه زیاد بودند؛ هم از نظر عکس و تصویر و فیلم و هم مستندات و خاطرات و غیره. به این ترتیب از تمام این منابع استفاده کردم تا بتوانم کار پرجزئیاتی داشته باشم. چون هدف اصلیام در ابتدای شروع این کار، چاپ آن در قالب کتاب بود.
من صفحه مجازی شما را هم که نگاه میکردم، کارها پر از جزئیات و خلاقانه هستند. اما درباره کتابتان بپرسم که چطور شد این قصه شکل گرفت و آن را جلو بردید؟
من علاقه زیادی به ژانر پلیسی و کارآگاهی دارم. همان اول هم با خودم گفتم دوست دارم یک کارآگاه قدیمی ایرانی کار کنم. اولین کتابی که به عنوان مرجع به آن مراجعه کردم، خاطرات عبدالله بهرامی (از آخر سلطنت ناصرالدینشاه تا اول کودتا) بود. در توضیح باید بگویم بعد از اینکه کارگزاران سوئدی، نظمیه و تأمینات را به شکل مدرن در ایران پایهریزی میکنند، بهرامی جزو اولین مفتشهایی بود که در زمان احمدشاه استخدام شد و به شکل کارآگاه به بررسی پروندهها و به اصطلاح دوسیهها پرداخت. در واقع قدیمیترین کارآگاهها به شکل امروزی (اداره آگاهی) از دوره احمدشاه شروع به کار کردند.
ولی خب پیش از مطالعه کتاب خاطرات عبدالله بهرامی تصور من این بود که از دوره رضاشاه شروع شده. به خاطر اینکه آن زمان (پیش از آنکه مطالعه منابع برای داستان را شروع کنم) تنها شناختی که از پرونده جنایی قدیمی داشتم اصغر قاتل بود که به دوره رضاشاه مربوط است. همینطور که خاطرات عبدالله بهرامی را میخواندم، بیشتر علاقهمند شدم و رفتم منابع دیگر مربوط به دوره قاجار را مطالعه کردم. چون تصور قبلیام از این دوره بیشتر به فیلمها و سریالها برمیگشت. برای همین به شکل حرفهایتر سراغش رفتم و منابع متنی و تصویری این دوره را مطالعه کردم تا به برداشتی شخصی از این دوره برسم. هر چقدر هم بیشتر جلو رفتم، بیشتر به نقاشیها و معماریهای این دوره توجه کردم. عمارتهای زیادی هم رفتم و عکس گرفتم. به این ترتیب بیشتر به این فضا علاقهمند شدم.
فضای این دوره تاریخی برای قصهپردازیهای جنایی، قابلیتهای بالایی دارد. همینطور برای رفتن به سمت قصههایی با مایههای رئال جادو.
دقیقا. خب آثار خوبی هم در زمینه در حوزه ادبیات منتشر شده؛ «شازده احتجاب»، «طوبی و معنای شب» و… اینها هم برایم الهامبخش بودند.
شما در تصویرگریهای کتابتان بسیار هوشمندانه عمل کردهاید. کاراکترسازیهایی جذاب با مؤلفههای امروزی ساختهاید اما در عین حال حواستان بوده از فضای دوره قاجار خارج نشوید. یعنی این دوره تاریخی را شخصیسازی کردهاید تا لذت بصری هم در این کتاب کمیک، بالاتر برود. مثلاً کارآگاهی که ساختهاید در همان ابتدا میتواند خواننده را مجذوب کند. هم چهرهاش امروزی و به اصطلاح شیک است و هم افکاری جلوتر از زمانش دارد. اصلا چه کاراکترهای خوشگلی از آب درآمدهاند!
من در کارم بیشترین تأثیر را از مانگا گرفتهام. چون در کتابهای مانگا، بین کاراکترهای قهرمان و ضدقهرمان گاهی تفاوتهایی به لحاظ بصری قائل نمیشوند و تلاش بر این است که همه را بهنوعی تر و تمیز و جذاب طراحی کنند.
در کنار اینها زبان دیالوگهای کتابتان هم خوب است. در عین حال که از زبان محاوره امروز استفاده کردهاید ولی اصطلاحات و ضربالمثلهای قدیمی و قجری را هم به کار گرفتهاید؛ طوریکه مخاطب عام هم کاملا متوجه میشود.
وقتی خاطرات شخصیتهای مربوط به آن دوره را میخواندم، با نثری مواجه بودم که خیلی ادبی نیست و به محاوره نزدیک است. در ادبیات داستانی هم نویسندگانی داریم که از این زبان بهخوبی استفاده کردهاند؛ امثال صادق هدایت، صادق چوبک و… من هم به زبان این نویسندگان توجه داشتم و از آنها تأثیر گرفتم و هم به اصطلاحات و دایره واژگان خاطراتی که از آن دوره وجود دارد و میخواندم.
تقریبا میتوانم بگویم هر کتاب خاطرهای که در آن دوره بود، پیدا کردم و با شیفتگی خواندم. چون دقیقا پرسشی بود که در ذهنم داشتم؛ اینکه مردم آن زمان چطور صحبت میکردند. مثلا بیشترین چیزی که توجهام را در این متون جلب کرد این بود که مردم آن زمان خیلی از شعر و ضربالمثل در محاورهها استفاده میکردند؛ چیزی که امروز در زبان ما کمتر شده. نکته دیگر هم این است که زبان ترجمه، امروز بهشدت در زبان ما وارد شده و از برگردانهای زبان انگلیسی خیلی در محاورهها استفاده میکنیم؛ چیزی که آن دوره هنوز به این شدت وجود نداشت. روی این نکات خیلی دقت کردم تا بتوانم زبان قابل قبولی را در این کار ارائه کنم.
من تنها مشکلم با این کتاب، شیوه روایت آن در مقاطعی است که صحنهها عوض میشوند. در ادبیات داستانی، زمانی که میخواهیم صحنه را عوض کنیم و یا به لحاظ زمانی، به عقب و جلو برویم، راحت میتوانیم روند روایت را با شگردهایی ساده تغییر بدهیم یا اصلا فصل را تمام کنیم و در فصل بعدی سراغ یک صحنه دیگر برویم. ولی در یک کتاب داستانی که با تصویر همراه است، به نظرم نمیشود ناگهان کات کنیم و صحنه را عوض کنیم، بدون اینکه هیچ توضیحی به مخاطب بدهیم.
اگر مثال بزنید شاید این نقد شما بیشتر برایم جا بیفتد.
ببینید؛ کارآگاه داستان (احمد) در یکی از سکانسها ناگهان سر بریده دختری را میبیند و شوکه میشود و روی زمین میافتد. ما در این صحنه، سر بریده دختر را میبینیم. بعد در صفحه بعدی، بدون هیچ توضیحی، صحنه عوض شده است. خب این به نظرم در یک کتاب تصویری درست نیست. حتی در مانگا یا کمیکها هم برای تغییر صحنه یا زمان، توضیحی بالای فصل داده میشود؛ مثلا مینویسند «یک سال بعد» یا «خانه خانم فلانی، سال فلان». درست نمیگویم؟
راستش من خیلی به این قضیه سینمایی نگاه کردم. چند مورد از اینها بود که شما به آن برخورد کردید و قصه را گم کردید؟ زیاد بود؟
نه. در کل کتاب فکر میکنم حدود سه مورد دیدم که صحنه عوض میشد و به جای دیگری کاملا دور و خارج از روایت اصلی داستان میرفت که باید توضیحی داده میشد. در واقع موارد کمی بود ولی خب چون کتابتان تصویری است، خیلی به چشمم آمد. اصلا در کمیکها برای تغییر سکانس چه کار میکنند؟
گاهی در یک باکس توضیح میدهند تا خواننده متوجه باشد. اما درباره نقدی که وارد میکنید شاید به این دلیل است که زیادی کار را سینمایی دیدم. البته این خوب است که شما چنین موردی را اشاره میکنید چون هر نوع فیدبکی میتواند برای مؤلف مؤثر باشد والا نویسنده ممکن است بر اساس ذهن خودش پیش برود و متوجه این موارد نباشد.



